Doug Rattmann
Open in Telegram
322
Subscribers
No data24 hours
+47 days
-930 days
Posts Archive
اخیرا تغییرات زیادی کرده نظراتم، که حاصل گفتگو با دوستان خوبم بوده که افکارم رو منسجم کردند.
مغزمون مثل یک انباریه که مرتب نشده، یعنی مواد لازم برای یک باور توشه، منتها چون تو قفسه نچیدی متوجه نمیشی ارتباطشون به هم چیه و چرا این مهمه.
یکی از دلایلی که میگیم پاشید برید فیلسوفی که حیرت مشابهی با شما داره بخونید به همین علته، که فکتها و باورهایی که جمع کردید رو منظم کنه در ذهنتان. نه اینکه پیشش درس پس بدید.
یکی دیگر از دلایلی که من به راحتی از عقیده سالها پیشم برگشتم همین بود. تو انباری مغزم قداست حیات بود، اولویت عقل و منطق بود، نسبی بودن خیر و شر بود، منتها بهم ریخته بود و منو نمیتونست تغییر بده. وقتی منسجم شد فهمیدم از اولم من به مذهب عقیده نداشتم، ففط نمیدونستم. طول کشید تا بفهمم. بیشتر آدما هم همینطورند.
اگه قراره روی کسی وقت بزارید سر این نباشه که چیزی به انباریش اضافه کنید. دانستن با فهمیدن متفاوته. رو این کار کنید به فهم دانستههاش برسه. مثلا کسی که به آزادی ذاتا باور داره ولی جایگاهشو نمیدونه، بحث با این آدم مفیدتر از کسیه که کلا آزادی رو به رسمیت نمیشناسه.
کتاب زیاد خوندن کسی رو عوض نمیکنه، فقط پر کردن انبار دانستههاست. فهم، راه دیگری داره.
Repost from Doug Rattmann
و شاگردان آمده، به وی گفتند: «چرا به ایشان به امثال (مَثَلها) سخن میگویی؟» او در جواب ایشان گفت: «به شما داده شده است که اسرار ملکوت آسمان را بدانید، ولی به ایشان داده نشده است. زیرا هر که دارد، به وی داده خواهد شد و فراوانی خواهد یافت؛ اما هر که ندارد، آنچه دارد نیز از وی گرفته خواهد شد. از این جهت به ایشان به امثال سخن میگویم، زیرا که میبینند و نمیبینند، و میشنوند و نمیشنوند و نمیفهمند.»- متی ۱۳:۱۴
این بیانیه همچنین به وجود برشهای طولی وسیع شکمی روی تعدادی از اجساد اشاره میکند. گزارش شده است که این برشها خارج از چارچوب های مستند و شناختهشده پزشکی قانونی بودهاند.
به گفته نویسندگان چنین یافته هایی نگرانیهای جدی را در مورد از بین بردن شواهد پزشکی قانونی یا اقدامات غیرقانونی احتمالی از جمله برداشتن اندامها یا پنهان کردن نشانههای تروما و خشونت شدید ایجاد میکند
این بیانیه همچنین به وجود برشهای طولی وسیع شکمی روی تعدادی از اجساد اشاره میکند. گزارش شده است که این برشها خارج از چارچوب های مستند و شناختهشده پزشکی قانونی بودهاند.
به گفته نویسندگان چنین یافته هایی نگرانیهای جدی را در مورد از بین بردن شواهد پزشکی قانونی یا اقدامات غیرقانونی احتمالی از جمله برداشتن اندامها یا پنهان کردن نشانههای تروما و خشونت شدید ایجاد میکند
در ۱۷ فوریه جواد تاجیک مدیرعامل سازمان بهشت زهرا در یک نشست خبری اظهار داشت که بیش از ۷۰ درصد اجساد با تیر خلاص کشته شدهاند
در برخی موارد تصاویر و گزارشهای دریافتی حاکی از آن بود که به مجروحان در حالی که هنوز به تجهیزات احیا یا پزشکی متصل بودند، شلیک شده است...
عشق این نیست که تو کسی رو پیدا کنی که شبیه تو باشه. شاید عشق اینه که کسی رو پیدا کنی که حاضره باشید بابت یک رویای مشترک، یک جور خطر کنید.
زوجهایی که پروژه دارن برای باهم انجام دادن بیشتر دووم میارن و زندگی شادتری دارن. بخشی از پیام داستان نوح هم همین بود، وقتی مشغول انجام دادن کاری باشی، ۹۰۰ سال میتونی با زن و بچه انجامش بدی و خسته نشی.
اتفاقی که خبرساز شد یک حرکت هولهولکی یه شبه نبود، بلکه محصول جهانبینی مشترک دو کوهنورد روسه. وقتی قله آخر رو هم فتح کردند، فهمید میخواد بقیه عمرشو با این آدم ادامه بده، و سپس بعد دستگیری و دادگاه تفهیم اتهام، اونو بوسید.
معیارهایی که تا الان جمع کردید بریزید دور. بگردید ببینید حاضرید بابت چی خطر کنید، و چه کسی حاضره بابت همون با شما خطر کنه.
«When the power of love beats the love of power, the world knows peace.»
زمانی که قدرت عشق، بر عشق به قدرت غلبه کند، جهان صلح را خواهد شناخت.
- منصوب به جیمی هندریکس
+1
رفتند بالای ساختمون امپایر استیت، دزدکی یه پرچم به اهتزار درآوردند، یه شعار خوب دادند، رسانهای و جهانی شدند، و بعد ازش خواستگاری کرد. درست مثل فیلما.
شاید یه برداشت این باشه که این کارا ثمره اندازهگیری نکردنه. اینکه ساختمون چند متره، نکنه بیوفتیم پایین، نکنه دستگیر بشیم، نکنه بهم جواب نه بده، نکنه کاری که میکنیم بازخورد خوبی نداشته باشه. نگرانی هست، ولی دائم هی نباید اندازه گرفت، چون هیچ وضعیتی ثابت نمیمونه و درحال تغییره (روح هگل شاد شد). حتی در روانشناسی یه چنین چیزی وجود داره: «فلج شدن بر اثر تحلیل بیش از حد». چون اگه دائم ریسکهارو حساب کنی کاری نمیکنی در نهایت.
یه سری دارن همش خودشون رو اندازه میگیرن. از اینکه برن ببینن تو سایت تایپ شخصیتیشون چیه، تا اینکه ببینن کجای جدول حزب سیاسی قرار میگیرند. مشکل از شناختن خودشون نیست، مشکل اینه انقدر درگیر اندازه گرفتن خودشونن که زندگی کردن یادشون میره.
این انسانها کمی ترحم برانگیزند. آدم یاد پسرای دبیرستانی میوفته که هی با خطکش دنبال این بودند اندازه بگیرند کیر خودشون و کیر بقیه چند سانته. زندگی رو با اعداد اشتباه گرفتند.
هنوز که هنوزه، نمیشه از ۴۰۱ گذر کرد. چطور یه عده دیماه رو فراموش کردند؟ هنوز هضم اینکه واقعا چه رخ داد هم ممکن نیست.
ما خستهتر از اونی هستیم که تو نقاب روزمره نشون میدیم سارینا. ادامه میدیم چون باید ادامه داد، چون زندگی بدترین تودهنی به اشرار زندگیستیزه. ولی درنهایت شب که میشه و در خلوت میریم، راهی برای فرار از غم نیست. این توده چسبناک غلیظ تاریکی، کل اتاقو میگیره، و تا صبح میمونه. تو خوب اینو حس کردی، ولی بازم تصمیم گرفتی ادامه بدی. خب، اینم یکی از اشتباهاتت بود. فکر میکردی تنها مانع بین تو و مرگ، خودتی، و باید خودت رو قانع کنی. اما حکومتمون خوابهای دیگهای برات دیده بود. تاس کشتار آخوند شیش بیاره دیگه آورده، اهمیتی نداره آدم چی بگه، مهم نیست چی بشه، کی باشه، کجا باشه، چه سنی باشه. اگه شیش اومد، اومد.
دیگه چیزی با صحبت حل نشد. دیگه نتونست کسی باهات صحبت کنه. دیگه نتونستی با کسی صحبت کنی.
شاید زجهزدن بالاسر قبر پلاسیده قاتلت تسلی خاطر باشه، ولی باز تورو برنمیگردونه. کاش میتونستم برت گردونم.
با کارایی که نمیتونم انجام بدم شبم رو میگذرونم. امیدوارم شبهای بهتری از من داشته باشی. فقط همینو میخوام.
