⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
Open in Telegram
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی🧙🏻♀️
Show moreIran135 913The category is not specified
326
Subscribers
-1324 hours
+417 days
+9130 days
Posts Archive
از اون جایی که من اعتمادی به وضع حاضر ندارم یه کانال داخل سروش زدم که اگه باز اتصال قطع شد حداقل یه جایی باشه دور هم باشیم.
لینک
+1
خستگی عجیبی تمامم را دربرگرفته
دلم میخواهد تغییر کنم ولی انگار بد از تکاپو افتادهام..
نیاز به یک نخ نامرئی برای ادامه دادن دارم؛
همان انگیزهای که انگار سالها پیش در مغازه پیرمرد ساعت فروش لابهلای قفسههای چوبیاش جا گذاشتم!
+1
در جهانی زندگی میکردیم که گویا تنها من و تو در آن نفس میکشیدیم..
__ستاره کوچولو
+1
در داستان ما نرسیدن ها بود که عاشقی میکردند!
بازهم از آن کوچه و خیابانها گذر میکردم اما دیگر تویی نبودی تا رفتنم را نظارهگر باشی!
__ستاره کوچولو
با اینکه قلبت شکسته خواهد شد؛
تو با دلشکستگی تاب خواهی آورد و ادامه خواهی داد.
-مت هیگ
+1
قايقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاک غريب
كه در آن هيچكسی نيست كه در بيشهی عشق
قهرمانان را بيدار كند.
قايق از تور تهی
و دل از آرزوی مرواريد،
همچنان خواهم راند.
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دريا-پريانی كه سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گيران
میفشانند فسون از سر گيسوهاشان.
همچنان خواهم راند. همچنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود.
هيچ آيينهی تالاری، سرخوشیها را تكرار نكرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست.
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت درياها شهری است
كه در آن پنجرهها رو به تجلی باز است.
بامها جای كبوترهايی است كه به فوارهی هوش بشری مينگرند.
دست هر كودک ده سالهی شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چينه چنان مینگرند
كه به یک شعله، به یک خواب لطيف.
خاک، موسيقی احساس تو را میشنود
و صدای پر مرغان اساطير میآيد در باد.
پشت درياها شهری است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازهی چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
