en
Feedback
Zilan's text .

Zilan's text .

Open in Telegram

اینجا زیکو مینِویسَد ! به قَلَمَم نِگاه کُن و لَبخَند بِزَن ؛ دوباره مَتن شُدی .

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
104
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
بنظرم یکی از فاکتورای ادم درست بودن، میتونه نحوه برخورد اون با زخمهات باشه! کسی که زخمت رو بشناسه ولی به بهونه خیرخواهی نمک نپاشه رو زخمات، ازشون بر علیهت استفاده نکنه، بهشون احترام بذاره و اجازه بده اونطور که باید بهونه درد این زخما رو بگیری ، از همه مهمتر این که تشویقت کنه بری دنبال بهتر کردنشون! (دارو و تراپی و گروه درمانی و امثالش..) نمیدونم ولی ادمای درست معمولا بهت کمک میکنن پله‌های روبه جلوی زندگیت رو هم پیدا کنی هم ازشون بالا بری و هم وقتی خسته شدی رو همون پله وایستی و بهش تکیه بدی و استراحت کنی… ادمای درست، زخمهات رو میبینن، میشناسن و میبوسن..

یک نمای عادی از اکسپلور اینستاگرامم :
+1
یک نمای عادی از اکسپلور اینستاگرامم :

Repost from N/a
همه فکر می‌کنن من واقعا اره ولی من واقعا نه

photo content

استاد میگفت : اطرافمون رو نگاه می‌کنیم . همه مون شدیم یه مشت آدم آهنی که از شدت عشق زیاد ، حالا دیگه نه چیزی می‌بینیم نه می‌فهمیم ...

گاهی وقتا ذوق آدما تنها داراییشونه، تنها چیزی که براشون مونده تا طاقت بیارن و من اینجوریم که ، یه چک بخوابون تو صورتم . ولی ذوقمو کور نکن ..!

دقیقا همینی که برادر گفت :

صبح که میخواستی بروی، رو تختی‌ات را مچاله رها کردی و گفتی: وقتی برگشتم مرتبش میکنم. من را هم مچاله رها کرده‌ای؛ قرار است وقتی برگشتی مرتبم کنی ؟

Repost from Star Me
_ناراحت که نشدی؟ +نه بابا
_ناراحت که نشدی؟ +نه بابا

photo content

تفریحم شده بیام خونه آهنگ گوش کنم، برم بیرون آهنگ گوش کنم، بخوابم آهنگ گوش کنم، برم بمیرم آهنگ گوش کنم.

photo content

امشب به خونه رویاهات فکر کن ولی دقیق‌تر. مثلا تا حالا فکر کرده بودی چرا اون گوشه سمت چپ اتاق خواب خالیه؟ یا مثلا چرا داخل قفسه‌ کتاب‌هات فقط کتاب‌های خودت جاخوش کردن؟ چی؟ کتاب‌خون نیست؟ عیبی نداره؛ کمال همنشین در اون اثر میکنه! همین که صدای قدمهای یه نفر علاوه بر خودت، تو خونه میپیچه یعنی فعلا ١-٠ از زندگی جلویی. (یادت بدم چطوری هتریک کنی که ٣-٠ جلو بیفتی؟ ببوسش! خیلی زیاد ببوسش..) ولی خب تو که ساده بودی و نفهمیدی وقتی تو فاصله پنج سانتی متری چشماش ایستاده بودی، درواقع داشتی از پنج قدمی، بهشت رو تماشا میکردی!

Repost from N/a
آدمایی که موقع جر و بحث حواسشون به حفظ حرمت‌ ها هست، خیلی لولشون بالاس…

photo content

نداشتن هیچ وقت این واژه‌هام سیاست ... این چیزا رو کی می‌سازه ؟ خب عاشقا میسازن !(=

‌ خورشید تازه از خریدن نخود سیاه برگشته بود و میخواست طلوع کند. روبه‌روی پنجره، پشت به تخت خواب ایستاده بودم و انعکاس تصویر تخت خواب را روی شیشه تماشا میکردم. پیراهنم را از روی زمین برداشت، بویید، بوسید و آن را روی جای خالی‌ام در تخت پهن کرد. بعد با اشک ملافه سفید رنگ را دور خودش پیچید و از روی تخت بلند شد. در چهارچوب در ایستاد. هنوز از ماجرای شب قبل ناراحت بود. لب‌هایش را تکان داد تا چیزی بگوید اما منصرف شد. درب را بست و از اتاق بیرون رفت. هنوز لولای در آرام نگرفته بود که صدای شلیک، هفده پرنده روی درخت را پراند. بی‌تفاوت درب اتاق را باز کردم؛ زمین پر از خون رویاهایی بود که تو نقش اولشان بودی. خیالت خودش را در خانه‌ام کشت، اما هنوز ملافه دور تنش بود.. به گمانم دیشب در تعریف کردن از تو برای خیالت زیاده روی کرده بودم. خیال حسودی داشتی؛ خدا رحمتش کند.

من تو پی‌وی اون یدونه دوستم ، در حالی که میدونم الان شیش‌دنگ خوابه🥲💅🏼
من تو پی‌وی اون یدونه دوستم ، در حالی که میدونم الان شیش‌دنگ خوابه🥲💅🏼

چند شبی هستش که رگ نوشتن تو روحم قطع شده؛ همینطور کلمه‌ست که داره بیرون میاد و فکر میکنم تو همین یکی دو روز اینده همزیستی مسالمت امیزم با دفتر شعر جدیدی که تازه شروعش کرده بودم تموم میشه و دوباره دغدغه دفتر جدید پیدا کردن میاد سراغم.

تاریکم . بهم میتابی کِی ..؟