motif
Open in Telegram
جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوانهای دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
264
Subscribers
-224 hours
+87 days
+2730 days
Posts Archive
264
+1
در پی تو، من پی جهان گشتم و در این گلستان شاعرانه جز رنج نیافتم. گه مرا دیوانه و گاه زندانی خواندند ولیکن جز خاطرات تو، هیچ ذهن مرا مخدوش و مخروب ویرانه خود نساخت.
از ترکهای دیوار صدایی میخواند: « جهانگردی... نام دیگر دلتنگی بیپایان من بود»
#مهجان
264
معمولاً آدم در مواجهه با غمی سنگین یا بعد از یک توفان شدید روحی، مدام میخواهد بخوابد.
- «نازنین» اثر داستایفسکی.
264
آسمان درحال غروب است و من هیچ نخواهم ز تن. وطنم رو به موت و تن من خاکسار است. این غبار آوارگی و گرد دلتنگی را کدام توده غم بر طاقچه قلب من نشانده است؟
دیدههایم زیر درخت مچاله شدهاند، سرخ شدهاند و خون را پس میزنند. آه، خون... همان طعم گس مردگی را میداد و بوی تعفن دروغها را داد میزد.
#مهجان
