ماهـــی
Open in Telegram
درود بر زندگی. اینجا یه اقیانوسه منم ماهیشم. «🌊🪼🐋🐬🐟»
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
204
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
204
شرح حالهارو تو پروندهها جابهجا گذاشتم، سه بار شغل بیمار رو پرسیدم، ده بار دور خودم چرخیدم تا اتاقی که دقیقا روبروم بود رو پیدا کنم، دو بار فامیل بیمار رو اشتباه گفتم، میخواستم سیبزمینی سرخ کنم یادم رفت روغن بریزم. یه وویس رو ۳ بار گوش کردم، یادآوری خاطرات این وسط بین شیار های مغزم وول خوردن. خاطرات من، تو، او، ما.
اما؛
من فکر میکنم زندگی تصادف محضه با لحظه به لحظه زمان که بیرحمه
عدل و آزادی ماهی گریزن.
اما باید صید پوچی رو بفهمه دستت.
بگذر از خلع تا آغاز شه رقصت.
مست شو خودت رو از ترس پس بگیر.
نفس شو دوباره محو رقص شو ببین رقص شو حقت رو خشم کن بگیر. دست شو گسست شو کشف کن بمیر.
204
این منم؛
که ساعت یک شب زل زده به آسمون
و در حالی که از سرما یخ کرده، داره فکر میکنه چقدر زخمهای روی بدنش رو دوست داره. نه اینکه اونا به این مسیر رسوندنش! نه. این دختر واقعاً خوشحال نیست که یه سری چیزها رو تجربه کرده، ولی الان اینجاست و زده زیر گریه از این روزگار و ستارههای تو آسمون بهش میگن: «تو بیکسوکار نیستی.»
این دختر که قدش هنوز به آرزوهاش نرسیده، امشب همهی زورش رو داره میزنه، روی نوک انگشتای پاش ایستاده و تا جایی که تونسته، دستش رو به سمت آسمون و آرزوهاش دراز کرده و هنوز نرسیده، هنوز خیلی راه داره. میدونه یه امشب رو باید بیدار بمونه، یه امشب رو خوابش نبره و منتظر یه ستارهی دنبالهدار توی آسمون بمونه. میدونه باید گذشته رو رها نکنه، نه اینکه بخواد ازش درسی بگیرهها، نه. توی گذشته هیچ درسی نبوده. ولی خب یهو یادش میآد که چهقدر اذیت شده و چهقدر سکوت کرده.
و الان داره با جهان همراه میشه. طاقت آورده اینهمه روز و شب سیاه.
این دختر بالاخره نوک انگشتش به امید رسیده و امشب رو فقط برای خودش میگذرونه و مثل قدیم فقط تا صبح درس میخونه و کار میکنه و گذشته رو اینبار فقط نگاه میکنه و با چند قطره اشک ازش یاد میکنه. چون نمیخواد شرمندهی اینهمه تلاشی که کرده که به اینجا برسه بشه! و در نهایت به خودش میگه؛
کنار من بمون.
کنار من بمون.
کنار من بمون.
کنار من بمون.
204
امشب یه دختری که خودش خیلی نازه بهم گفت که خیلی نازم و میکاپ هام خیلی قشنگه، و چنلم خیلی خوشگله.
204
میدونی من از کدوم خوشم میاد؟
همون که یه دهکده ست
بالاش یه جنگل بلوط و
بالاترش هم یه کوهستون
که مه میاد روو قلههاش میشینه
مردم ده با صدای پرندهها
هرروز از خواب بلند میشن و
ادامه میدن
توو فکر ستارهها که دارن میان زیر یه آسمونو بپوشونن
هرشب وقتی دارن میخوابن
فکر آفتابن
که میخواد بیفته روو دشت
هی بیدار بمون
یهکم دیگه
چشام داره نور خونه رو میبینه
204
از استرس سرم داره منفجر میشه ولی بازم توی این سیاهیها، دنبال یه نور میگردم که بهش چنگ بزنم. آره من دیوونم و دیوونهها بلدن زندگی کنن.
204
بچهها من امروز رفتم اون دنیا و برگشتم اصلا جای جالبی نبود، زندگی خیلی قشنگه خیلی خیلی باید قدرش رو بدونیم با دردهاش، خستگیهاش، دل شکستن هاش و همه و همهی بالا پایینی هاش.
204
گاهی باید همهی پلهای پشت سرت رو خراب کنی عزیزم؛
نباید برای خودت نقطه اطمینان بذاری. تو از همون منبعی که درد کشیدی، رشد نمیکنی.
204
هماکنون ما میدانیم که تروما سبب اختلال در منطقهای از مغز میشود که حس فیزیکی و مجسم زنده بودن را مخابره میکند. چنین تغییراتی برای ما روشن میکنند که چرا افراد مبتلا به تروما به قیمت غفلت از مشغولیت في البداهه به زندگی روزمره خود، هوشیاری بیش از حدی به تهدیدات دارند. این تغییرات همچنین به ما کمک میکنند تا پی ببریم چرا افراد مبتلا به تروما اغلب دچار گرفتاریهایی تکراری میشوند و عبرت گرفتن از تجارب گذشته این قدر بر ایشان مشکل است. حالا میدانیم که رفتار آنها حاصل ضعف اخلاقی یا نشانه های بیارادگی یا سرشت بد نیست؛ تغییرات واقعی در مغز مسبب بروز چنین رفتارهایی است.
بدن فراموش نمیکند، بسل ون درکولک
204
بچهها من رو اینجوری نبینید غمگینم، و جوری تروماتایز شدم که نمیدونم چهجوری جمعش کنم.
بذارید دوباره براتون فروغ میخونم.
دوباره از روزهام براتون میگم.
دوباره کامو میخونم واستون و دوباره و دوباره زندگی رو پرستش میکنم. غمگینم ولی امیدوار. غمگینم ولی عاشق زندگی و زیستن.
