Doug Rattmann
Open in Telegram
322
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-630 days
Posts Archive
تو صداسیما گفتند یا با مایید یا علیه ما، وسط نداریم. مرحله بعدی اینه که بخاطر شرکت نکردن در تجمعات حکومتی، سپاه بریزه تو خونه دستگیرتون کنه. چون همکاری نکردن با حکومت همکاری کردن با دشمنه.
جناح های لیبرال/دموکراتیک، چه در خود آمریکا چه دولت کشورای دیگه، موقع محکومیت حمله نظامی باز یهسری دلایل دارند. شاید به عنوان کسانی که خاورمیانه نبودند نظراتشون بوی باکرگی میده، ولی خب باز یه منطقی پشتشه. درکل شکستن «چرخه خشونت» موضوع مهمیه، و میشه بهشون حق داد نگران باشند، و حتی میشه پای حرفشون نشست و چیزی یاد گرفت. ولی بین اینا یهو مسلمون خاورمیانه میاد درباره تمدن حرف میزنه آدم عنش میگیره خداوکیلی. فکر کن بین بحث دوتا مهندس، یهو کارگر بیاد بگه بیلم کجاست.
«ترور یک شخصیت سیاسی، به معنی افول تمدن و شکست راهحلهای دیپلماتیک و حقارت آمریکاست، زیرا بابت ناتوانی در رویارویی سیاسی، دست به دامان گزینه نظامی شده است.»
والا نمیدونم جریان چیه، شما میگید اسرائیل ۲۵ سال آینده رو نمیبینه، بعد از روز اول فتنه ۵۷ تا امروز پشت هم خواستار مرگ و محو آمریکا هستید، بعد اونی که متمدن نیست، غربه؟ به عنوان کسانی که فتوای حلال بودن خون نویسنده بابت کتابش میدید، بنظرتون یکم دارید درباره «تمدن» گه نمیخورید؟
ببخشیدا، حمل بر بیادبی و جسارت نشه، سوال پیش اومده فقط.
اومدن جدی دورهم نشستن بررسی کنند که تو قطعیها بیان پهنای باند بدن به کسبوکارهای آنلاین. از اونجایی که «اقتصاد مال خر است» بنابرین مانند طویله باید ازش مراقبت بشود. اینکه کسبوکار اینترنتی بتونه آنلاین بشه و مشتری همون صنف نتونه کاملا منطقیه.
تو اقتصاد اسلامی دوستان، چرخه داد و ستد دوطرفه نیست و خودش از ۱۸سالگی به بعد مستقل میشه که رو پای خودش وایسته.
این تصویر رو از کانال کسی پارسال برداشتم، که امسال تو تجمع حکومتی بود و با خبرنگار، حرف از «ما هم گله داریم» میزد. خبر جدیدی ندارم، احتمال داره حتی امروز رفته باشه تو میدون شهر و بابت ضربت خوردن خلیفه گریه کرده باشه.
زمان، در سکوت، آروم کار خودشو میکنه.
تواضع در برابر زمان، همه چیزه.
معمولا رادیکال نوشتنم این تصور رو ایجاد کرده که یک بیاحساسم. خب نیستم، من حتی غیرنظامیهای این درگیری تو مخم میره. اینجوریم دیگه، کاریش نمیشه کرد. بابت ایدئولوژی نمیتونم یه چیزی رو خاموش کنم، همون چیزی که ارزشی میتونه. من ازلحاظ روحی همزمان توانایی این رو دارم که با بیرحمی خودم جان یک ظالم رو بگیرم، و سپس در خلوت به حالش ناراحت بشم و مدتزیادی فکرم رو درگیر کنه. چه برسه مظلوم.
برآورد خودم اینه که این چیز خوبیه.
اما درباره اشراری که هلاک شدند، ذرهای تره خرد نمیکنم. دلسوزی برای چنین موجوداتی نیازمند داشتن دل یک راهب بودایی یا یک پیامبره، که از بنده برنمیاد انقدر انسانی فکر کنم. ولی خب اونقدرا هم شادم نکرد. بله، قطعا چنین اتفاقی که از حد تصور خارجه و شاید بهنظر غیرممکن میومد رو باید به نحو احسنت پاسداشت. هیچکسی نمیتونه چیزی بنویسه که از اهمیت و ابعاد این اتفاق کم کنه. ما چیز کم سابقهای رو تجربه کردیم، و از این به بعد هم خیلی چیزا عوض میشه. ما جزوی از تاریخ شدیم. اما بازهم، برای من صرفا دلگرم کنندهست. زمانی از ته دل قهقهه خواهم زد که یا تمامی این موجودات همگی به درک واصل بشوند از کم اهمیتترین تا پر اهمیتترین، و یا اینکه باشند، منتها در قدرت نباشند و این سیستم از بین بره. هنوز قاتل بچههای شما زنده هستند. متجاوزین به دختران در لباس قانون، زنده هستند. هنوز سیستمی که جنایت رو حق حکومت برای سعادت میدونه، پابرجاست. نمیتونم بیشتر از دلگرمی خوشحال باشم وقتی ظلم تموم نشده. با کمی گذشت زمان، افراد دیگری جایگزین میشوند و دوباره روز از نو روزی از نو. کم نیستند افرادی که پریدند بغل آخوند، دوباره. دوست ندارم من کسی باشم که دائم ناامیده یا حرفی میزنه که کسی دوست نداره بشنوه. ولی اینارو باید یکی بگه، ظاهرا وظیفهش افتاده گردن من.
باید برنامه ریزی کرد برای فروریختن کامل این سیستم اهریمنی. هرکس هرطور میتونه به هرروشی. هیچکی هم نمیتونه بگه غیرممکنه، یا کارش اهمیتی نخواهد داشت. زمان حساسیه، خیلی چیزای کوچیک تعیین کننده آیندس. نمیشه با قطعیت چیزی گفت.
تصور اینگونه است که ممکنه حکومت نظامی بشه. همینکه ایستبازرسی با حکم تیر هست، یعنی نامحسوس حکومت نظامی شروع شده. قطع اینترنت که الانشم هست، به بهانه «شرایط جنگی» صدا سیما علنا میگه ما حق داریم با هرکسی که هرکاری به نفع دشمن کرد شدیدترین برخورد رو داشته باشیم. ممکنه شما بخندید به مرگ یکی، و فردا ناپدید بشید. امیدوارم هیچکدوم از اینها رخ نده. امیدوارم اشتباه کنم. از معدود کسانی هستم که از اشتباه کردنم هم من هم بقیه خوشحال خواهند شد.
مواظب خودتون باشید، هوای همدیگهرو داشته باشید. هرچی که شد، پشت هم رو نگه دارید. اختلافات تخمی فکریتون رو بشاشید توش بره. رژیم عوض شد بنده خودم اصلا براتون تریبون آزاد میزارم بیاید اونجا همو پاره کنید.
من رو نمیشناسید، منم شمارو، اما نگرانتونم.
احتیاط کنید.
تا زندگی جریان داره، امید هست.
دوستتون میدارم.
البته هنوز باید دید چی میشه، هر اتفاقی قراره بیوفته الان بهترین موقعیته. ولی خب. یهسری دوستان مثلا شاکی، ظاهرا حب رهبر در دل داشتند و الان افتادند بغل آخوند.
عجب الک بزرگی اسماعیل! عجب الک بزرگی.
من حقیقا دسترسی به اخبار دیگر نداشتم، و فقط رسانه حکومتی دم دستم بود. دقیق یادمه ساعت پنج صبح جلو تلوزیون نوار مشکی رو دیدم و کرک و پرم ریخته بود. اینکه چرا متعجب شدم داستانش طولانیه. ولی اولین چیزی که به ذهنم اومد این متن اریک بود، و بعد درباره این عملیات، زیر لبم گفتم: «مذبحی خواهم ساخت و محرابی بنا خواهم کرد، آنگاه سرود خواهم خواند و کارهای شگفتآور تورا به جهانیان اعلام خواهم کرد».
از ویژگی های رفاقت با حارث.
• Sacrificabo in atrio tuo hostiam laudis, et narrabo mirabilia tua omnibus. - (Psalms 26:6–7 / 138:2)
حالا که همه دارن تئوری توطئه میدن، منم اجازه میخوام از بزرگترهای جمع، که تئوری خودم رو مطرح کنم. این نام «شجرهالطیبه» که نام مدرسهای بود که کلی دختربچه توش کشته شدند، یک نام عادی نیست. در فلسفه اسلامی، پر معنیه. همواره هم مقابل «شجرهالخبیثه» قرار میگیره. داستان مثل سگ بو میده.
درباره اینکه چه معنی میده جلوتر که یکم مسائل واضحتر بشه، صوبت میکنم. فعلا این حرف رو در حد یک توهم توطئه بدونید.
- «مردی درحال سقوط از یک ساختمان صدطبقه موقع رسیدن به طبقه ۵۰ گفت: نصفش رفت و چیزی نشد، پس احتمالش زیاده بقیشم چیزی نشه»
دیروز که تو موقعیتهای حماسی آهنگهای حامد زمانی رو پخش میکردند، یاد اون دورهای میوفتادم که تو ماشینش مواد پیدا کرده بودن تو سرش میزدن تو ون، میگفتن «عمار داره این خاک آره؟»، بعد خندم میگرفت.
داداش این چند دههست تو محلهشونم دیده نشده، نمیرفت حتی تا دم در نون بگیره بیاد، کاراشو دیگران انجام میدادند. سفر خارجی نداشت، در رفت و آمد نبود، رابطه خوبی هم با غرب نداشت.
دقیقا رو چه حسابی «نام او در پرونده اپستین نبود» تعریفه؟ مثل این میمونه که بگم من خیلی دمم گرمه چون تو جنگ داخلی بحبوحه ۱۸۶۵ جزو کسانی نبودم که از پشت به فورت پیلو شلیک کردم. اصلا من که اونجا نبودم و نمیتونستمم اونجا باشم، پس شلیک نکردنم به پیلو دقیقا چه فضیلتی برای منه؟
فضیلت جاییه که در معرض چیزی باشی و ردش کنی نابغه. میخوای تعریف کنی، بگو دشمنان او کسانی هستند که فلان. که البته اینکه کیا به خونش تشنه هستند اعتبار آدم حسابی بودن خودش نیست. چیزی بیشتر ننویسی یه ایموجی مشکی هم بزاری متوجه منظورت میشیم.
#اسگلن_بقرآن × #خود_خارجیا_میگن
