زلال خاطرهها 🕊️
Open in Telegram
گاهی در سکوت، صدایی هست که جهان را میلرزاند. دل اگر صاف باشد، نگاهت نور میشود. آدمها میآیند و میروند، ولی خوبی میماند. مهربانی زبان مشترک دلهاست. و عشق، سادهترین و عمیقترین حقیقت زندگیست. ✍🏻|#مِهلیـــــا
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
256
Subscribers
+524 hours
+57 days
+630 days
Posts Archive
ربم!
صبحمان را با خیر و خوشی آغاز کن،
روزمان را در سایهٔ سلامتی و آرامش بگذران،
و شبمان را با دلهای آرام و لبهای خندان به پایان برسان. آمین.
#نیایش
#صبحگاهی
#مِهلیــــــــــا
امروز خبری به گوشم رسید؛
خبری که نمیدانم باید بابتش خوشحال باشم، ناراحت شوم یا خشمگین.
در دوراهی عجیبی ماندهام؛
میانِ دلی که هنوز چیزی را میخواهد
و قلبی که از دوباره خواستن میترسد.
فکر میکنم کسی را که سالها پیش،
با تمام درد و ناگفتههایم در قلبم دفن کرده بودم،
حالا دوباره از زیر خاکِ فراموشی برخاسته است.
و ترسناکتر از خودِ خبر،
این است که میبینم هنوز چیزی در من با شنیدن نامش میلرزد.
گاه با خودم میگویم:
کاش او هم بیاید...
اما بلافاصله ترسی قدیمی در من بیدار میشود؛
ترسی که نمیگذارد حتی به این خواستن اعتماد کنم.
نمیدانم دلم برای خودش تنگ شده،
یا برای آدمی که روزی کنار او بودم.
نمیدانم اگر برگردد،
چیزی در من ترمیم میشود
یا زخمی را که سالهاست پنهان کردهام، دوباره باز میکند.
یک لحظه دلم میگوید:
«کاش بیاید.»
و لحظهای بعد، تمام وجودم فریاد میزند:
«نه، نمیخواهم بیاید.»
شاید دردناکترین قسمت ماجرا همین باشد؛
اینکه هنوز جایی در قلبم برای آمدنش هست،
اما دیگر آنقدر بیدفاع نیستم که بتوانم دوباره همهچیز را به او بسپارم.
من از آمدنش فقط نمیترسم؛
از خودم میترسم...
از اینکه شاید تمام چیزهایی که سالها وانمود کردم تمام شدهاند،
با یک حضور، یک نگاه، یا حتی یک خبر،
دوباره جان بگیرند.
و نمیدانم اگر روزی واقعاً روبهرویم بایستد،
آغوشش را میخواهم
یا فقط میخواهم از تمام خاطراتی که هنوز در من زندهاند،
دورتر بایستم.
چه تناقض تلخیست؛
گاهی دلم میخواهد برگردد،
اما بیشتر از رفتنش،
از این میترسم که بازگردد
و من هنوز همان آدمی باشم که نتوانسته زخمش را فراموش کند.
#مِهلیـــــــا
Repost from لاٰـم…ོ ⏾
مادر، آیا مرا میبینی؟ مادر… خستهام. به چهرهام نگاه کن و بگو، آیا به چشم تو هنوز خوب به نظر میرسم؟ مادر، میشود مرا در آغوش بگیری؟ مگر نه اینکه دختری گاهی تنها آغوش مادرش را آرزو میکند؟ از من بپرس حالم خوب است یا نه، تا شاید برای یکبار هم که شده بگذارم تمام آنچه در سینه پنهان کردهام فرو بریزد. مادر، زخمهایم را ببین تا برایت بگویم هرکدام را چگونه به جان خریدهام. بگو دوستم داری، بگو به من افتخار میکنی، تا شاید چیزی در من اندکی التیام یابد. مادر… خستهام. آن روز که سرانجام چشمانم را ببندم، به صورتم نگاه خواهی کرد و گریستی؟ آن وقت زخمهایم را خواهی دید، وقتی دیگر صدایی نمانده باشد تا قصهشان را برایت بگویم؟ مادر، آن وقت خواهی گفت که دوستم داشتی و به من افتخار میکردی؟ وقتی که دیگر از پا افتاده باشم، وقتی دیگر توانی برای ادامه دادن در من نمانده باشد؟ مادر… خستهام. ببخش که آنگونه که باید نبودم، ببخش که همهچیز را از تو پنهان کردم. اما مادر، دوستت دارم، حتی اگر هیچگاه نتوانستم این دوست داشتن را با صدای بلند بر زبان بیاورم…
میپرستمت،
به شیداییِ زلیخا در هوایِ یوسف؛
دوستت دارم،
به جنونِ مجنون در فراقِ لیلی؛
میمیرم برایت،
به وفاداریِ فرهاد در عشقِ شیرین؛
دلباختهاتم،
به بیقراریِ ویس در هوایِ رامین؛
انتظارت میکشم،
به صبوریِ منیژه در فراقِ بیژن؛
و جانم را به نامت میسپارم،
چنانکه عاشقانِ کهن
تمامِ خویش را
به یک نام سپردند.
اما عشقِ من به تو
نه حکایتِ زلیخاست،
نه جنونِ مجنون،
نه رنجِ فرهاد؛
من،
افسانهٔ خودم را
با تو آغاز کردهام.
#دورترین آشنایمن
#دلبر چشم سیاه
ماه از گریه دلگیر است در آسمان ابری و بارانی مهتاب دیدی؟
من که نه!
#هَیار
#دخترِ آفتـــــــ🌞ــاب
Repost from N/a
⭕️ طریقه بدست آوردن 500 افغانی کارت رایگان برای تمام شبکه ها🎁
این یک تبلیغ نیست واقعی است انتخاب کن💯✔️
Free card | کردیت رایگان
💸
Free card | کردیت رایگان
💰
⬅️برای ثبت کانال های تان به فایل پر جذب ما به آیدی زیر پیام بگذارید ➡️👇
🔤 @MERSAD_19💬
🔤 @MERSAD_19💬
