📍 𝟰𝟬𝟰 𝗡𝗼𝘁 𝗙𝗼𝘂𝗻𝗱
Open in Telegram
اگر کسی تمدن می خواهد باید وحشیگری و بی شرفی ها را فراموش کند.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
149
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-14930 days
Posts Archive
همه چیز بی اختیار من را آزار میدهند
دست نوشته هایم زندگی ام را به لکنت وادار می کنند
ثقلی در من فریاد میزند؛
ثقل بودن من
و ما در ما در جا میزنیم؛
شاید دیگر برای راه رفتن به پاهایم احتیاج نداشته باشم.
تخیل شور و شوقم را علم میکند
رویاهایم در همه چیز ریشه میزنند
و من در خاک گل نمیدهم؛
تنها میپوسم
در تنهاییم عارفانه شعر میخوانم'
مینویسم'
بلند و رسا می خندم'
اما کرم ها تنم را می خورند
و او چه ناراحت کننده نگاهم میکند
و او چه عاشقانه همراهیم میکند
کرم ها را پس زند،
من را بغل میکند.
دست هایش خاکی شده..
دست هایش را می بوسم "در تصورم"
حتی در کاسه ی شکسته زانوهایم هم برایش سوپ میکشم "در تصورم"
انگشت هایم را فدایش میکنم،
اما در چین و چروک پوستم پنهان میشوم
تا او نبیند
تا او همچنان بخندد؟
تا او همچنان در کنارم قد بکشد به خاطر افتخار من بودن ؟
کاش تنها بودم
من و من
و در فجاهت زندگیم حسرت بخوریم
انقدر بخورم که چاق شوم
و در خودم که روی مبل دراز کشیده و گریه میکند آهسته بمیرم.
کاش میشد برای تو مرد..
برای تویی که قطره قطره خونت را به من میدهی و تمام میشوی...
برای تویی که اعتراض نمیکنی از وقاحتم
و من ایستاده فرسوده شدنت را تماشا میکنم و اشک میریزیم.
اشک میریزم ؟
لعنت به من
و لعنت به تو
که همه چیزت را دانسته فدایم کردی
من لیاقتت را نداشتم...
لیاقتت را ندارم..
_ME
کاش کسی میتوانست مرا از خودم بیرون بیاورد و چند روزی با خودش به گردش ببرد.
مدتی از خودم خالی شوم تا بتوانم همهچیز را سر جایش قرار بدهم.
افکارم، پراکنده و غوطهور در رویاهایم، آزردهخاطرم میکنند.
میشود تا انتهای زمستان لباس سیاه پوشید و در انتظارِ بهار، غمگین بود؛
مثل من که همیشه افسوسِ آیندهای را میخورم که حتی نمیدانم میخواهد بیاید یا مرا قال میگذارد...
فکر میکردم تا مثبت و منفیِ بینهایت گریه خواهم کرد؛
برای خودم،
برای انگشتانم که در سرما میسوزند،
برای قلبم که در تابستان منجمد میشود.
حالا نایِ اشک ریختن ندارم.
تنها انتظار میکشم؛
نه یک نخ،
که تا فشرده شدنِ ریههایم انتظار میکشم
برای کسی که مرا از دستِ خودم نجات بدهد.
شاید آن کس خودم باشم،
شاید هم مرگ.
نمیدانم.
_me
با نقاشا و نویسنده ها و نوازنده ها قرار بزارید
اونا بلدن چطور برای کسی که دوستش دارن وقت بزارن....
