نیلوفرانه | زهرا حاجی پور
Open in Telegram
یال اسبم زمان رم کردن خنده ی ماهی ام سر قلاب دار فرشی که چله اش پاره است گل نیلوفرم در این مرداب... #زهرا_حاجی_پور تراوشاتِ شاعرانه یِ ذهنِ یک کلافِ کلافه ..... شناس ⬅️ @hajipour_teacher ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=bb28672a52bc
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
283
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+5730 days
Posts Archive
اگر گناه من است اشتباه من ؛باشد
خوشا دلی که فقط سر به راه من باشد
#زهرا_حاجی_پور
#غزل
گردبادی را که میبینی در این دامان دشت
روح مجنون است می آید به استقبال ما
#صائب_تبریزی
همین که حوصلهی شعر خواندنی داریم
غنیمتیست در این روزگارِ بیبرکت
#عبدالمهدی_نوری
رفتم به مسجدی که به رویش نظر کنم
بر رخ گرفت دست و دعا را بهانه ساخت
#میلی_ترک
Repost from مهدیه آزاد (آزاده)
تو به من فکر میکنی حتما
که دلم گاه گاه میگیرد...
#مهدیه_آزاد
🆔️ telegram: @mahdiyehazad19
🆔️ instagram: https://www.instagram.com/mahdiyeh__azad_84?igsh=MW9nbHQzeDdrNjIycg==
Repost from N/a
افتاده ام ز چشم تو انگار از آسمان
افتاده یک ستاره ی خاموش ناگهان
در عمق سنگلاخی سیاره ای غریب
انقدر دور دور که شاید در آن جهان!
انقدر دورم از تو که باور نمی کنم
دور از تو در مکانم و دور از تو در زمان
گم می شوم میان صداهای دور دست
گم می شوم درون شلوغی کهکشان...
پایان ماجرای من و تو چه بود هیچ!
پایان ماجراست همین جای داستان...
#آذر_حسینی
@ghazal_vareha
🧭
خاطرت جمع که میپاشم از این غم روزی
من که در عشق تو بودم به جهان کمروزی
ای غم سینه خراش این همه جنگیدن چیست
میرویم از دل این معزکه با هم روزی
خشک شد در دهنم بغض فروخورده ولی
میچکد پشت سرت واژه ی نم نم روزی
ابر بودی به سر تشنگی دشتم و کاش
نشود سایه ی تو از سر من کم روزی
دلفریب است اگر وسوسه های حوا
سیر شد لااقل از گندمش آدم روزی
ای درختی که به برگ و بر خود می نازی
می شود شاخه ی تو از ثمرت خم روزی
رفتی و در دل من جای کسی غیر تو نیست
خاطرت جمع که می پاشم از این غم روزی
#زهرا_حاجی_پور
من اختیار نکردم به جز تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست
#شهریار
Repost from N/a
نوشته بود:
اميدوارم
زندگی، گاهی تُورا از قَوى بودن معاف كُند؛ و فقط اجازه دهد خوشحال باشى...
@ghazal_vareha
همیشه وقتی بخوام یه کاری رو شروع کنم یا یک اتفاق جدیدی رو رقم بزنم تو زندگیم یا یه مسئله ای که باهاش کلنجار میرفتم رو با موفقیت تموم کردم رو جشن بگیرم ، یه چیزی میگیرم معمولا لباس یا روسری
تقریبا میشه گفت بعضی از روسری های من یا لباس هام فقط یه تن جامه ی خشک و خالی نیستن یک روایت ان و داستان خودشون رو دارن ....
امشب هم به همین مناسبت رفتم و یک لباس خریدم
همین دیگه ....
"ثم عدت إلى ما كنت عليه ،
صمت طويل وتجنب للحديث،
ورغبة في البقاء لوحدي.
بازگشتم به آن چه از پيش بودم!
سكوتى طولانى…
و پرهيز از گفتار...
و تمايل به
تنها بودن!
تنهایی مرا به تماشا نشسته اید؟
در موزه ی زمانه طلا خاک میخورد
#شهریار_بصیری
خدا کند که شوَد گُم، رَهِ جنازه کِشم؛
که بلکه باز، به کوی تو آوریم گذر.
#توفان_مازندرانی
Repost from مهدیه آزاد (آزاده)
بازگشتیست به هرگام نگه را سوی دوست
تو مپندار که از یار گذشتیم و گذشت...
#طالب_آملی
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور منِ خسته به طوفان نرسید...
شهریار
پریشان می شوی روزی پشیمان می شوی یک شب
به زیر چادر شب گریه پنهان می شوی یک شب
گرفته آسمان را ابرهایی تیره از آهم
تقاص اشک من را داده باران می شوی یک شب
ستاره در دلت می میرد و بی نور خواهی شد
همان چیزی که می ترسیدی از آن میشوی یک شب
مرا آتش زدی و غنچه های خنده بر لب سوخت
تو هم بی من به دشت شعله مهمان می شوی یک شب
تو که انداختی کشتی خود را روی موج اشک
از این هق هق زدن ها غرق طوفان می شوی یک شب
عمارت کرده ای با عشق خود را رفته ای اما
اگر روز خوشت حالاست ویران می شوی یک شب
پس از تو شعرهای من ردیف اصلا نخواهد شد
برو اما بدان ای عشق تاوان میدهی یک شب
#زهرا_حاجی_پور
#غزل_جدید
