ׄ 𝖧𝗈𝗎𝗌ǝ 𝗈𝖿 𝗆ּ𝖾𝗆𝗈𝗋ı𝖾𝗌 .
Open in Telegram
always and forever. https://t.me/Fatimr48bot 🌶
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
352
Subscribers
+124 hours
-17 days
+1030 days
Posts Archive
در اعماق تاریکی جنگل دلهایش بود و هیچ نمیدانست باید با خود چه کند، مرگ را فرا میخواند با اینکه همیشه از آن وحشت داشت، توانی برای ادامه درش وجود نداشت تا اینکه روزی از همان روزهای تاریک همانطور که در جنگل تاریکش قدم میزد چیز کوچکی توجهش را جلب کرد، موجودی کوچک با بالی شکسته، کلاغی به سیاهی شب با چشمانی به زیبایی موج، کلاغ را با خود به کلبه اش برد و تلاش بر تیمار کردن آن کرد، روزها سپری شد تا بلاخره کلاغ سلامت مورد نیاز خود را بدست آورد. خوشحال از موفقیتش درها و پنجره ها را باز کرد و منتظر ماند تا کلاغ خود به سمت آینده اش برود.
ساعت ها تبدیل به روز ها و روزها تبدیل به هفته ها شدند، کلاغ با اینکه سلامتی اش را بدست آورده بود اما حتی یکبار هم به پرواز کردن فکر نکرد، در چهارچوب پنجره نشسته و حرکات او را تماشا میکرد، با دقت او را زیر نظر داشت و هر وقت میدید کمکی میخواهد به کمکش میشتافت.
روز های تاریکش دگر تاریک نبودند کم کم رنگ میگرفتند و زیباتر میشدند و این باعث شد تا چیزی را متوجه شود، او تماما تلاش میکرد خودش تاریکی جنگل را برطرف کند اما گویا نجات یافتن ان کلاغ و ماندش در کلبه لازم بود تا بدون نیاز به ذره ای تلاش بیشتر همه چیز درست شود و جان تازه ای گیرد.
عادت ندارم کسیو بلاک کنم ولی وقتی میبینی بهت پیام نمیدم برات پست نمینمیفرستم فرقی با بلاک کردنت نداره تو خودتو بلاک شده بدون
من «برونگرای تایمردار» هستم ؛ نهایتا ۵ یا ۶ ساعت بتونم برون بِگَرام بعدش میخوام برم یه گوشه از تنهاییم لذت ببرم.
تابستونِ عزیز، تو باعث شدی زمانی ازت متنفر بشم که بخاطر جلوگیری از هلاک نشدن خودم بخاطر گرمات، مجبور بودم با موهای خوشگلم خداحافظی کنم.🥸🤝
قیافهم پشت تلفن وقتی دوستم تو کال یچیزیو ده بار تکرار میکنه و من هنوز نفهمیدم:::
از مکالمه با ادمایی که باید همش مراقب باشی
یه چیزی نگی یهو بهش برنخوره متنفرم.
