زلال خاطرهها 🕊️
Open in Telegram
گاهی در سکوت، صدایی هست که جهان را میلرزاند. دل اگر صاف باشد، نگاهت نور میشود. آدمها میآیند و میروند، ولی خوبی میماند. مهربانی زبان مشترک دلهاست. و عشق، سادهترین و عمیقترین حقیقت زندگیست. ✍🏻|#مِهلیـــــا
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
258
Subscribers
No data24 hours
+77 days
+1030 days
Posts Archive
شده تا حالا در سکانس های غمگین سریال اشک بریزید؟
#تاسیان #مِهلیــــا ۱۴۰۴/۱۲/۱۹ ۲:۳۶am
هر صبحی را که با خوشحالی آغاز کردم با گریه های نصف شبی تمام کردم.
#اشک #مِهلیــــا
هیچ وقت توقع نداشته باشید،
هر آنقدر توقع داشته باشید.
همانقدر هم میشکنید.
#توقع #شکست #مِهلیــــــا
مِهر عزیزم
اینقدر که تو توصیف کردی شاید مهربان نباشم.
هر آنقدر که من را مهربان میبینی
بیشتر از آن قلب کوچکات مهربان است.
تشکر عزیزم
Repost from معبِــر خیـال | مِهــر
زادروزت مبارک، خواهرِ من.
شاید گاهی میان ما بدخلقیها و دلخوریهای کوچک باشد،
اما حقیقت این است که در این جهانِ بزرگ
هیچکس همدردتر، نزدیکتر و مهربانتر از خواهر پیدا نمیشود.
تو همان کسی هستی
که بودنش دل را آرام میکند
و نبودنش
جای خالی عجیبی در زندگی میگذارد.
برای قلبِ مهربان و خستهات
از خداوند بهترین سرنوشتها را میخواهم؛
امید که بیشتر از آنچه از دست دادهای
به تو ببخشد،
و بیشتر از آن همه اشک و اندوهی که تحمل کردهای
برای تو شادی، آرامش و دلخوشی نصیب کند.
کسی که تو را در زندگی خود دارد
بیشک صاحب یکی از زیباترین نعمتهای دنیا است،
و آنکه از داشتن تو محروم است
بیگمان خلأ بزرگی در روزهایش خواهد داشت.
بخند…
همانگونه که همیشه لبخندت
خانهٔ دل مرا روشن کرده است.
بمان…
همیشه بمان
برای من،
برای قلبی که به داشتن تو افتخار میکند.
تو فقط خواهر من نیستی؛
تو بخشی از دلِ منی،
بخشی از خاطرههای کودکیام،
و یکی از زیباترین نعمتهایی
که زندگی به من داده است.
زادروزت مبارک
خواهرِ مهربان و عزیزم. 🤍
امروز تولدم است…
و یک سال دیگر از عمرم در سکوتِ زمان گذشت.
میگویند سن فقط یک عدد است؛
اما من باور دارم سنِ انسان
در تقویم نوشته نمیشود،
در زخمهایی نوشته میشود
که بیصدا بر روحش نشستهاند،
در جنگهایی که هیچکس ندیده
اما او تا آخرین توانش جنگیده است.
امروز شوقی برای تجلیل ندارم،
نه دلم شمع میخواهد
و نه هیاهوی تبریکها.
گاهی انسان آنقدر از راههای سخت عبور کرده است
که تولد برایش جشن نیست؛
مکثی است میان راه…
مکثی برای نگاه کردن به پشت سر،
به سالهایی که آمدند
و بیآنکه چیزی از من بپرسند گذشتند.
سالهایی که
گاهی امیدم را شکستند،
گاهی روحم را خسته کردند،
و گاهی مرا وادار کردند
قویتر از آنچه هستم بایستم.
اما در دلِ همین سکوت
چیزی آرام در وجودم میگوید:
شاید این تولد
تکرار سالهای گذشته نباشد.
شاید این آغازِ راهی باشد
که در آن
من دیگر همان آدمِ دیروز نیستم؛
انسانی که از درد عبور کرده،
از تاریکی گذشته،
و حالا میداند
هر سقوطی میتواند
آغاز بلند شدن تازهای باشد.
امروز تولدم است…
نه فقط تولدِ یک سالِ دیگر،
بلکه شاید
تولدِ انسانی که
بعد از این همه جنگِ خاموش
بالاخره خودش را
از نو خواهد ساخت.
#سکوت #تولد #مِهلیـــــا
سن عددی در تقویم است، اما عمر واقعی در سکوتِ جنگهایی نوشته میشود که کسی آنها را ندید.
#تولد #مِهلیــــــا
روز زن مبارک! 🌸
آرزو دارم همیشه سلامت، شاد و موفق باشی. امیدوارم زندگیات پر از لحظههای زیبا، لبخند و آرامش باشد و همیشه به آرزوهایت برسی
#ارسالی
جهان سپاس 😊
در جهانی که از کرامت زن سخن میگویند، زن افغان هنوز معنای کرامت را در صبر خود مینویسد.
۸#مارچ #مِهلیـــــا
بعضیها گل میدهند، بعضیها تبریکی مینویسند،
اما زن افغان سالهاست که به جای گل
دستهای زخمی خود را در آستین صبر پنهان کرده است.
زن افغان…
قصهی درازی از سکوت است.
قصهی دختری که از کودکی یاد گرفت
آهسته راه برود، آهسته بخندد،
آهسته حرف بزند…
چون دنیا همیشه صدای زن را بلند نمیخواست.
او در خانههایی بزرگ شد که چهار دیواریاش سقف داشت
اما گاهی آسمان نداشت.
خانههایی که باید پناه میبود
اما گاهی به زندانی خاموش تبدیل شد؛
جایی که زن سالها کار کرد،
خستگی را بلعید،
و حتی اجازه نداشت بگوید
دلش خسته است.
زن افغان صبح را با کار آغاز کرد
و شب را با خستگی به پایان رساند.
دستهایش همیشه در کار بود،
اما نامش کمتر شنیده شد.
او نان پخت، خانه ساخت، فرزند پرورش داد، نسلها را بزرگ کرد…
اما وقتی سخن از قدرت شد
کسی نام او را نبرد.
تلختر از همه این بود که گاهی زن
مجبور شد آنقدر کامل باشد
آنقدر بینقص کار کند
آنقدر صبور بماند
فقط برای اینکه بهانهای
برای خشم مردان باقی نماند.
چه بسیار شبهایی که زن افغان اشکهایش را در تاریکی پنهان کرد.
نه از ضعف، بلکه از تنهایی.
و چه بسیار زنانی که زخمهایشان را
با سکوت درمان کردند
چون کسی نبود، که صدای دردشان را بشنود.
اما عجیب است…
همان اشخاص که از عدالت سخن میگویند،
از دین میگویند،
از قرآن میگویند،
از حدیث میگویند…
همان اشخاص زن را در ظلم و تاریکی نگهمیدارند.
پس باید پرسید:
کجاست آن عدالتی
که اینقدر از آن سخن میگویید؟
آیا در قرآن آمده
که زن را خوار کنید؟
آیا در دین نوشته شده
که دست بر زنی بلند کنید؟
آیا ایمان اجازه داده
کرامت یک زن شکسته شود؟
نخیر…
دین هرگز ظلم را نیاموخت.
این انسانها بودند که گاهی ظلم را
با نام دین پوشاندند.
اما زن افغان با همه این رنجها
هنوز ایستاده است.
او مادر صبر است، دختر امید است،
و خواهر استقامت.
زن افغان اگرچه سالها در سکوت زندگی کرد
اما هرگز در دلش تسلیم نشد.
او مثل کوه ایستاد
در برابر طوفانهای زندگی.
شاید جهان دیر بفهمد اما حقیقت این است:
زن افغان
فقط یک زن نیست…
او تاریخ زندهی صبر است،
او روایت خاموش رنجهاست،
او شعلهای است
که با همه بادها هنوز خاموش نشده است.
۸#مارچ #مِهلیـــــا
