ᜊיִﬞ𐙚𝙽𝚒𝚌𝚑𝚓𝚘𝚘𐙚יִﬞᜊ
Open in Telegram
Daily 🍓Nicholas with Ej🍊 چـنلِاصلی﹕ ❤@andTEAMir
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
207
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+430 days
Posts Archive
🐶: بذار ادای نیکولاس رو دربیارم. من خودمو میزنم به خواب، تو بیام بیدارم کن. 🍊: نیکولاس، وقتشه میکاپت رو درست کنی~ 🐶ا: ಠ_ಠ 🐶: آخه وقتی بیدارش میکنی، دقیقاً با همین قیافه و اینجوری نگات میکنه! 🍓: من اصلاً عصبانی نمیشم! فقط دارم سعی میکنم ببینم کیه که داره باهام حرف میزنه!
🍓: وقتی میبینم «لونه» از من انگیزه میگیرن و به خاطر من شروع میکنن به یاد گرفتن زبانهای جدید، واقعاً انرژی میگیرم و شارژ میشم. شما از اجراهای ما لذت میبرید و ازشون انرژی میگیرید و بعدش توی کارهای خودتون بیشتر تلاش میکنید؛ اما من هم به نوبهی خودم، از این تلاشِ شما انرژی میگیرم. در واقع لونه به من انگیزه میدن که حتی سختتر از قبل کار کنم. 🙂↕️
ماکی و ایجو گفتن هر وقت یه کارِ خندهداری میکنن، نیکو ازشون میخواد دوباره تکرارش کنن تا ازشون فیلم بگیره، و بخاطر همین حسابی ضایع میشن و بدشون میاد! 🍓: آخه من فقط دلم میخواد اون لحظه رو توی ویدیو ثبت کنم و بعداً به همه نشونش بدم!
🍊: در مورد من، قبل از اینکه بخوام چیزی رو زبون بیارم، اول باید توی ذهنم قشنگ حلاجی کنم که دقیقاً چی میخوام بگم. 🍊: فکر کنم از اون آدمایی هستم که باید همهچیز رو بسنجن و فکراشونو بکنن، واسه همین نیاز به زمان دارم تا بهش فکر کنم. 🍊: و دقیقاً بخاطر همین زمانِ فکر کردن، خیلی وقتها فرصت و موقعیتِ اصلی برای گفتنش رو از دست میدم.
🍊: من به جای اینکه از خودم عکس بگیرم، دوست دارم از چیزایی که جلوی چشممه عکس بگیرم. 🍊: مثلاً منظرهها یا بقیهی آدما... 🐶: این اواخر که رفته بودیم سنگاپور، ایجو از من عکس گرفت. 🍊: آره، نزدیکِ هتل.
🐶: تو با ترن هوایی مشکلی نداری؟. 🍊: آره بابا، خیلی حال میده! 🍓: واقعاً برام سواله که دقیقاً چیِ این حال میده؟ 🐶: اون حسی که داری سقوط میکنی! 🍓: همون موقع که قلبت اینطوری هُرّی میریزه پایین؟ 🐶: دقیقاً! من عاشق همین قسمتم. 🍓: من واقعاً درکت نمیکنم...
🍊:تو فقط یک نفر رو داری که میتونی تا لحظهی مرگت دوستش داشته باشی، واسه همین من اینطوری برداشتش کردم که: «من تو رو توی وجودِ خودم حک میکنم» 🍊: کانسپتِ کسیه که زیباترین واژه رو برای من انتخاب میکنه. 🍊: زخمها فقط یه سری یادگاریِ منفی نیستن، اونا چیزاییان که تو بهعنوان بخشی از وجودِ اون آدم میپذیریشون.
🍊: ما عکاسیِ یونیتی و دوتایی هم داشتیم. ماکی با کیهیونگ بود، منم با نیکولاس. 🍊: اگه به عکسهای کانسپت نگاه کنید، میتونید ببینید که ما چطور داریم همدیگه رو رام میکنیم و اجازه میدیم که اون یکی راممون کنه؛ روابط بین ما دقیقاً همینطوری به تصویر کشیده شده
🍓: برای من «نور، دوربین، حرکت، ویدیو بساز» یعنی عکس گرفتن یا ویدیو ضبط کردن تا خاطرهها حفظ بشن. 🐶: واقعاً باید اینو با اعتماد به نفس بیشتری میگفتی! 🍓: مگه قبلاً بهت نگفتم من یک سری حرفا رو فقط برای دلِ خودم میزنم؟! اینجا که استیج و صحنه نیست، پادکسته، ول کن بابا! 🐶:(شروع میکنه ادای نیکو رو درآوردن و مسخرهکردنش)
🍓: اگه همه چیز دست خودم بود، من همیشه ویدیو میگرفتم، این یه جورایی سرگرمی منه. 🐶: ولی خب اون همیشه همه چیز رو وقتی کار تموم شده، فیلم میگیره! 🐶: وقتی داریم یه کار باحال میکنیم، اون همیشه بعداً فیلم میگیره، و ما مجبوریم همه چیز رو از اول انجام بدیم. 🐶: آخه میدونید چقدر این کار ضایعست؟ 🍊: ما یه کاری رو کردیم و تموم شده رفته، بعد اون میاد میگه: «یه بار دیگه انجامش بدید!» 🍓: خب آخه نمیتونم هر دفعه دقیقاً همون لحظهی اصلی رو بگیرم، ولی با این حال دلم میخواد اون لحظه رو نگه دارم و با همه به اشتراک بذارم. 🐶: خب توی ذهنت نگهش دار، لازم نیست که همه چیز رو فیلم بگیری. 🍓: ولی خب بعضی وقتا آدما یه کارایی میکنن چون دلشون میخواد دیده بشن. 🐶: و بعضی وقتا نه، بعضی وقتا آدما یه کاری رو همینجوری انجام میدن، بدون هیچ دلیلی. 🍓: آره، فهمیدم.
🍊: من اصلاً برام نمیشه چندتا کار رو همزمان انجام بدم. وقتی درگیرِ یه کاری میشم، دیگه مطلقاً هیچی دور و برم نمیشنوم. 🐶: ولی به نظر من تو حتی وقتی هیچکاری هم نمیکنی، باز هیچی نمیشنوی... 🍊: نه بابا! این فقط از بیرون اینطوری به نظر میاد، مغزم اون تو داره منفجر میشه از بس داره کار میکنه!
🍓: من موقع یادگرفتنِ زبان یه عادتِ بد دارم. بعضی وقتا فقط برای دلِ خودم یه چی میگم. مثلاً با خودم میگم «خب، حرفی که میخواستم رو زدم» یا «دلم میخواست حس و حالم رو به اشتراک بذارم». اصلاً نیازی نیست شما متوجه بشید یا ریاکشن نشون بدید، من در هر صورت حال میکنم و راضیم! 🐶: البته ما اکثر اوقات میفهمیم چی میخواد بگه ها، ولی وقتی جلوی دوربین شروع میکنه همینجوری هر چی به ذهنش میاد رو میگه، تهش تهیهکننده میاد سراغ ما و میپرسه: «ببینم، نیکو الان دقیقاً داشت چی میگفت؟!»
🍓: وقتی مدرسه میرفتم، دخترا بین خودشون دفتر خاطرات رد و بدل میکردن. مثلاً توش مینوشتن کراششون کیه و اینا، بعد دفتر رو میدادن به پسری که دوستش داشتن. 🍊: اووووه، پس تو از اینا زیاد میگرفتی؟ 👀 راستشو بگو، چند بار برات پیش اومده؟ 🍓: دستپاچه میشه 😭 این اصلاً بحثش نیست!!! 🍊 خیلی زیرپوستی داشت میگفت: خب خب، حالا اعتراف کن ببینم چند تا دختر کراشت بودن؟ و 🍓 هم با این بحثش نیست! عملاً مشکوکترش کرد
🍓 :تا حالا نامه عاشقانه گرفتی؟ 🍊 :نه؟ 🐶 :منم نگرفتم. 🍓: این یه چیزی بوده که زمان ابتدایی انجام میدادن. 🍊🐶 :پس زیاد گرفتی؟ راستشو بگو! 🍓 :بحث اصلاً این نیست!!! 😭 🐶 :تا حالا گرفتی؟ 🍓 ا:… 🍊🐶 :آآآآآآه! 👀 🍓 :بابا من اون موقع ابتدایی بودم! 😭
