ランダムなアート
Open in Telegram
288
Subscribers
-124 hours
-77 days
+3730 days
Posts Archive
284
یه خانوم داف با یه مرد ثروتمند ازدواج میکنه ازش سه تا بچه میاره بعد شوهره بهش خیانت میکنه اینم عصبی میشه حرسی میشه بچهاشو تو یه دریاچه خفه میکنه بعد به خودش میاد میفهمه ریده پشیمون میشه گریه میکنه بعد میگیره خودشم میکشه بعد این میشه یه افسانه که روح اون توی اون دریاچه سرگردانه صدای گریه هاش میاد میخواستم تصور خودمو ازش بکش-
