ئــاسۆی ڕوون☀️✌🏻
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
192
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1230 days
Posts Archive
فکر میکردم قوی بودن به دوام آوردنه
ولی خوب که نگاه می کنم میبینم
قوی بودن تو رها کردنه...
نه کسی بهتون حسادت میکنه، نه راه و روش زندگیتون اشتباهه، اما اگر کوچکترین حمایتی از جانب کسی داشتید، صحبتی از نقطهی صفر و شروع از هیچ نکنید؛
دل اونایی که از زیر صفر و از هیچی مطلق شروع کردن ولی هنوز حتی به نقطهی شروعِ شما نرسيدن میسوزه...
زمان کمکى به فراموش کردن نمیکند، اما کمک میکند عادت کنیم. درست مثل چشمانى که به تاریکى عادت میکنند.
یه قانونی هست که میگه:
گاهی هر چقدر برای چیزی بیشتر پا فشاری کنید و بیشتر سمتش برید و درگیرش بشید،
اون بیشتر از تون دور میشه!
پس رها کن بره...
شاید رسیدن در رها کردن باشه
به قول جمله ی تو کتاب «کیمیاگر»
که نوشته بود:
آنچه قسمت توست، از کنارت نخواهد گذشت...
وقتی کسی باهاتون درد و دل میکنه، یعنی میدونسته شما به نحوی میتونید حالشو بهتر کنید.
شعور اینو داشته باشید که درست گوش کنید، با توجه به شناختی که ازش دارید کمکش کنید و از گفتن جمله های “وای برو بابا توام سخت گرفتی، اینکه چیزی نیست من بدترشو داشتم. خوشی زده زیر دلت و امثالهم پرهیز کنید.”
سطح دغدغه هیشکی مسخره نیست.
موضوع اینه که یا ما از اون سطح گذشتیم،
یا هنوز بهش نرسیدیم.
سختترین چیزی که تو کل عمرت قراره یادبگیری اینه که برای التیام دادن قلبت اول باید ذهنت رو التیام بدی!
ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﻦ ﺍﻭﻧﯽ ﺑﺸﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ میگی، ﺩﯾﮕﻪ من، من ﻧﯿﺴﺘﻢ! من همینی ام که میبینی! مغازه که ﻧﯿﺴﺖ دکور بچینم برات!
چقدر احمق به نظر میرسیدم وقتی اون میتونست،تمام روز رو بدونه حرف زدن با من بگذرونه...
درحالی که من هر دو دقیقه یه بار تلفنم را چک میکردمتا ببینم به من پیام داده یا نه...
تموم اون مدتی که فکر کردید حالم خوبه،
سردرد داشتم،
معده درد داشتم،
تپش قلب داشتم،
دست چپم درد میکرد،
ی جا خیره بودم،
بغض داشتم،
غم داشتم و
استرس داشتم،
فقط وانمود میکردم حالم خوبه،
وانمود میکردم
چون از دست هیچکدومتون هیچی برنمیومد،
الان چرا میگم؟
چون توانایی وانمود کردنو ندارم .
