دمی با ادبیات
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
557
Subscribers
+324 hours
+247 days
+10230 days
Posts Archive
همان بَر که کارید، آن بِدرَوید
همان بذر و تخمی که میکارید را درو خواهی کرد.
شاهنامه، فردوسی
اما میدانست که از درد تنهایی، شبهایی بدتر از اینها را نیز گذرانده بود.
سمفونی مردگان، عباس معروفی
گفت: هرچه کردهای تو کردهای. اما یادت باشد به خودت کردهای.
سمفونی مردگان، عباس معروفی
آرام باش عزیز من، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو میرویم، چشمهای مان را میبندیم، همه جا تاریکی است،
آرام باش عزیز من، آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلألو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود.
شمس لنگرودی
جنگ از طرف دوست دلآزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت
«بسیار» مگویید که بسیار نباشد
تا رنج تحمل نکنی، گنج نبینی
تا شب نرود، صبح پدیدار نباشد
سعدی
فریدون فرزانه شد سالخَورد
به باغ بهار اندر آورد گرد¹
برین گونه گردد سراسر سخن
شود سست نیرو چو گردد کهن²
1. فریدون دانشور پیر شد و بر باغ جوان چهره و اندامش گرد پیری نشست.
2. داستانِ [زندگیِ] همه بدینگونه سیر میکند و پایان مییابد؛ وقتی آدمی پیر میشود، نیرویش کاستی میگیرد.
شاهنامه، فردوسی
دلاور که نندیشد از پیل و شیر
تو دیوانه خوانش مخوانش دلیر
دلاور که از فیل و شیر نترسد و پرهیز نکند، او را دیوانه بنام نه دلاور.
شاهنامه، فردوسی
چه سازی میزند. یک عاشقِ جوان است که حتما از جوانیش خیر ندیده.
سمفونی مردگان، عباس معروفی
چو فرزند را باشد آیین و فرّ
گرامی به دل بر چه ماده چه نرّ
هنگامی که فرزند، شکوه و برازندگی داشته باشد، عزیز است، خواه دختر باشد خواه پسر.
شاهنامه، فردوسی
بدان کِت ز دانش نیاید زیان
بدانید که از دانش و آگاهی زیان نخواهید کرد.
شاهنامه، فردوسی
گفتم: وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.
سمفونی مردگان، عباس معروفی
سورمه دوباره به کارش ادامه داد: همهی آدمها به محبت نیاز دارند.
سمفونی مردگان، عباس معروفی
انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک میشود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.
سمفونی مردگان، عباس معروفی
اما نیرویی او را وامیداشت بگریزد؛ به گوشهای، کنجی، جایی دور از شهر، جایی دور از آدمها.
سمفونی مردگان، عباس معروفی
