زنی در دوزخ.
Open in Telegram
˚ ₊ ‧ ︵‿₊୨୧₊‿︵‧ ˚ ₊ . . 🕯🪽. . ︶⊹︶︶୨୧︶︶⊹︶ ناشناس:《 `https://t.me/HarfChatBot?start=07d95735824c ִֶָ ࣪ ˓ ִֶָ 》
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
328
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
328
Repost from ائتلاف دانشجویان تهران
دیگر خورشید طلوع نخواهد کرد
اینجا ساعتها متوقف شدهاند…
عکس، مربوط به حمله به #کوی_دانشگاه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، بهبهانهی سالگرد ۱۸ تیر.
#ائتلاف_دانشجویان_تهران
@teh_uni_etelaf
328
مثل همیشه از درون میلرزیدم. اسلحه رو کشید و گفت: " نمیشه بری. تو خیلی ازم میدونی، احتمالاً باید بُکُشمت. امّا حیفی. حیفِ پلک زدناته، حیفِ چشمهاته، حیفِ این لبخند عصبیته که وقتی نگاهم میکنی میزنیش، حیفِ بوی موهاته که روی تخت این خونهی نمناک قفل نشه، حیفِ اون ترسیه که تو چشمهات جا خوش کرده، حیف اون ترس بمیره. بهتره زجر بکشی وقتی داری برای زیستن تقلا میکنی. طوری توی لجن غرقت میکنم که هرچه داری و نداری بخاطر من از دست بدی و هرچه بدست میاری از من باشه. از خودِ خودم. خودم از ویرانههایی که وسوسهام ازت ساخته، از نو میسازمت؛ امّا طوری که خودم بپسندم. تو از این لحظه به بعد بندهی منی و من معبود تو. حالا میتونی اشک بریزی... البته! اگه اشکی توی چشمهات مونده باشه! "
328
اینکه نور هر واگن این قطار یک رنگ متفاوت از بغل دستیشه رو شدیدا میپسندم
باعث شده بخوام آزادانه میون واگنها پرسه بزنم، پلیلیستمو بر اساس وایب رنگِ نور سالن تنظیم کنم و از موسیقی لذت ببرم!
328
دقیقاً لحظهای که دیرت شده و ممکنه قطار رو از دست بدی؛ بارون میگیره. ترافیک میشه و رانندهای که قبولت میکنه در کمال آرامش با یک موسیقی دلنشین و لحنی شکیبا سعی میکنه به آرامش دعوتت کنه.
اونجاست که معجزهی موسیقی اتفاق میوفته. دیگه استرس نداری. ترجیح میری شل کنی، چشمهاتو ببندی و فقط از صدا لذت ببری. صدای نمنم بارون روی شیشه آمیخته با پیانوی ملایمی که نواخته میشه. حتی اگه به قطار نرسی، حداقل تا دقیقهی نود با چشمهات این شهر رو بدرقه کنی. از این مسیرِ نیم ساعته، درختها و سبزههای بارون خوردهی مسیر نهایت لذت رو میبری؛ طوری که انگار آخرین باره.
