Zilan's text .
Open in Telegram
اینجا زیکو مینِویسَد ! به قَلَمَم نِگاه کُن و لَبخَند بِزَن ؛ دوباره مَتن شُدی .
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
104
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
عجیبترین حسی که این روزا تجربه میکنم اینه که میبینم چیزایی که برای من و امثال من جزو دسته رویاهای شبونه قرار میگیره برای بقیه یه چیز پیش پا افتاده و روزمره و طبیعیه..
خیلی دوست دارم یبار رندوم بزنم رو شونه یکی از این ادمای خوش شانس و بگم: سلام ادمیزاد، قدر چیز سادهای که داری تجربه میکنی رو بدون، خداحافظ.
شاید این سه چهارتا جمله بتونه اون قسمت از وجودم رو که هیچوقت نتونستم بهخاطر کم کاری که کردم ببخشمش تسکین بده.
قهقهه هاشو باور نکن؛ لباش میخندید ولی وقتی تو چشماش خیره میشدی، یه بچه کوچیک از پشت میلههای زندون داشت داد میزد و کمک میخواست!
Repost from قشاع.
او رفیق واقعی من است؛ وقتی تصمیم به دوری از همه گرفتم، او تنها کسی بود که منتظر من ماند.
سلام ، دوستان یه مشکلی برای زیلان پیش اومده ، لطفا پیام ندین چون فعلا قادر به پاسخگویی نیست🫶🏻
