en
Feedback
Everywhere, Everything

Everywhere, Everything

Open in Telegram

When I scream, you’re my echo. 💕🪩🏎️🎶🎧📚🎞️📸 💌 @evermoregirlieBot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
234
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
Look at me, I feel homesick.

خیلی مراقب خودتون باشید عزیزای من🫂

_
_

_
_

می‌پرسه‌: حالت چطوره‌‌؟! می‌گم: خاکستری؛ فقط بعضی وقت‌ها تیره‌تر می‌شه و گاهی اوقات، روشن‌تر. من نه اون‌قدر حالم بده، که از ا
می‌پرسه‌: حالت چطوره‌‌؟! می‌گم: خاکستری؛ فقط بعضی وقت‌ها تیره‌تر می‌شه و گاهی اوقات، روشن‌تر. من نه اون‌قدر حالم بده، که از ادامه دادن دست بکشم‌؛ نه اون‌قدر دلم خوشه که به آینه لبخند بزنم. نمی‌دونم، شاید معنای زندگی همینه!

_
_

“Aaron Dessner & Gracie / Taylor” my favorite making music bond.

Many albums come and go, and Good Riddance will always be my safe place and comfort album.

Last Monday of endless February.

All my mornings are Mondays stuck in an endless February. I took the miracle move-on drug, the effects were temporary.

-Long Story Short A girl who once related with “I'm so sick of 17. Where's my fucking teenage dream?” now suddenly finds her teenage dream era coming to an END.

You'll be the saddest part of me. A part of me that will never be mine.

the text i never sent.
the text i never sent.

شدت حساس شدن روحیاتم این که جوری سریع گریه‌م می‌گیره تازه یکم زمان می‌بره تا بفهمم اصلا دلیلش چی بوده.

چند وقتی هست که زندگی داره فقط می‌گذره. دیگه جمعه ها منتظر کومان نیستم. یکشنبه ها چایی‌م رو حاضر نکردم با دگم نباش بخورم. با دیدن نوتیف ولاگ های میا ذوق نمی‌کنم. آهنگ هام و پلی لیست هامو به روز نکردم. فیلم و سریال می‌بینم ولی خیلی وقتا که باید گریه‌م بگیره نمی‌گیره، بعضی وقتایی که باید بخندم حتی لبخندم نمی‌زنم. از مواجه شدن با واقعیت ها هنوزم خوشم نمیاد. دلم میخواد از فکر کردن فرار کنم. کارای رندوم و شاید عجیب می‌کنم، مهره های دستبندهامو می‌شمارم. یه عالمه انار دون می‌کنم. گالری عکسامو زیر و رو می‌کنم. چت های تکراری رو دوباره می‌خونم. کارایی که هیچوقت دوست نداشتم انجام می‌دم، مثلا ظرف می‌شورم. از چیزایی که همیشه لذت می‌بردم دیگه اونقدر لذت نمیبرم. وقتایی هم که حالم باهاشون خوب میشه بعدش یه عالمه ناراحتی میاد سراغم. قبلا هم زیاد غر می‌زدم برای دانشگاه رفتن، درس خوندن و کلا زندگی. الان برای برگشتن همون روزا خیلی بیشتر غر می‌زنم. خلاصه که برای همه چیز خسته‌م همین.

راستش خیلی دلم برای اینجا تنگ شده بود.

سلاممم🥲

Why every single time “Nothing happened in the way I wanted.”

This is why I hate winter days when it gets dark early.