en
Feedback
«ادبیاتِ عُصیان»

«ادبیاتِ عُصیان»

Open in Telegram

کــیمیاکــریم‌زاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
332
Subscribers
+824 hours
-47 days
+630 days
Posts Archive
Leyli leyli With SANTUR𝄞

ᨒ✒️🐾 ‌𖠰 🐈‍⬛️♟ᨒ حالا می‌دانم تـنهـایـی چیست. گرچه تـنهـایـی‌ام موقـتـی است. این تـنهـایـی از یک هستـه‌ی مبهـم درونـی نشئت م
+1
ᨒ✒️🐾 ‌𖠰 🐈‍⬛️♟ᨒ
حالا می‌دانم تـنهـایـی چیست. گرچه تـنهـایـی‌ام موقـتـی است. این تـنهـایـی از یک هستـه‌ی مبهـم درونـی نشئت می‌گیرد و مثل سرطـانِ خـون در همـه جـای بـدن پخش می‌شود، به همین سبب آدم نمی‌تواند جایش را نشان بدهد، نـقطـه‌ی شیـوع معلوم نیست.
🧁🤍

4_5976456600225844923.mp312.23 MB

"حکم آنچه تو گویی من لالِ تو هستم"

sticker.webp0.14 KB

درود بر چشمِ قهوه‌ای.

Ali Zand Vakili - Neghab.mp39.09 MB

وَه که لبخندت چو خورشیدی کهن بر جان من می‌کِشد خطِّ تجلّی بر غبارِ کهنه‌سا را سایه‌ی مژگانت ای جان، مُلکِ دل را می‌برد چون سپاهی بی‌صدا، بی‌پرچم و بی‌ادّعا را چشمِ مستت، آیتی از سِحرِ شورانگیزِ عشق می‌گشاید در ضمیرم درّهای ناشِنا را طاقِ ابرویت کمانِ فتنه و تیغِ نظر می‌خَرَد از نورِ معجز هر چه ظلمت، هر چه ما را بازگرد ای یارِ خاموشِ شبانِ بی‌قرار تا بگیرم از حضورت لحظه‌های آشنا را رخصتی ده تا بگویم قصّه‌ی صد سالِ شوق قصه‌ای از من که پنهان زیسته‌ست این ماجرا را دست در دستت نهادم، آسمان سرمست شد برقِ چشمت برفلک آویخت عشقِ بی‌ریا را گر چه طوفان‌ها گذشتند از دلِ بی‌خانۀ من لطفِ تو مرهم شد و برداشت بارِ ابتلا را ای که نامت بر لبم چون ذکرِ باران شیرین است بی‌دریغم کن دمی از خنده‌ی گرمت هوا را
•عصیان •بیست آذر 1404.

با شعر بیام؟

Happy lady's day! I wish you never stop laughing, dancing, and being free. Love you girl🍯🤎✨️

sticker.webp0.24 KB

2_763504293121693262.mp37.33 MB

انیمیشن دیو و دلبر🥨🍯✨️ تو این هوای پاییزی، با این انیمیشن قشنگ، آرامش رو به خودت هدیه کن و برای چندساعتی، غرق دنیای زیبای رویا شو.
لذت ببر از زندگی˖°⋆ᥫ᭡

دنبال مقصر می‌گردی، راه دوری نرو! غیر از خودت کسی تقصیری نداشت. او فقط به تو کمی امید داد، تو در مقابل همه چیزت را.
𓆤جمـال ثریـا

در عجب بودم چطور آدم‌ها بعد از این‌همه رنج و درد و ماجرا و اضطرابی که به زندگی‌ات تحمیل می‌کنند، به همین راحتی راهشان را می‌کشند و از زندگی‌ات می‌روند.
𖠺جـزء از کـل

•بَزمِ غَم•

•۱۳۶۸•
+1
•۱۳۶۸•

• آن را که شفا دانی، درد تو از آن باشد. مولانا.

sticker.webp0.14 KB