𝘴𝘰 𝘸𝘩𝘢𝘵?🐈⬛ྀིྀི
Open in Telegram
212
Subscribers
+424 hours
+57 days
-730 days
Posts Archive
دیگه نه بحث ميكنم، نه توضیح میدم، نه توضيح میخوام نه دنبال دلیل میگردم؛
فقط ميبينم و سکوت میکنم و فاصله میگیرم؛
چون واستون توضیحامو دادم، اونجوری که باید ناراحت شدم، عصبی شدم و دیگه نمیخوام که اینجوری باشه.
بعضی وقتا آدما کارایی که براشون انجام میدی رو نمیبینن تا وقتی که دست از انجام دادن اون کارها برداری.
نمیتوانید کسی را بار ها و بار ها بیازارید و انتظار داشته باشید که همچنان دوستتان بدارد.
من بلد نیستم از آدما متنفر بشم ، فقط یک روز صبح که از خواب بیدار میشم اون آدم دیگه برام هیچ اهمیتی نداره.
یه چیزی داره گلومو فشار میده و هی میخواد خفم کنه، اذیت میکنه، نمیزاره راحت باشم، نمیزاره حالم خوب باشه؛
نمیزاره از ته دلم بخندم و شاد باشم مثل خیلی از ادمای دورم، نمیدونم چجوری باید خودمو نجات بدم، ولی گاهی وقتا هم که سعی میکنم خوب باشم و به چیزی فکر نکنم یهو میاد و خرخره منو میگیره و اون نیمه تاریک وجودم میاد بالا و تا میتونه خاطرات بد رو یادآوری میکنه و با اون خاطرات منو آزار میده، دلتنگی میاد سراغم، دلتنگ آدمایی میشم که رفتن اما من هنوزم دوسشون دارم، دلتنگ آدمایی که دلمو شکستن؛
اونایی که وقتی نیازشون داشتم نبودن، اما حالم خوبه ولی وقتی تنها میشم با رودخونه ای که از اشکام ساختم.
یه وقتایی یه رفتارایی از یه کسایی میبینی و بعدش با خودت فکر میکنی اصلا من برای این آدم مهمم؟
پخته تر که شدی میفهمی؛ حرف ها نقابن رفتار ها حقیقت.
آدما ذاتشون رو فقط با رفتارشون لو میدن ، به خوش زبونی کسی اعتماد نکن.
واقعا جبران بعضی اشتباهات هم نمیتونه دیگه اون حس ابتدایی رو نسبت به یه نفر مثل روز اولش کنه؛ خراب کردی دیگه تموم شد.
آن شب و شبهای بعدی بسیار نخوابیدم. و فهمیدم اندوهی که آدم را نمیکُشد، به شکلهای دیگری درمیآید که از مرگ بدتر است.
