en
Feedback
مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

Open in Telegram

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
174
Subscribers
-224 hours
-117 days
-3130 days
Posts Archive
الله اکبر از این علمدار در جنگ صفین در نوجوانی چنان لشکر دشمن را از هم شکافت و نزد علی رفت که در نقل روایات نمی‌گنجد ابوشعثا و پسرانش هم که ذره نا‌چیزی از جنگ آوری علمدار در صفین است. همانجا قمر می‌توانست کفر را نابود کند اما چه شد علمدار برای کربلا باید می‌ماند او تسلیم بر امر بود همانطور که کنار شط فرات تسلیم خدا بود نمیدانم ولی هرچه خیر است در همین تسلیم بودن است.. روضه خواندن و سینه زدن خوب است ولی باید بدانیم،چرا و برای چه خدا حضرت عباس را به ما داده؛.. اشک واقعی اشکیست که از فهم باشد..

شال شب بر دوشم گذاشتم سنگین است و من را می‌نشاند مرا به کنجی می‌کشاند تاکه تاریکی اش را ثابت کند؛..

این انارِ حرم است، آه چرا ریخته است چقدر حضرتِ اکبر به عبا ریخته است؛

حس بدی‌ست حرف زدن را یادت برود..

مشکلات کجای قبر مارو میگیرن..!

چین و چروک دست هایشان نمود از آن میکرد که سال هاست باهم ساخته اند؛.. بالبخندی شیرین به روبه رویش نگاه میکرد همینطور که قدم بر
چین و چروک دست هایشان نمود از آن میکرد که سال هاست باهم ساخته اند؛.. بالبخندی شیرین به روبه رویش نگاه میکرد همینطور که قدم برمیداشت چایی نبات به دست در نگاهش ذوق انگار زیباترینِ دنیایش را نگاه میکرد خط نگاهش می‌رسید به حاج خانم چشم به راهش نزدیک که شد چایی را به دست خانم داد لبخندش شیرین تر از قبل حاج خانم که از قضا درگیر بیماری قند بود نگاه به استکان کرد گفت آخر منکه قند دارم چای را به دست حاجی داد حاجی نشست کنار حاج خانم سر کشیدن هر دو چایی را تقبل کرد همچنان که نگاهش به زیبا ترینش بود از جا بلند شد رفت تا دوباره چای بگیرد اما اینبار چای خانمش را ساده گرفت با قامت خمیده لبخند بی بدیل جلو آمد چای را به دست خانم داد این بار گرفتن بدون گلایه بود حاجی از خودش و دنیایش راضی بود ناز بانو خریده بود اینبار چای دومش را با دلی قرص سر کشید دلش قرار گرفته بود ناز بانویش خریده بود نگاهشان به هم بود بانو چای را با نلبکی نوش جان میکرد حاجی آنچنان محوش بود که انگار اولین بار است؛.. ناز برای زن است و خریدارش مرد..

قرآن پاره‌پاره‌ی پاشیده بر زمین! گلبوسه‌ی عمو به همه آیه‌های تو داماد را ندیده کسی زیر سم اسب ای چشم اسب‌ها همه گریان برای تو؛

کاش آدمی می‌توانست حتی یک ساعت واقعا عاشق باشد و غرق در عشق حقیقی، آنگاه تا پایانش با همان یک ساعت زندگی می‌کرد؛..

من کوهم و قال من صدای یار است من نقشم و نقشبندم آن دلدار است؛ چون قفل که در بانگ درآمد ز کلید می‌پنداری که گفت من گفتار است؛
من کوهم و قال من صدای یار است من نقشم و نقشبندم آن دلدار است؛ چون قفل که در بانگ درآمد ز کلید می‌پنداری که گفت من گفتار است؛ ‌

به گوشِ جان دلم این نکته دوش پنهان گفت غمیست عشق که نتوان نهفت و نتوان گفت؛

خبر خوب واقعی اینه که دوران قایم شدن پشت رهبری تموم شده.

فارغ از نگاه دیگران زندگی کنین 🪑

عاشق بودن خیلی لولش بلاست حالا چه اون آدم وجود داشته باشه یا نه قضیه یه تعهده عاشق که باشی دیگه برات مهم نیست که نگاه بقیه چجوری اصلا برات مهم نیست چه شکلی باشی کنار بقیه دنبال پسندیده شدن از سمت افراد دیگه نیستی واقعا خیلی خوبه سعی کنید حتی به آدمی هم که نیست تعهد داشته باشید..🚪

تا میتونید عاشق نشید اگر هم شدید دیگه جهنم و ضرر شدید دیگه خاک کربلا هم تو سرتون بزنید فایده نداره🚪

تو چه در پیمانه کردی که مرا دیوانه کردی؛..

اين سر كه ز انديشه مرا بر سرِ زانوست گر بر سرِ زانوی تو می‌بود چه می‌بود؟ ‌
اين سر كه ز انديشه مرا بر سرِ زانوست گر بر سرِ زانوی تو می‌بود چه می‌بود؟ ‌

تو محرم چیکار می‌کنی!؟ زندگی🪑

مبادا بشنود یک تار مویش زِلِّه‌ام کرده که دیگر پیش چشمم روسری بر سرنخواهد کرد؛

یکی یکی یکی که نصف شب یهو نگرانت بشه؛..

از پیچیدگی زندگی آدم ها متنفرم؛..