en
Feedback
satelliteapart

satelliteapart

Open in Telegram

تدوینگر/ Low quality edits: @satellitept 📩الهام: @satelliteapartbot پیج اینستاگرام: https://www.instagram.com/satelliteapart?igsi=MXV6ZTVxcHB5YzUwag==

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
274
Subscribers
No data24 hours
+177 days
+5830 days
Posts Archive
من و تو، چه بی‌کَسیم، وقتی تکیه‌مون به باده..
Edited by: satelliteapart

-اون چی؟ اونم تو رو دوست داشت؟ +نمی‌دونم، من هیچ‌وقت هیچی بهش نگفتم. من اینجوریم دیگه، همیشه هروقت باید یه کاری بکنم، یه دفعه اصلا هیچ‌کاری نمی‌کنم.

به پای وعده‌ی بی‌اعتبارت، نشسته این دلم چه صادقانه.
Edited by: satelliteapart

[از تو در من, مانده رویایی که هر شب تا جنونم می‌کشاند.]

Late night vibes..

از تندبادِ حادثه، گفتی که جان دربُرده‌ایم! اما چه جان در بُردنی؟ دیری‌ست که در خود مُرده‌ایم.
Edited by: satelliteapart

دلم برای اون روزایی که سیو مسیج تلگرامم پر از ادیت‌های بچه‌ها بود تنگ شده، برای آرشیوی که از ادیت‌هام اینجا تشکیل می‌دادم یا اون‌موقعی که ادیت‌های هم دیگه رو فور می‌کردیم چنل‌هامون. برای زندگی غیرعادی‌ای که خیال می‌کردیم عادیه غافل از اینکه یکم بعدِ اون، دیگه هیچ چیز و هیچ‌کس عادی نخواهد بود. دلم برای کوچک‌ترین و ساده‌ترین چیزهای زندگی تنگ شده که شما حرومزاده‌ها همون‌ها رو هم ازمون گرفتید.

قسم به لبخند‌های بی‌شمارت ، مانیِ عزیزم که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو رفتی خواهد تابید
قسم به لبخند‌های بی‌شمارت ، مانیِ عزیزم که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو رفتی خواهد تابید

💚

نیمی از یک مترسک، با نیمی از یک بدن با هم پیوند خوردن تا پیکر من شدن کلاغ‌ها هر روز از نیمی از من می‌ترسن و لاشخورها شب روی نیم دیگه می‌رقصن سال‌هاست من حامی گندم‌های تو بودم به زندگی برای تو، خو کرده وجودم تو از کلبه‌ی اون دور، هر صبح با لبخندی و پیش از خواب هر شب، پنجره رو می‌بندی و من با شیاطین تا صبح می جنگیدم و هربار پیش از صبح، بغضم رو می‌بلعیدم و تو درست به کسی زندگیتو مدیونی که مدت‌هاست از اون هیچ چیزی نمی‌دونی سال‌هاست زندانیِ آزادیِ تو هستم قهرمان و قربانی، از این دو واژه خستم سال‌هاست پوست گرمی رو با شوق نبوسیدم مدت هاست که توی آب صورتمو ندیدم دلم برای تو، برای تو از نزدیک تنگه برای نفس، تو یه گوشه‌ی تاریک دلم برای اشک دلم برای خواب دلم برای سیب دلم برای آب دلم برای زن دلم برای تن دلم برای من دلم برای من دلم بیش از هر چیزی برای خودم تنگه و من برای خودم دلم چه‌قدر تنگه و من سال‌هاست برای خودم دلم تنگه و من چه‌قدر برای خودم دلم تنگه 

وقتی تمام حسرت‌ها، به مرگ اضافه‌ت می‌کنن وقتی همه غم‌های فلسفی، کلافه‌ت می‌کنن غم‌ها که هر چه قدر می‌خندی، احاطه‌ت می‌کنن نفس‌ها به بوی جسد، به تدریج عادت می‌کنن وقتی می‌خوای با دیوارها حرف بزنی و ممکن نیست وقتی تو مجرای نفس، چیزی جز بغض مزمن نیست وقتی اطرافت همه چیز، اونقدر خوبه که سیر شدی می‌بینی تو انتظارِ اتفاقِ خوب، پیر شدی وقتی وجودت خالیه و از درون درد می‌کشی چشمای پر اشکتو به شیشه‌های سرد می‌کشی..
Good Happening/Hadi Pakzad

این روزا یه سریال باید از زندگیم بسازن با عنوان نمی‌خواهم زنده بمانم. کاملا مناسب، به جا و کاربردی.

می‌فهمم مجبوری، اما پس جبر من چی می‌شه..؟
Edited by: satelliteapart

«یکی مثل تو نمی‌آد و هیچ چیز بهتر نمی‌شه. روزهای سختی می‌گذره، باقی مونده هنوز ریشه کسی جاتو نمی‌گیره، هیچ چیز آروم‌تر نمی‌شه که یک حس وحشی می‌گه: هیچ چیزی بهتر نمی‌شه!»

_تو اصلا چی‌کاره‌ای؟ +من کارهای زیادی می‌کنم ولی کار اصلی‌م زندگی کردنه. _خب نابغه همه زندگی می‌کنن! +نه، مثلا تو داری زندگی می‌کنی، این‌جوری؟!

for her🤎

کو فرصتی که تا لذتی بریم از شبِ وصالی..؟
Edited by: satelliteapart

ما سرانجام شبی؛ مست و مدهوش و کمی ژولیده، با بدن‌های به خون غلتیده، بر مزار نجس و نحس شما می رقصیم.

هیچ چیز بدی نیست که تو داشته باشی و دیگران بدترش رو نداشته باشن، هیچ چیزی. مطمئن باش. «عباس کیارستمی»