شطحیات؛
Open in Telegram
@m_hosein_g1 مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد! . صرفا اشتراک هرچی که نشان از دل و دلدار داره...
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
137
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+230 days
Posts Archive
137
Repost from اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
📹 ببینید؛ نسخه کامل مستند «روزی که با تو بودم»؛ روایتی از دلدادگی مردم به رهبر شهید انقلاب
📥 نسخه پخش تلویزیونی | مشاهده در وبسایت | آپارات
💻 Farsi.Khamenei.ir
137
Repost from فطرس
مدح (ای نفس اوّل)
🎥 مراسم جشن ولادت حضرت #امیرالمؤمنین_علی (علیهالسّلام)
🗓 جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴
🎙 مداح: #حاج_محمد_سهرابی
📍 #هیأت_رایة_العباس (علیهالسّلام)
🏷 #امیرالمؤمنين_على
www.fotros.ir
137
Repost from سدرةالمنتهی
مفلس، شکسته، دلخون، خسته، پریش، محزون
ما عدهای غریبیم، گردن بگیر ما را.
137
هیچوقت نمیتونستم میزان غمی که مردم برای رحلت امام خمینی داشتن رو تصور کنم چون اصلا دوره امام خمینی رو درک نکردم و نبودم.
ولی ۹اسفند ۱۴۰۴...
بنظرم میشه گفت بیشتر از اونها زجر کشیدیم.
اول انقلاب فقط چند سال حضور کامل امام رو درک کردن ولی ما از بچگی با حضرت آقا بزرگ شدیم، نمازای عید فطر، سخنرانیهای عید نوروز، روضهی محرمها و فاطمیهها، شب شعرهای ایام ولادت ائمه و احسنت گفتنها، هردفعه که با شوق مینشستیم جلوی تلوزیون و مجری اخبار میگفت: «ایشان خاطرنشان کردند...»، فیلم و عکسایی که از دیدار با خانوادههای شهدا بیرون میومد، اون خندههای عاشقکش چشمهای مهربون، ذوق کسانی که بعد از کلی کلنجار رفتن با خودشون توی بیت بلاخره صداشون رو آزاد میکردند و میگفتند آقا جان یک چفیه یا انگشتر هم به ما بدید، دیدارهاشون با بسیجیها و طلاب و دانشآموزان و دانشجویان و نخبگان و قاریان و مداحان و ارتشیها و علما و مسئولین و...، دیدارهای استانی، اون دعا کردنهای بعد از هر سخنرانی و...
ما با اینا بزرگ شدیم و قد کشیدیم حالا چطور باید باور میکردیم که شما دیگه بین ما نیستی؟!
اون سحری که هیچوقت از یادمون نمیره...
وقتی تمام آرزو و دعاهامون سلامتی شما بود ناگهان با اون نوار مشکی لعنتی و زیرنویس قرمز مواجه شدیم و شنیدیم که با لحنی مبهوت و مغموم گفت:«پشت اسمش بنویسید شهید...» و دنیا بر سرمان خراب شد و سرازیر شدیم به میدون انقلاب.
مردم به هم نگاه میکردند و بدون اینکه شناختی از هم داشته باشند ناگهان میزدند زیر گریه که انگار خواهر و برادر هستند و پدرشان رو از دست دادهاند، هرکس را میدیدی ولو شده بود روی زمین و دیوانهوار گریه میکرد، شانههایی که بدون توقف تکان تکان میخوردند، دستهایی که مدام بر سر فرود میآمد و نالههایی که از عمق وجود نشأت گرفته بود.
هرچقدر تلاش میکنم نمیتونم اون لحظات و صحنههارو وصف کنم.
تمام سکوها و پیادهروها و چپ و راست پر بود از کسانی که روی زمین نشسته بودند و در بهتزدهترین حالت ممکن داشتند گریه میکردند.
مداح و سخنران آمدند و شعر خواندند و شعار دادند و رفتند اما مردم گویی دیگر دلیلی برای به خانه رفتن نداشتند و در کف خیابان انقلاب نشسته بودند و هر پنج دقیقه یکبار انگار تازه خبر را شنیدهاند و دوباره میزنند زیر گریه.
هرکس از راه میرسید کسی را بغل میگرفت و در آغوش هم برای چند دقیقهای گریه میکردند. کافی بود تا از یک بلندگو فقط برای چند ثانیه صدایی از رهبر پخش شود تا مردم دوباره منفجر شوند و زار زار گریه کنند. دستههای متشکل از مردم دور میدان به عزاداری و خواندن دودمههای محرمی مشغول بودند و به سر میزدند.
ظهر عاشورایی بود برای خودش...
137
باید زودتر میگفتم وقت نشد ولی عیدتون مبارک.
انشالله همیشه زیر سایه ولایت امیرالمومنین باشید.
شور و شعف و نشاطی که امروز دارم اگر تو کل سال هم پخش بشه تمام نمیشه...
الحمدالله
