en
Feedback
Roonki👾

Roonki👾

Open in Telegram

Talk to me: @Roonki_bot *برای فال تاروت به همین پیام بدید

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
273
Subscribers
No data24 hours
-1567 days
-16530 days
Posts Archive
+1

1:10 why not me?

+1

+1
🛐🛐🛐🛐🛐🛐

photo content
+1

photo content

«تو کسی رو که برای نجاتت اومد کشتی.»

از هم دیگه جوری دور شدیم که انگار قطع ارتباط کردیم . در صورتی که یه روزی تنها کسی که باهاش ارتباط داشتیم هم دیگه بود . فقط یکدیگر رو داشتیم . چه با تنفر چه با عشق کنار همدیگه راهمون رو ادامه میدادیم . شاید جاده ها یکسان نبود اما مسیر و راهی که میرفتیم به هم وصل بود ؛ گرچه همو نمیدیدیم اما باهم در ارتباط بودیم . اما الان؟ الان انگار اون ارتباطه قطع شده ، مسیر و راهمون جدا شده و به جای عشق و دوستی یه تنفر مخفی بینمونه ! انگار غریبه شدم با کسی که یه روزی آشنا ترین فردم بود و همینا بیشترین ضربه رو به من زدن. —رونکی

وایب زندگی قبلِ ــــــ

موسیقی چیزیه که کم کم باید تزریقش کنم با هندزفری و ایرپاد گوش کردن دیگه جوابگو نیست.

من یه دلقکم

+ اون کیه؟ غبارِ روحت؟ یا بال‌های نداشته‌ات؟ - اون شعبده‌باز زندگیمه... من درد در میارم از چشم‌هام، اون غیبش می‌کنه.

اونها باهام مثل یک خدا رفتار میکنن یعنی تا وقتی ازم چیزی نخوان نامرئی ام براشون

همونجام که بانو لانا دل ری میفرماید « از این احساس خستم ، دارم دیوونه میشم»
همونجام که بانو لانا دل ری میفرماید « از این احساس خستم ، دارم دیوونه میشم»

وقتشه دوباره نامرئی شیم و از زندگی آدما حذف.

کاش برگردیم به زمانی که تنها دغدغه مون خرید چسب و کاغذ رنگی برای زنگ هنر فردا بود.

برنده بچه های مردم بودن که پدر و مادرم میزدنشون تو سرم.

پدر مادرم که فکر میکنن من خوابم همچنان من درحال دیدن فیلم/سریال ساعت 3 نصفه شب:
پدر مادرم که فکر میکنن من خوابم همچنان من درحال دیدن فیلم/سریال ساعت 3 نصفه شب:

«بچه وسط»