en
Feedback
𝘙𝘦𝘺𝘩𝘢𝘯″🦢

𝘙𝘦𝘺𝘩𝘢𝘯″🦢

Closed channel

🫐:http://t.me/HidenChat_Bot?start=7779551464،

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
212
Subscribers
-224 hours
-47 days
-430 days
Posts Archive
🤭🎀
🤭🎀

هیچی رومختر از این نیست که با سردرد بخوابی و با سردرد شدید تر بیدار بشی<<<

نیازمندی: یکی جوری بهت توجه کنه و براش اهمیت داشته باشی که برگرده مثل [چاوشی] بهت بگه: کجا موهات وا کردی کجا بستیُ یادم هست:)

Video message00:16

درسته قهرم ولی تو این یکی دوهفته اخیر و تحمل این حجم دلتنگی بعد ده روز کنار هم بودن فقط خبر موتور خریدنت میتونست دلیلی بشه که اشکام از سر ذوق بشه:)

تا ابد قفلی>

تا قیامت دل من گریه میخاد.

یاد همه روزایی که رفتن بخیر..

شاعر میگه خدایا مرسی بابت همه چی از همه مهمترش وجود بچم،رسیدن به ارزوم..

یه وقتایی کوه هم دلش ابری میشه :)))))

پنجشنبه سه هفت پیش:)..

🩶🤏🏻

کاش میشد برگشت عقب؛

نیازمند برگشتن به چهارشنبه سه هفته پیش..

گویی انسان همان لحظه که جان میدهد نمیمیرد؛ هفت دقیقه زمان میبرد خداحافظی اش با این دنیا و خاطرات و آدمها... جالب است که این هفت دقیقه را هرکس مختَصِ چه چیزی میکند؟ گمان میکنم عده ای از خدا خود خواسته بی صبرانه منتظر بودند تا جان و روحشان با این زمانه خداحافظی کند ، عده ای هم بار کینه و خشم خود را آماده میکنند تا در آن دنیا تسویه کنند،عده ای هم از ترس آن دنیا نمی‌دانند چجوری این هفت دقیقه را سپری میکنند و اما عده ی آخر.. آنها که امید داشتن.. آنها که چشم انتظار بودن.. آنها که چون قلب هایشان با بوسه ای لمس شده بود خیال میکردند قرار نیست آن قلب دست از کار کشیدن بکشد.. و در آخر آنها که تازه دل داده بودند. آنان که امید داشتند تا شش دقیقه و پنجاه و نه ثانیه آخر امیدوار بودند.. آنان که چشم انتظار بودند هم تا آخرین لحظه منتظر بودند. و اما آنهایی که قلبشان لمس شده بود و به تازگی جرعت عاشقی پیدا کرده بودند.. هفت دقیقه این عده پر از اشک و دلتنگی و تلاش برای دل کندن است.. هفت دقیقه این عده با مرور بوسه ها میگذرد ... با مرور در آغوش گرفتن و در آغوش گرفتن ها میگذرد.. با مرور یادآوری چشمانی که زل زدن به آنها جهان را زیبا تر میکرد میگذرد... با مرور گرفتن دست ها میگذرد؛دست هایی که گرفتن آنها برابری میکرد با احساس امنیت خالص.. با مرور نوازش موهایی که میتوان تعداد آنها را برای اون مقدار دوست داشتن مثال زد.. با مرور دیدن بالا و پایین شدن قفسه سینه ای که قلب در آن بدون ناهماهنگی میتپید و تنها دلیل ناهماهنگ شدن آن نفس ها بوسه ها و نوازش های یهویی بوده.. و دقیقه آخر با مرور بوی عطر میگذرد.. بوی عطر کسانی که شش دقیقه قبلی خود را به آنها تعلق دادند.. شاید در لحظات آخری عطرشان می‌توانست جای آن اکسیژنی که دیگر وارد ریه شأن نمیشد را بگیرد و با یه استشمام جان آنان را به این جهان و به آغوش هم بازگرداند:))) [ریحآن:]