نقطه.
Open in Telegram
مداد سُرمه میشود از چشمانت که مینویسم.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
326
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
326
به آلمانی که حرف میزنی حالتی در صدات نیست. نه غمی، نه غمبادی، نه....
اِی مُرده شور این حالِ آدم را ببرد که فقط وقتی به زبان مادری حرف میزند همهی هستیاش بالا میآید.
عباس معروفی
326
جداً حیف بودیم عزیزم.
تلاشگر بودیم. شجاع، جسور، پر از رویا، آرزومند، امیدوار... زیبا بودیم عزیزم و جوانیِ ما مفت چنگ اینها شد.
326
از ما قشنگترین و زیباترینمان رفتند. اینکه ما هنوز نرفتیم، صرفاً نوبتِمان نشده بود.
صرفاً سریعتر دویدیم، صرفاً از یک فرعی دیگه رفته بودیم، صرفاً تیر خطا رفته بود، شاید فردا نوبتِ ماهم برسد. اما امروز، قشنگترین و زیباترینمان را از دست دادهایم.
326
این 40 روز لحظهای نبوده که من به شماها فکر نکرده باشم.
هرجا چشممون خورد یه رَدی از خون بود که میگفت زندگی چندین خانوادهی چند نفره رفته. اون خون فریاد مرگبر خامنهای بود. فریاد جاوید شاه بود.
هر عکسی میبینم، هر اسمی میخونم هیچکدوم تکراری نیست. تموم نمیشن. و بمیرم برای کسایی که هیچوقت قرار نیست اسمشون به گوشمون برسه.
چقدر همتون زیبا بودید.
چقدر قشنگ میرقصیدید.
برق چشماتون موقع آرزو کردن زیباترین بود و چقدر حیف که بهشون نرسیدید.
چقدر دلیر بودید. لایق ترین انسانها برای زندگی بودید.
شماها خونوادهی من بودید، روحِ ایران بودید.
شماها رو کشتن ، هنوز هم دارن میکشن ، و از این به بعد بقیهمون رو هم میکشن.
اینها کساییان که روی خون حکومت میکنن و تا وقتی که باشن این کشتار ادامه خواهد داشت.
من و همهی کسایی که بازماندهی اون جمعیتیم، به خونِ پاکتون قسم میخوریم که تا جون داریم دادخواهتونیم.
تا جون داریم داغدارتونیم.
فراموش نمیشید عزیزکای من،
فراموش نمیشید.🖤
