Zilan's text .
Open in Telegram
اینجا زیکو مینِویسَد ! به قَلَمَم نِگاه کُن و لَبخَند بِزَن ؛ دوباره مَتن شُدی .
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
104
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
خب؛ اون دستی که تا چندماه پیش گوشه کفنم رو گرفته بود دیگه دست برداشته.
خودمم و خودم.
میدونی خودت و خودت بودن چه معنی داره؟ انگار که تو و قاتل بچههات رو باهم رها کرده باشن تو یه اتاق کوچیک بدون در و بهت گفته باشن حق نداری بهش اسیبی بزنی.
حالا بنظرت تنفس کردن اون اکسیژن اشتراکی چه مزهای داره؟
همین.
از قلم خبری نیست؛ ماههاست که حتی یادم نمیاد اخرین بار کی و کجا و چی نوشتم.
از خوندن هم خبری نیست.
پس چیکار میکنم؟ به بطالت میگذرونم و به این فکر میکنم روزای بد قبلی چقدر خوب بودند.
همه میگفتن میگذره همش ولی کسی نگفت ممکنه روزایی که میان از روزایی که گذشتن بدتر باشن.
نمیدونم تو کل دنیا چندنفر هستن که باید ببخشنت. اصلا بخشیدنت یا نه؟
اما میدونم من اونیام که میزان آواری که پا قدم تو تو زندگیش به بار آورده به اندازه یه جهانه.
میخوام بگم نبخشیدمت.
نمیبخشمت.
اگه یه روزی رسید که از سر سادگی گفتم بخشیدمت باور نکن؛ حیا داشته باش، خودت بفهم که نبخشیدمت..
اگه تو زندگیت شبانه روز جون کندی و نشد
اگه دیدی نه تنها دری به روت باز نشد که حتی تموم درهای باز هم به روت بسته شد
یاد این بیفت که چطوری در رو از زندگیِ زندون من حذف کردی.
یاد اسارت من و آواری که به جا گذاشتی بیفت.
نبخشیدمت
نمیبخشمت.
دو خط زمینشناسی میخونم .
سه خط اخبار میخونم .
دو دیقه میرم اکسپلور دوتا ریلز میبینم خودمو ناراحت میکنم .
میام دو خط دیگه زمینشناسی میخونم .
من هرچقدر دارم سعی میکنم از لب پرتگاهم که شده اویزون باشم و نیفتم، بقیه با اصرار خیلی زیاد دارن انگشتامو دونه دونه جدا میکنن از لبه…
هرچی من زور میزنم اونا هم زور میزنن!
خسته شدم؛ زور یکی باید بچربه بالاخره…
