en
Feedback
«ادبیاتِ عُصیان»

«ادبیاتِ عُصیان»

Open in Telegram

کــیمیاکــریم‌زاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
322
Subscribers
+324 hours
-147 days
-230 days
Posts Archive
سعدیِ شیرین‌سخن.

سبک‌شناسیِ بهار چقدر ماهه. خوش‌سخن و پرمحتوا.

کلاس‌های در سایه‌سار‌ِ گلستان، از شنبه سوم مرداد‌ماه شروع میشه عزیزانم. اگر می‌خواهید به جمع ما بپیوندید، این آخرین مهلت هستش، درخدمتتونم🪷. @Isyanhearsyoubot

کلاس‌های در سایه‌سار‌ِ گلستان، از شنبه سوم مرداد‌ماه شروع میشه عزیزانم. اگر می‌خواهید به جمع ما بپیوندید، این آخرین مهلت هستش، درخدمتتونم🪷. @Isyanhearsyoubot

کلاس‌های در سایه‌سار‌ِ گلستان، از شنبه سوم مرداد‌ماه شروع میشه عزیزانم. اگر می‌خواهید به جمع ما بپیوندید، اینجا درخدمتتونم🪷.

دقت کردید که اگر سهراب با گردآفرید یار می‌شدند، راه پدرش رو برعکس می‌رفت؟ تهمینه شاهدخت تورانی بود که با رستم پهلوان ایرانی ازدواج کرد. نتیجه این ازدواج سهراب بود. گردافرید پهلوان ایرانی بود که اگر با سهراب شاهزاده تورانی ازدواج‌ می‌کرد، سرنوشت سهراب مثل پدر و مادرش میشد🥹.

هر آنگه که گویی رسیدم به جای نباید به گیتی مرا رهنمای چنان دان که نادان‌ترین کَس، تُوی اگر پندِ دانندگان نشنوی فردوسی

بی‌آزاری و سودمَندی گُزین که این است فرهنگ و آیین و دین فردوسی

همه شهر ایران جگر خسته‌اند به کین سیاوش کمر بسته‌اند فردوسی

ندانی که ایران نشست منست جهان سر به سر زیر دست منست هنر نزد ایرانیان است و بس ندادند شیر ژیان را بِکَس همه یکدلانند یـزدان شناس بـه نیکی ندارند از بد هراس دریغ است ایران که ویران شود کُنام پلنگان و شیران شود چو ایران نباشد تن من مباد در این بوم و بر زنده یک تن مباد همه روی یکسر بجنگ آوریم جهان بر بداندیش تنگ آوریم همه سربه‌سر تن به کشتن دهیم بـه از آنکه کشـور به دشمن دهیم فردوسی

دیشب بعد از مدت‌ها شاهنامه خواندم. چقدر چسبید.

ترحم بر پلنگ تیزدندان ستمکاری بود بر گوسفندان سعدی

ای یارِ جان، ای یارِ جانی دوباره برنمی‌گردد دیگر جوانی.

ای که مسجد میروی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود؟ مولانا

گر چنینی گر چنانی جان مایی جانِ جان مولانا

تو گر گناہِ من شوی، توبه نمیکنم ز تو جام لبت بنوشم و باز گناہ میکنم مولانا‌‌

ناز کنی، نظر کنی، قهر کنی، ستم کنی گر که جفا، گر که وفا، از تو حذر نمی‌کنم مولانا

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم یا راه نمی‌دانی یا نامه نمیخوانی مولانا

از خواب چو برخیزم، اول تو به یاد آیی مولانا

صبح آمده برخیز که خورشید تویی مولانا