en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

⸂رزکوچولو ⸃

⸂رزکوچولو ⸃

Open in Telegram

‏𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستاره‌های دریاچه نقره‌ای آونلی🧙🏻‍♀️

Show more
Iran212 379The category is not specified
267
Subscribers
-124 hours
-47 days
-2430 days
Posts Archive
Moein Siavash Ghomayshi Parandeh.mp33.22 MB

دلگیرم، خسته و فرتوت. در زیرِ سقفِ آسمان، هیچ ندارم از خود! گویی که خود را هم ندارم. نه ثروتی، نه محبوبی، نه دلخوشی، نه امیدی، نه زندگی، و نه هیچ دلبستگی‌ای که مرا پابند کند و وصله زند به این دورِ گردان! از برای چه آمدم و از برای چه هستم و از برای چه می‌روم را، نمی‌دانم! تنهاییم را چگونه سال‌ها بی‌هیچ شریکی، سر کردن، نمی‌دانم! نفس کشیدن در بی هواییِ ، این مردم را نمی‌دانم! دلشکستگی‌ام را در هیاهویِ زمین و زمان، نمی‌دانم! آری هیچ نمی‌دانم و هست و نیستم رفت بر باد! حال نمی‌دانم خود، کی مسافرِ این طوفان بلا خواهم شد، تا شاید دمی مرا واگذارد از این هجومِ سختی و بلاهای آوار شده بر سرم! از این ناداری و ناچاری و نداشتن‌های، بی سر و تهم.. نمی‌دانم و این ندانستن چه ها بر سرم آورده که؛ سینه‌ام می‌سوزد و چشمانم خون می‌بارد، از زخم‌های پشت سرهمی که امانِ صبر مرا بریده و دیگر تاب و توانی برایم به جا نگذاشته است! و حرفم تنها این است؛ مگر من نیز هم یک انسان نبودم به مانندِ باقیِ آدم‌ها؟ چه بر من گذراندی که، شده‌ام فراموش شده‌ی این جهان و خالقش به یاد نمی‌آورد، رخِ رنجور و درد دیده‌ام را! تا شاید؛ کمی مرا به خوشی مهمان کند در این بی‌انصافی‌هایِ سِرِشتِ تلخ گشته‌ام. و یا هم من؛ مضافِ این دنیا بودم که سهمم نشد ذره‌ای خوشبختی و لبخندی که از سر حقیقت، رخت بر تن کرده و بر روی لبانم جا خوش! ساده برایت بگویم؛ بی هیچ قید و شرطی من تسلیمم، خسته‌ام و از پای فِتاده. تو بگویم؛ آیا دیگر وقتش نرسیده تا، مرا یا به خوشی دعوت کنی و یا به آغوشِ ابدیِ خودَت؟

دلگیرم، خسته و فرتوت. در زیر سقف آسمان، هیچ ندارم از خود! گویی که خود را هم ندارم. نه ثروتی، نه محبوبی، نه دلخوشی، نه امیدی، نه زندگی، و نه هیچ دلبستگی‌ای که مرا پابند کند و وصله زند به این دورِ گردان! از برای چه آمدم و از برای چه هستم و از برای چه می‌روم را، نمی‌دانم! تنهاییم را چگونه سال‌ها بی‌هیچ شریکی، سر کردن نمی‌دانم! نفس کشیدن در بی هواییِ ، این مردم را نمی‌دانم! دلشکستگی‌ام را در هیاهویِ زمین و زمان، نمی‌دانم! آری هیچ نمی‌دانم و هست و نیستم رفت بر باد! حال نمی‌دانم خود، کی مسافرِ این طوفان بلا خواهم شد، تا شاید دمی مرا واگذارد از این هجومِ سختی و بلاهای آوار شده بر سرم! از این ناداریو ناچاری و نداشتن‌های، بی سر و تهم.. نمی‌دانم و این ندانستن چه ها بر سرم آورده که؛ سینه‌ام می‌سوزد و چشمانم خون می‌بارد، از زخم‌های پشت سرهمی که امانِ صبر مرا بریده و دیگر تاب و توانی برایم به جا نگذاشته است! و حرفم تنها این است؛ مگر من نیز هم یک انسان نبودم به مانند باقی آدم‌ها؟ چه بر من گذراندی که، شده‌ام فراموش شده‌ی این جهان و خالقش و به یاد نمی‌آورد، رخِ رنجور و درد دیده‌ام را! تا شاید؛ کمی مرا به خوشی مهمان کند در این بی‌انصافی‌های سِرِشتِ تلخ گشته‌ام. و یا هم من؛ مضافِ این دنیا بودم که سهمم نشد ذره‌ای خوشبختی و لبخندی که از سر حقیقت، رخت بر تن کرده و بر روی لبانم جا خوش! ساده برایت بگویم؛ بی هیچ قید و شرطی من تسلیمم، خسته‌ام و از پای فتاده. تو بگویم؛ آیا دیگر وقتش نرسیده تا، مرا یا به خوشی دعوت کنی و یا به آغوش ابدیِ خودت؟

sticker.webp0.04 KB

sticker.webp0.04 KB

دلگیرم، خسته و فرتوت. در زیر سقف آسمان، هیچ ندارم از خود! گویی که خود را هم ندارم. نه ثروتی، نه محبوبی، نه دلخوشی، نه امیدی، نه زندگی، و نه هیچ دلبستگی‌ای که مرا پابند کند و وصله زند به این دورِ گردان! از برای چه آمدم و از برای چه هستم و از برای چه می‌روم را، نمی‌دانم! تنهاییم را چگونه سال‌ها بی‌هیچ شریکی، سر کردن نمی‌دانم! نفس کشیدن در بی هواییِ ، این مردم را نمی‌دانم! دلشکستگی‌ام را در هیاهویِ زمین و زمان، نمی‌دانم! آری هیچ نمی‌دانم و هست و نیستم رفت بر باد! حال نمی‌دانم خود، کی مسافرِ این طوفان بلا خواهم شد، تا شاید دمی مرا واگذارد از این هجومِ سختی و بلاهای آوار شده بر سرم! از این ناداریو ناچاری و نداشتن‌های، بی سر و تهم.. نمی‌دانم و این ندانستن چه ها بر سرم آورده که؛ سینه‌ام می‌سوزد و چشمانم خون می‌بارد، از زخم‌های پشت سرهمی که امانِ صبر مرا بریده و دیگر تاب و توانی برایم به جا نگذاشته است! و حرفم تنها این است؛ مگر من نیز هم یک انسان نبودم به مانند باقی آدم‌ها؟ چه بر من گذراندی که، شده‌ام فراموش شده‌ی این جهان و خالقش و به یاد نمی‌آورد، رخِ رنجور و درد دیده‌ام را! تا شاید؛ کمی مرا به خوشی مهمان کند در این بی‌انصافی‌های سِرِشتِ تلخ گشته‌ام. و یا هم من؛ مضافِ این دنیا بودم که سهمم نشد ذره‌ای خوشبختی و لبخندی که از سر حقیقت، رخت بر تن کرده و بر روی لبانم جا خوش! ساده برایت بگویم؛ بی هیچ قید و شرطی من تسلیمم، خسته‌ام و از پای فتاده. تو بگویم؛ آیا دیگر وقتش نرسیده تا، مرا یا به خوشی دعوت کنی و یا به آغوش ابدیِ خودت؟

اگر از من بپرسید دستاوردِ زندگانی‌ام چه بود، پاسخی ندارم جز، هیچ و پوچ شدن در این جهان!

اگر از من بپرسید دستاوردِ زندگانی‌ام چه بود، پاسخی ندارم جز، هیچ و پوچ شدنِ در این جهان!

کاش دنیایی بود بدون هیچ انسانی؛ می‌تونستم به اون‌جا سفر کنم برای همیشه. سفری بی‌بازگشت.

sticker.webp0.06 KB

فاز این جهانو نمیفهمم

این الان چه سمیه؟ روز بخشیدن اکس!!

آخه هر چرتی که دیگه نباید روز داشته باشه مسخره اس:/

جدی همینجوری پیش بره میزنم تو سر اونایی که روزای جهانی و میزنن تنگ تقویم!

چجوری انقدر تمیز غذا میخوری! بگو که من اینجوری نخورم!؟
+3
چجوری انقدر تمیز غذا میخوری! بگو که من اینجوری نخورم!؟

قلبم✨