Doug Rattmann
Open in Telegram
324
Subscribers
+124 hours
+27 days
-530 days
Posts Archive
ابیانه فایل صوتی ازش دراومده که شاکیه چرا ۳۰۰۰ نفر نظام کشته، باید ۵۰۰۰ تا میکشت هزینه اش کمتر میشد چون اونایی که زندهاند در مسیر پرونده سازی و اعدام و رسانهای شدن باعث میشن نظام تحت فشار قرار بگیره.
از عدد تخیلیش که بگذریم، خواستم یادآوری کنم ابیانه همونی بود که مهر پرت کرد سمت لاریجانی اکیپشون شروع کردن شعار دادن و همشون تو قم توسط اطلاعات بازداشت شدند.
دعواهای ننهکیردزدها با حکومت یه چیزی در حد همون اختلافات خانوادگیه که «من لای ماکارونیم قارچ نمیخورم مامان». با علم به این موضوع، میفهمی کیارو باید جدی بگیری و کیارو نه. هرکسی که از حکومت شاکیه و حتی کاری انجام میده لزوما سمت تو نیست. از زیباکلام قبلا مثال زدم، شما خودت دایره وسیع اصلاحطلبها و امثالذلک رو درنظر بگیر.
به صورت کاملا جدی من میخوام فحش های سکسیست رو ترک کنم، لطفا یکی بهم بگه معادل «همتون از بالا تا پایین زنجنده هستید» چی میشه.
بدون شوخی، به بنده کلماتی معادل بدهید که همینقدر تنفر توش باشه.
• «لیست بررسی و پیشنهاد کتاب»
- (لیست کامل تمامی کتابهایی که در این کانال معرفی شده اند.)
Update 1404.11.11
این اواخر بخشی از اوقات فراغتمو با چیزایی پر کردم که مدت طولانی هی عقبشون مینداختم. یکیش دیدن سری فیلمای هری پاتر بود. میشه گفت تجربه مفرحی بود، که اگه در سن پایین تر انجام میشد قطعا کیف بیشتری میداد. چندتا نکته دربارش توجه منو جلب کرد. اول از همه علت فراگیری هری پاتر در ایران بابت خود فیلمش نیست، بابت پکیج ارزش هاییه که برای کودک و نوجوان جذابه. مثل آدم خاصی بودن، یا برگزیده بودن، یا خود شگفتی جادو، و همچنین دوستی و ماجراجویی و هیجان. درواقع میشه گفت اگه این موارد تو هر فیلم دیگری هم باشه توجه رو جلب میکنه. آدم یاد فرندز میوفته که چون سریال خفنی بود وایرال نشد، وایرال شد چون پکیجی از ارزش های غرب بود که برای ما تازگی و جذابیت داشت. مثل روابط با جنس مخالف و اکیپ دختر پسر و غیره که برای یک کله سیاه خاورمیانه ای خیلی جالبه. نکته دیگه درباره قهرمان و خانواده است. تو بیشتر فیلم و داستان هایی که بنده دیدم یا خوندم، کارکتر اصلی به دلایلی خانواده نداره. علتش رو این میدونم که وقتی سرنوشت دنیا به تصمیم و یا انتخاب یک شخص برگزیده وابسته باشه، اون باید به صورت مستقل و بدون مزاحمت تصمیمات رو بگیره یا موقع بحران در محل حاضر باشه. نویسنده ها شاید خیال میکنند خانواده دردسر اضافیه، چون یا مانع قهرمان میشه، یا به عنوان اهرم فشار استفاده میشه و قهرمان رو دچار ضعف میکنه، یا مشکوک میشن به رفتارهای عجیب غریب کرکتر اصلی یا مانع رفت و آمده. به صورت کلی وابستگی به خانواده به استقلال شخص ضربه میزنه، و کسی که استقلال خودشو نداره چگونه میتونه یک تصمیم گیرنده برای استقلال یا آزادی سیاره یا دنیا باشه؟ البته مثال نقض هم داره قطعا ولی خب شما فکر کنید، پیترپارکر پدرمادر نداشت و عموش مرد. هری پاتر خانوادش مردند. بتمن و سوپرمن همچنین. کارکترای فیلم مثل شخصیت های فیلم دایورجنت یا دوندگان هزارتو. مثال هایی هم هست مثل شخصیت اصلی سیرک عجایب که اونم البته با اینکه خانواده داره ولی ازشون دور میشه و اونا فکر میکنند مرده (پوزش بابت اسپویل جلد اول). اگه توهم توطئه داشته باشید میگید نویسندگان همه در یک حزب شیطان پرستی عضو هستند که وظیفه دشمنی با نهاد خانواده رو دارند. اما علت اصلی درباره هویت مستقله، و خانواده ای که مانعش میشه. چون هنوزم که هنوزه انسان استراکچرهای سنتیش رو کنار نزاشته و در اقصی نقاط دنیا کودک به عنوان مال و اموال تحت مالکیت پدرمادرشناخته میشه. اگه بخوای داستانی بنویسی که باورپذیر باشه، خیلی دردسرداره که تو داستان این عوامل رو زنده بزاری. معمولا کسی که تنها زندگی میکنه به راحتی به ماجراجویی میره و کمتر محافظه کاره. به عبارتی حتی میشه ارجاع داد به «گارسیا مارکز» که :«وظیفه هنر ارائه راه حل نیست». یعنی کار نویسندگان این نیست که توضیح بدن چطور میتونی مستقل باشی و هویت خودت و اختیار خودت رو بدست بگیری. ترجیح میدن همون اول خانواده رو حذف کنند و وارد این مباحث فلسفی نشن تا داستان بی دردسر جلو بره. اگه کسی وقتشو صرف پاسخ به این پرسش کنه ارزشمنده، ولی خب اکثرا ظاهرا ترجیح میدن تو این موضوع ورود نکنند. حالا یا مایل نیستند و مربوط به موضوع بحث نیست یا سوادش رو ندارند و نامربوطه.
یه خبر بد: اینم حتی کافی نیست. البته برای معرفی مرحله بعدی زوده. اینایی که من میبینم، هنوز کلی راه دارن.
یه خاطره تعریف کنم مفرح ذات.
یه پسره بود اذیتش میکردیم میگفتیم اگه راست میگی دلت با سپاهیا نیست پس بگو کس مادر خامنه ای. انتظارشو نداشت یهو اینو بشنوه. خب منم انسان مودبی محسوب میشم تو دنیای بیرون. برگشت یهو گفت: «اممم.. امم... من... من شاشیدم تو عمامش!» بعد گفتیم نه، عین کلمه رو بگو. میگفت خب فایده این فحشا چیه؟ من بگم چی عوض میشه؟
قضیه مال سال پیشه. این روزها وقتی متهم میشه به حکومتی بودن، اول از همه شروع میکنه به فحش های رکیک دادن به اول تا آخر نظام. احتمالا تو ناخودآگاهش حک شده «اینا با فحش قانع میشن پس اگه بدم، قطعا جزو اینا میشم». کسی که عقبه اش رو ندونه نمیفهمه چقدر این صحنه فحش دادن خنده داره. انگار یه بچه ترومازده رو نگاه میکنی که علت تروماش تویی و دست بردی تو ناخودآگاهش.
نمیگم کارام فایدهای هم داره. امروز دیدم جدیدش رو چاپ کردند.
باید از یه جایی شروع کرد. خیلی هم پیش پا افتاده و ساده است و نیازی هم به ریسک و شجاعت خاصی نداره.
از این به بعد به جای اینکه «اگه با مایی بگو جاوید شاه یا فحش بده به ج.ا» از این تست های ساده استفاده کنید. میشه لفاظ تقلبی بود، ولی خب هرکسی آسیب زننده تقلبی نیست. حداقل فیلتر بهتریه که کی رو باید جدی گرفت و کیو نه.
هیچوقت نمیشه متوجه شد توقعات عدهای از کجا نشات میگیره.
هر اقلیت جسمی یا جنسی یا هویتی، به دنبال آرمان های خودشه. قاعدتا بخاطر اینکه تمام عمر بابت اینها تحت فشار و عذاب و ستم بوده، الان که کورسوی امیدی وجود داره میخواد جزوی از آینده باشه. چون حق داره در جایی زندگی کنه که به رسمیت شناخته بشه و بابت انتخابش از خدمات اجتماعی محروم نشه. همینکه الان بابت به زبون آوردنشم ممکنه شلاق بخوره یا اعدام بشه کافی نیست؟
اما کسانی که الان تریبون دستشونه، به همه به چشم خواستگار نگاه میکنند. انگار میخوان برن ازدواج کنن یه عمر با یکی، و اگه خوششون نیاد ازش، شروع میکنن توهین و تحقیر و بایکوت. یه ایراداتی میگیرند که فقط سر جلسه خواستگاری میشه اینارو شنید، نه تو یه بحث سیاسی.
منصرف شدم از نوشتن درباره اشخاص هم دوره ای خودم، چون فهمیدم این همه کولی بازی بخاطر جلب توجهه، نه بیشتر. همینقدرم که نوشتم و مخاطب رو آگاه کرد کافیست.
درباره یه سری افراد هم لزومی نداره بنویسم. اونی که میاد ویسکال میزاره و با افتخار میگه به عنوان سرکوبگر خیابون رفته و یه دختر ۵۰ کیلویی رو تا سرحد مرگ زده، چه حرفی میشه باهاش زد؟ چه میشه براش نوشت؟ باید شاشید تو دهنی که با این آدم همکلام بشه حتی در مقام مخالف. این ناانسان رو فقط باید در فرصت مناسب، تو خیابون پیداش کرد.
درباره دعوای حزبها هم ورود نمیکنم، چون فعلا ج.ا داره به من ستم میکنه و کشور دست فلانی و فلانی نیست که اولویت وقت و انرژیم پرداختن به اشتباهات اونا باشه. من جایی مینویسم که در قالب این دعواها، بخواد مسائل دیگه زیرسوال بره.
شایان ذکر نیست که همه واقفند همواره در هر دسته ای ریتارد وجود داره. بحثمون میشد و میگفتم من حداقل خودم به این فکر رسیدم ولی شما تو خانواده ای بزرگ شدی که مخالف نظام بوده، پس فایده ای هم نداره. مخالفت میکردند، میگفتند ما هردو الان سمت درست تاریخیم، چطور اینجا رسیدیم مگه چه اهمیتی داره؟ خب اینجا اهمیت داره که حرفها و ارزشها و گفتمانفکری حکومتی جماعت از دهن شما هم سر بزنگاه اومد بیرون. هردوی شما خروجی مستقیم خانواده هاتون هستید و خانواده هاتون پکیجی از قلدرسالاری و زنستیزی و حیاتستیزی و دشمنی با تعقله. دشمنی مکرر با همدیگه، متهم کردن همدیگر به مزدور داخلی یا خارجی بودن، و غیره. یه جوری درباره افراد مینویسند انگار اونا و هویت اشون باید خوشامد آقایون باشه و اگه نباشه پس فعلا خفه.
زن و زندگی و آزادی هر سه کلمه برای من معنای عمیقی دارند. هرکدام جدا از هم کلمات مهمی هستند برای بنده، و درکنارهم طیف بزرگ و گستردهای از حرف ها و ارزش هارو نشون میدن. شعاریه که در عین اختصار، یک دنیا حرف توشه. هیچوقت این سه کلمه برای من نماینده کسی یا گفتمان حزب خاصی نبوده. این سه کلمه همه چیزه. کسانی که با افراد زیرپرچم این شعار مشکل دارند، کم کم با این سه کلمه و تمام زیرشاخههای زیرش هم به مرور مشکل پیدا خواهند کرد. البته این حرف من برای دفاع از افرادی نیست که این سه کلمه رو عنوان حزبشون گذاشتند. من دشمنی ندارم. دوست داشتم همه شما دوستم باشید ولی ظاهرا دوستی هم ندارم. شما منو وقتی میخواید که تو خیابون زندگیمو بدم. فقط همونجا. و وقتی مردم اسممو بازنشر بدید نه بیشتر.
تحت تاثیر این کشتار، خیلی ها متنفر از زندگی شدند. در صورتی که ستیز با حیات نهایت آمال و امیال شیعه است. این خودزنیه. هیچ چیز زیباتر و قابل دفاع تر از حیات نیست. چون ما به این قائل هستیم و اونا نه، این همه مشکل پیش اومده، این همه کشتار رخ داده، این همه زندکی مستقیم و غیرمستقیم نابود شده. ما با اونا مشکل داریم چون اونا با تمامیت زندگی مشکل دارند.
همه جا پر شده از افرادی که هم از زندگی بدشون میاد و به کسانی که زنده هستند احساس پشیمانی میدن، تا شاید این غم آروم بگیره و احساس کنه قدمی برای نابودی ج.ا برداشته.
فقط کسی میتونه تمام قد دربرابر اشرار وایسته که هم ارزش زندگی رو بدونه هم تجربش کرده باشه. نبرد پوچگراها باهمدیگه از روی لجاجت و مسائل شخصی، یه لوپ تکراری و بی پایان در خاورمیانه است. خیلی زشته تا الان زندگیت دگرگون نشده بود چون فقط نزدیکانت هنوز بلایی سرشون نیومده بوده.
ریشهکن کردن بیخود ترین موجودات تاریخ چیزی بیشتر از اینارو میطلبه.
یه زمان خلخالی موقع صدور حکم اعدام، تلفن رو از پریز میکشید که کسی بهش زنگ نزنه متوقفش کنه و کارشو انجام بده.
ارازل خودمختار حرومزاده ادامه همون نسل هستند. وقتی تصمیم به کاری بگیرند، معمولا سخت میشه جلوشونو گرفت چون معتقد به هیچ قاعدهای نیستند، حتی قاعده سفیدنمایی. بنابرین به شخصه فکر نمیکنم اصلا این کارها واقعا تاثیری هم داشته باشه.
اما این کانال رو اینجا میزارم، چون اگه قراره تو همین تریبون کوچیک برای کشتهشدهها همینقدر از دستم بربیاد که درباره اشون بنویسم؛ پس حتما باید همینکارو درباره زنده های تحت بازداشت هم انجام بدم. ما فقط زمانی صدامون درمیاد که کسی بمیره، نه برای کسی که در معرض مرگه.
امیدوارم نظر من اشتباه باشه و به اشتراک گذاری این اسامی بتونه ناجی جون اونها باشه.
https://t.me/NameshunraSedaBezan
