𝑏𝙡𝒖𝙚 𝙝𝘺𝒖𝐧𝑙𝑖𝑥 چک کنین
Open in Telegram
772
Subscribers
-524 hours
+337 days
+25030 days
Posts Archive
┈┈┈┈┈┈୨ৎ┈┈┈┈┈┈
𝑺𝑾𝑬𝑬𝑻 𝑶𝑴𝑬𝑮𝑨
فلیکس، پسر پولدارترین زن استرالیاست.
اما بعضی چیزها بورسیه نمیگیرند...
و از همان روز اول،
مدیر مدرسه نگاهش را از او برنمیدارد.
دلیل این توجه غیرعادی چیست؟
⟡ Genre
Omegaverse • School Life • Smut
⟡ Couple
Hyunlix • Minsung • Chanmin
┈┈┈┈┈┈୨ৎ┈┈┈┈┈┈
нүυηℓιx вℓυε
Repost from 𝚩'𝗋𝗈𝗈𝗄𝗅𝗒'𝚴
مرد قصهگوانگشتای باریکش برای گرفتن قلم و پالت رنگ قاب گرفته شده بود. با جادو روایت میکرد ، قصه میگفت ، روایتی از واقعیت بشیریت و در نهایت زندگی. با اون چشمای عسلی و چهرهی گندمگون نافذ و جذابش جواب این سوال رو اینطوری میداد : _ موسیو اینا واقعیتن یا فقط قصن؟ + جفتش پسرجان ... قصهای از واقعیت..! اکثر وقتا جلوی در کافهای که نزدیک چهار راه بود ساعتها مینشست و گوشهای از واقعیت دنیارو به تصویر میکشید. یه روز اتفاقی افتاد که باعث تعجب همه کسایی که همیشه دور مرد نقاش حلقه میزدن شد ، اونم برمیگرده به چهار روز پیش. دختری جوان همزمان با مرد نقاش شروع به نقاشی کرد. مرد نقاش با دیدن جمعیتی که بیشتر از هروقت دیگهای بود از تعجب ابرویی بالا انداخت ولی وقتی دید دارن به شخص کنارش نگاه میکنن سری چرخوند ؛ اول کمی تعجب کرد اما بعدش لبخندی زد که کسی فکر نمیکرد این مرد بلده انقد قشنگ لبخند بزنه : _ چیکار میکنی مادام؟ + منم مثل شما دارم روایت میکنم دختر جوان با دیدن تعجب نقاش موردعلاقش تکخندی زد : + دارم روایت مردی رو به تصویر میکشم که شده همون مرد قصهگوی بچگیِ من و امثال من مرد نقاشی که هر روز صبح میاد قهوه سفارش میده و بقیه رو منتظر میذاره اما نمیدونه تماشاچیا بخاطر اون به پاتوقش علاقهمند شدن ...
July 2026
Repost from دژم؛
ᅠᅠ🕸 𝖳𝗁𝖾 𝖉𝖆𝗋𝗄𝗂𝗌𝗍 𝖿𝗈𝗅𝖽𝖾𝗋𝗌 𝗈𝗇 𝖳𝖾𝗅𝖾𝗀𝗋𝖺𝗆 𝗋𝗂𝗌𝖾. 🕷
ᅠᅠ ᅠ “𝖥𝗈𝗅𝖽𝖾𝗋 𝗈𝗇𝖾 𓂃 𝗍𝗁𝖾 𝗈𝗇𝖾 𝗍𝗈 𝗄𝖾𝖾𝗉."
ᅠᅠ ᅠᅠ “𝖥𝗈𝗅𝖽𝖾𝗋 𝗍𝗐𝗈 𓂃 𝗍𝗁𝖾 𝗈𝗇𝖾 𝗍𝗈 𝗎𝗌𝖾."𝖥𝗈𝗋𝗐𝖺𝗋𝖽 𝖺𝗇𝖽 𝖺𝖽𝖽. 𝗌𝗈𝗒𝖺𝗆𝗄𝗏
Repost from N/a
𝓝ame : Liminal Kin
𝒞ouples : heejake , Secret..!
𝓦 riter : BinU
𝒮tory:
زندگی توی عمارتی که هیچکس بجز چهارتا خدمه اونجا نیست، زیادی سوت و کور و بی هیجانه؛ اونم برای لیهیسونگای که چند ساله دلش میخواد ی بچه داشته باشه و خیلی چیزا هستن که اون رو محدود میکنن. هیسونگ بالاخره یک روز دل به دریا میزنه و با وجود هر سختیای که هست میره توی پرورشگاهی که یک کوچه بالاتر از خونهی مادرشه؛ جایی که قرار بود از یک بچه خوشش بیاد، نه از مربیشون.
