زلال خاطرهها 🕊️
Open in Telegram
گاهی در سکوت، صدایی هست که جهان را میلرزاند. دل اگر صاف باشد، نگاهت نور میشود. آدمها میآیند و میروند، ولی خوبی میماند. مهربانی زبان مشترک دلهاست. و عشق، سادهترین و عمیقترین حقیقت زندگیست. ✍🏻|#مِهلیـــــا
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
258
Subscribers
No data24 hours
+77 days
+1030 days
Posts Archive
"آدم دوستانش را از دست نمیدهد، دشمنان مخفی اش را پیدا میکند، دوستان واقعی هر اتفاقی بیوفتد تا پایان دوست می مانند."
ویکتور هوگو
مرا ببر به دیاری که عشق خسته نباشد
همیشه کشتی عاشق به گِل نشسته نباشد
در این دیار که حتی بهار داس به دست است
عجیب نیست اگر درد دسته دسته نباشد
نمانده پنجرهای باز، رو به عشق ببندند
دری نمانده بکوبیم، باز بسته نباشد
چه طور بگذرم از کوچههای دلهرهآور؟
که عاشقی نشنیدیم سرشکسته نباشد
اگر پسند دل دوست در شکستن دلهاست
بدا به حال دلی که از او شکسته نباشد
#کاپی
#ناشناس
دیدگاه کوچک من در ارتباط فرق میان عشق و هوس :-
عشق و هوس دو حالت عاطفی متفاوت هستند که هر کدام ویژگیها و پیامدهای خاص خود را دارند. از منظر فلسفی، عشق به عنوان یک احساس عمیق و پایدار شناخته میشود که معمولاً با احترام، تعهد و ارتباط عاطفی عمیق همراه است. در مقابل، هوس بیشتر به جذبهای سطحی و زودگذر اشاره دارد که معمولاً بر پایهی تمایلات جسمانی و فیزیکی بنا شده است.
از جنبه اجتماعی، عشق میتواند منجر به ایجاد پیوندهای مستحکمتر و پایدارتر در جامعه شود. این نوع ارتباطات عاطفی نه تنها به فرد کمک میکند تا احساس تعلق و حمایت کند بلکه میتواند به تقویت نهاد خانواده و جامعه نیز بیانجامد. در حالی که هوس معمولاً به روابط غیررسمی و زودگذر منجر میشود که ممکن است به مشکلات اجتماعی، از جمله افزایش تنشها و کاهش اعتماد بین افراد، منجر شود.
در نتیجه، عشق و هوس هر دو بخشی از تجربه انسانی هستند، اما درک تفاوتهای آنها میتواند به ما کمک کند تا روابط معنادارتری بسازیم و از تجربیات سطحی دوری کنیم. عشق، با عمق و پایداری خود، میتواند به ساختارهای اجتماعی سالمتری منجر شود، در حالی که هوس، اگرچه ممکن است لذتی آنی فراهم کند، اما در نهایت میتواند به انزوا و ناکاملی عاطفی منجر شود.
#قاضی زاده
بله، عشق و نفرت میتوانند همزمان در وجود انسان وجود داشته باشند. این دو احساس معمولاً به دلیل پیچیدگیهای روابط انسانی و تجربیات عاطفی متفاوت بروز میکنند. برای مثال، در یک رابطه عاشقانه ممکن است فردی هم به طرف مقابل عشق ورزد و هم از رفتارهای او ناراضی باشد. این تضاد احساسی میتواند ناشی از انتظارات، امیدها و ناامیدیها باشد و نشاندهندهی عمق و تنوع احساسات انسانی است. در واقع، عشق و نفرت میتوانند دو روی یک سکه باشند که هر کدام به نوعی به وجود دیگری وابسته است.
♧قاضی زاده
یارب،
دل ما را آنچنان روشن کن که در تاریکیهای این جهان، راه را گم نکنیم.
یارب، اگر زمین خوردیم، دست ما را بگیر؛
اگر شکستیم، خودت مرهم دلهای خستهمان باش.
یارب، ایمان را در سینههای ما زنده نگهدار؛
آنگونه که هیچ طوفانی نتواند چراغ یقینمان را خاموش کند.
یارب، ما را از آنان قرار ده که نامشان با مهربانی برده میشود،
قدمشان خیر است
و نگاهشان آرامش.
یارب، عاقبتِ ما را ختم به خیر کن؛
چنان که لبخند رضایتت بدرقهی آخرین نفسهای ما باشد.
یارب، پیش از آنکه دیر شود،
پیش از آنکه فرصتها از دست برود،
دلهایمان را به سوی خودت بازگردان.
یارب، اگر دعاهایمان کوچک است،
تو بزرگیِ رحمتت را از ما دریغ مکن.
و ما را در صف امتی قرار ده که محبوبِ محمد ﷺ هستند؛
امتی که با اخلاق نیکو، صبر، و صداقت شناخته میشوند.
و ما را از زمرهی آنان قرار مده که او از کردارشان بیزار بود.
آمین یا ربّ…
#نیایش #سحر #مِهلیـــــا
امشب دوباره دلم به گذشته لغزید؛
به آن شب های که دور هم مینشستیم
و خندههایمان سقف اتاق را روشن میکرد.
حرف میزدیم بیآنکه واژههایمان را وزن کنیم،
بیآنکه از فردا بترسیم.
امشب برای خلأیی گریه کردم
که جای همان صداها را گرفته است.
برای سکوتی که بعد از رفتنشان
مثل مه سرد در دلم نشسته.
زمان عجب دستهای نامرئی دارد؛
آدمها را آرام از کنارمان میکشد،
نه با طوفان،
با نسیمی که دیر میفهمی چه چیزهایی را با خود برده است.
و ما میمانیم
با قابهایی که دیگر تصویر تازه نمیگیرند،
با خاطرههایی که هر بار مرورشان
یک گوشهی قلب را بیشتر فرسوده میکند.
این رفتنها همیشه دلیل ندارند؛
گاهی فقط اتفاق میافتند.
و دلِ من از همین بیدلیلیها ترک خورده است.
از اینکه نمیشود دستی را گرفت،
لحظهای را نگه داشت،
یا زمان را قانع کرد کمی آهستهتر بگذرد.
امشب فهمیدم بعضی دلتنگیها
نه برای آدمها،
بلکه برای «خودِ آن روزها»ست؛
برای دختری که در میان آن جمع میخندید
و هنوز نمیدانست
چقدر زود قرار است
جای خندههایش را سکوت بگیرد.
#گذشته #لبخند #مِهلیــــا
آیا ممکن است عشق و نفرت همزمان در وجود انسان رخنه کنند؟
منتظر پاسخ هایتان استم 😊
همینکه نگاهم به چشمهایم گره خورد،
اشک بیاجازه برخاست؛
نه قطرهقطره،
بلکه مثل سیلی خاموش که راه گونههایم را بلد بود.
مدتها بود آنقدر نزدیک به خودم نگاه نکرده بودم.
همیشه از آینه گذشتم،
بیآنکه مکث کنم،
بیآنکه بپرسم درون این صورت چه میگذرد.
همه میگفتند لاغر شدهای…
من لبخند میزدم و انکار میکردم،
اما امشب حقیقت را در استخوانی شدن صورتم دیدم؛
در گونههایی که دیگر پر از زندگی نیستند،
در چشمانی که بیشتر از سنشان فکر کردهاند.
دختری که از اشک و ناله بیزار بود،
حالا با کوچکترین واژه میشکند.
دختری که غرورش اجازهی گریه نمیداد،
امروز اشک را مثل زبان دومش یاد گرفته است.
نمیدانم زندگی با ما سخت بوده،
یا ما بیش از توانمان تحمل کردهایم.
نمیدانم تقدیر این قصه را نوشته،
یا ما با سکوتها و انتخابهای خاموشمان
خط به خطش را ساختهایم.
شاید آسانتر است که همهچیز را گردن زندگی بیندازیم؛
اما حقیقت این است
گاهی ما خودمان
قهرمانِ خستهی داستانی هستیم
که بلد نبودیم در میانهاش
کمی هم به خودمان رحم کنیم.
و شاید امشب،
همین اشکها
اولین نشانهی بیدار شدن باشد،
نه نشانهی شکست.
#بیداری #شکست #اشک #مِهلیـــــا
خوبی؟
ـ نه…
ـ مگر آنقدر برایت مهم بودند که اینهمه خودت را میآزاری؟
ـ نمیدانم…
نمیدانم واقعاً مهم بودند،
یا فقط به بودنشان عادت کرده بودم.
ـ هنوز هم تردید داری؟ چرا؟
ـ شاید چون دلم هنوز میان «بودن» و «نبودن»شان سرگردان است.
گاهی فکر میکنم تمام شدهاند،
گاهی یک خاطرهی کوچک
همهچیز را دوباره زنده میکند.
ـ همانطور که آنها از تو گذشتند، تو هم بگذر.
ـ گذشتن آسان است وقتی چیزی در دل نمانده باشد…
اما با این همه خاطره چه کنم؟
#دو راهی #مِهلیــــــا
