بـئاتریس پِـرز؛
Open in Telegram
یادداشتهای یک دختر کتابدوست.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
446
Subscribers
-724 hours
-287 days
-3030 days
Posts Archive
Where the days are longer
The nights are stronger than moonshine
You're gonna go, I know
منِ یک سال و نیمِ پیش اینجا با منِ الان یکصد سال فاصله داره، بسی سخت گذشت و تموم شد.
Repost from ✧انجمن شاعران زنده✧
واقعا باید حواسمون باشه فمنیستبودنمون همهچیز رو بدتر نکنه. همونطور که خیلیا تو دنیا دارن میگن به سیاهپوستها ارزش بیشتری از سفیدپوستها داره داده میشه، نباید زن رو برتر از مرد جلوه بدیم. نباید حقوق مردها خفه بشه، زیر دستای فمنیسم. چرا که مردسالاری به اندازهی کافی به خود مردها هم ضرر زده. اگر اسم فمنیسم بد در رفته، بخاطر زیادهروی بعضیها تو این جریاناته. اگر فمنیسم به مردستیزی و زنسالاری بال و پر بده، با سر سقوط میکنه و همین چند نفری که داریم دست به دست هم تلاش میکنیم برای آگاهیسازیِ درستش، مورد حمله قرار خواهند گرفت. تر و خشک باهم خواهد سوخت. اگر یک فمنیست واقعی هستیم، باید به حقوق مردها و آسیبهایی که مرد ها هم تو جامعهی مردسالار/زنسالار میبینن توجه کنیم.🤎
مایل هستید PDFش بذارم تا راجع بهش صحبت کنیم؟ طولی نمیکشه خوندن این ریزه کتابها- همش ۴۷ صفحهست
+1
شوپت: زندگی چیز عجیبیه...
خردهنان اثر رولی کلافرت، نمایشنامه کوتاه اما به شدت تامل برانگیز درباره زندگی مشترک و فرسوده شدن یک رابطه. چیزی که بیشتر از همه توجه هم رو جلب کرد، این بود که این رابطه با یک اتفاق بزرگ از بین نرفته. انگار کم کم میون همون خرده ریزهای روزمرهی زندگی چیزی از عشق و صمیمیتش رو از دست داده. دو آدم کنار هم زندگی میکنن، حرف میزنن، از گذشته و آرزوهاشون میگن، مراقب هم هستن و حتی گاهی به هم تکیه میکنن. اما سوال اینجاست که آیا هنوز هم واقعا همدیگر رو دوست دارن؟ یا فقط به بودن هم عادت کردن؟ برای من خردهنان شاید اشارهای باشه به همین خرد ریزهای زندگی مشترک، تذکرها، دلخوریها، آرزوهای فراموش شده، کنترل کردنها و خواستههایی که جدی گرفته نمیشن. چیزهایی که در لحظه کوچیک به نظر میرسن، اما وقتی سالها روی هم جمع میشن، میتونن یه رابطه را از درون فرسوده کنن. نمایشنامهای درباره این که گاهی چیزی که یک رابطه رو نابود میکنه، یه اتفاق بزرگ نیست، هزاران اتفاق کوچیکه.
وایب یه کتابخونه قدیمی و نیمه تاریک و کلاسیک رو میده.
یه کتابخونه با تزیین گل پیچک بالای قفسه کتاب ها و نور متمایلی که از پنجره رو به جنگل باز میشه و خیلی آروم روی فضای کتابخونه میتابه، نورش به فرش کوچیک دستباف و قرمز ایرانی که زیر پنجره کنار صندوقچه چوبی قرار گرفته میرسه.
گاهی اوقات لای کتاب ها و قفسه های این کتابخونه نامه های قدیمی عاشقانه پیدا میکنی و بوی عشق و زیبایی میده.
عطر بهار و آزادی داره این مکان.
و میشه توش قدیم رو زندگی کرد و آینده رو دید :)
