𝘓ᨵׁׅׅ𝘴𝘵𝓒𝘢𝘴𝘵𝘭ꫀׁׅܻ݊ ᰔᩚ
Open in Telegram
-ᴬ ʷᵃʸ ᵗᵒ ᵉˢᶜᵃᵖᵉ𓏲 𝘟𝘪𝘢𝘠𝘢𝘯 𝘍𝘢𝘯𝘤𝘭𝘶𝘣 "ᴀ ʟᴏsᴛ ᴘʟᴀᴄᴇ ғᴏʀ ᴡᴇᴀʀʏ 𝗌ᴏᴜʟ𝗌" 𝖠𝗇𝗈𝗇: @Lostca3ttlebot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
337
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
خودم همزمان حس کردم که دارم سبک میشم، خیلی گریه کردم. بار احساس امنیت آرامش و گرمای صحنه اینقدر بالا بود که فقط میتونستم بابتش گریه کنم.
دیگه حتی هیچ تحلیل ذهنی درباره این سکانس ندارم. به جا ترین اتفاقی بود که میتونست بیوفته. بغل، یه بغل همه چیو حل کرد.
تنها بغلی که دین توش گریه میکنه:(
وای خدایا فکر کنم چقدر درک میکنم که اینقدر هضم حرف هایی که شنیدی دردناک و سخت باشه که حتی نتونی تکون بخوری از جات...
بعد از اینکه شنید دین میخواد باهاش بهم بزنه حتی نتونست ده قدم درست راه بیاد و وسط راه افتاد روی زمین، بار روانی این اتفاق اینقدر سنگین بود که تا شب همونجا نشسته بود و گریه میکرد:(
اگه قرار بود فقط یک سکانس و انتخاب کنم که نشون بده موث چقدر عاشق دین عه قطعا همین سکانس بود.
خیلی ترکیب جالبی هستن، یکی به خودش اعتماد نداره یکی به بقیه.
و جفتشون دارن برای همدیگه تلاش میکنن تا این احساسات و از خودشون دور کنن و به هم ثابت کنن قرار نیست همه چیز اینقدر وحشتناک باشه چون ما استثنای زندگی همدیگه هستیم:)
من واقعا درباره موث اشک میریزم.
لول آپ شخصیتی این بشر خدا بود. شبیه یه پروانه بود که پیله هاش بیشتر از زمان معین بال هاشو حبس کرده بودن، اونم یه تروما شبیه به دین داشت با این تفاوت که زندگی اونو نه به خودش بلکه به دیگران بی اعتماد کرده بود. مطمعنم حتی خودشم نفهمید کی به دین اجازه داد بال هاشو براش باز کنه.
تو یهو بعد از خیانت پدرت میفهمی که شاید هیچوقت هیچ چیز توی خانواده تون واقعی نبوده پس این همه راه از خونه دور میشی و با کلی آدم دیگه ارتباط میگیری تا شاید یکم از خلا محبت درونت کم بشه اما به محض اینکه یکم وابسته میشی فرار میکنی چون به خودت اعتماد نداری.. دین خیلی بیچاره است خدایا:(
