Top-tier idiot
Open in Telegram
424
Subscribers
-324 hours
+817 days
+7030 days
Posts Archive
Repost from پروانهی خشمگین
عمیقا به کسایی که دوران دبیرستان و دانشگاه خوبی داشتن حسودیم میشه چون برای من همش تروما، جنگ، اعتراضات، تعطیلی و درگیری بود.
اون زیبا بود مثل نور خورشید وقتی آروم روی زمین میتابه و همه چیز رو قشنگتر نشون میده. وقتی لبخندش رو میدیدم با خودم میگفتم یک آدم چطور میتونه اینقدر زیبا لبخند بزنه. انگار لبخندش فقط یه لبخند نبود یه حس خوب بود که آدم رو آروم میکرد.
حضورش مثل یه شاپرک بود آروم و لطیف و خیلی زود توی دل مینشست. چیزی توی وجودش بود که باعث میشد آدم ناخودآگاه جذبش بشه. وقتی برای اولین بار دیدمش لبخندی زدم و تنها چیزی که توی ذهنم بود این بود که چقدر زیبا لبخند میزنه.
اون مثل نور خورشید بود زیبا گرم و دلنشین. مثل یه روز آروم تابستونی که همه چیز بوی تازگی میده. انگار تابستون بود و یه لباس سفید رو شسته بودی و گذاشته بودی زیر آفتاب تا خشک بشه. همونقدر پاک روشن و دوست داشتنی.
بودنش یه حس خاص داشت مثل لحظهای که آدم دلش میخواد زمان وایسه تا فقط همون لحظه رو نگاه کنه. مثل یه خاطره قشنگ که هرچقدر ازش بگذره باز هم همون حس خوب روز اول رو با خودش داره.
