the ophelia urge to go insane.
Open in Telegram
🪔 women, life, freedom. t.me/HidenChat_Bot?start=1876171714
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
382
Subscribers
+124 hours
+107 days
+6430 days
Posts Archive
« - این دستها! من نمیدونم باهاشون چیکار کنم! نمیدونم!
- دلم میخواد صدها زندگی رو زندگی کنم! »
سنگینم کرد، خیلی سنگینم کرد، فکر کردم بهش که ببینم شبیه چی بود، چه توصیفی میتونم داشته باشم واسش، حداقل بخش کوچیکشو میتونم توصیف کنم یا نه؟ اولش خواستم بگم مثل یه زخم بود، یه زخم عمیق. اما دیدم نه، نیست، زخم نیست. مثل “نمک” رو زخم بود. دقیقا همین بود. تاابد حسش میکنم. تاابد. و میخوام که حسش کنم حسش کنم و حسش کنم.
تو مترو دارم اینو مینویسم، راه میرم و مینویسم، ولی انگار من اینجا نیستم. روحم مونده اونجا ماندگار و هی تکرار تکرار تکرار.
Repost from N/a
شما هم عاشق موزههای تاریخی/هنری هستین؟
این پیام رو ترجیحاً با پست موردعلاقهتون از اینجا رو فوروارد کنید تا بر اساس وایب چنلتون، یک شیء موزهای براتون انتخاب کنم؛ از مجسمه و سفال و ظروف قدیمی گرفته تا اشیای تاریخی.
شنیدم قراره انقدر کتاب بخونیم و نقاشی کنیم و اهنگ گوش بدیم که حالمون بد شههه
به همه کتابایی که میخوام بخونم فکر که میکنم این
“ oh i can’t laugh yet, i gotta hold it in”
یادم میوفته
