𝒰𝓃𝒶 𝒹ℴ𝓃𝓃𝒶 𝓃ℯ𝓁 𝓈ℴℊ𝓃ℴ
Open in Telegram
چای یا قهوه!؟☕️ @Unvecchio_bot 𝐼𝑛𝑓𝑎𝑡𝑡𝑖 𝑛𝑜𝑛 𝑒𝑠𝑖𝑠𝑡𝑒 𝑛𝑖𝑒𝑛𝑡𝑒 𝑛𝑒𝑙 𝑚𝑜𝑛𝑑𝑜... 𝑇𝑢𝑡𝑡𝑜 è 𝑣𝑢𝑜𝑡𝑜 𝑠𝑜𝑙𝑜 𝑛𝑜𝑖 𝑙𝑖 𝑖𝑚𝑚𝑎𝑔 من بهارم🤎 اینجا خانهای در اعماق درّهی ذهن من است و من زنی هستم در اعماق رویا ها!
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
235
Subscribers
No data24 hours
+27 days
No data30 days
Posts Archive
ویولن به تشنج رسیده بود از فرط التماس
و ناگهان گریست،
آنقدر کودکانه، که صبرش
به سرآمد:
((خب، خب، خب)).
ولی خودش هم
خسته شده بود،
حرف ویولن را تا آخر گوش نکرد
و گریخت
در زرق و برق خیابان کوزنتسکی.
ارکستر مانند غریبهها نظاره میکرد
که این ویولن چگونه درد و دل میکند،
بیکلام
بیضربآهنگ.
و تنها
جایی، سنجی بیشعور
جرنگ جرنگ میکرد:
((چته؟
چت شده)).
و هنگامی که شیپور پوزه برنجی
عرق کرده، بانگ زد:
((اَه ... احمق!
بچهننه!
اشکهات را پاک کن!)) -
من برخاستم،
تلو تلو خوران
از لابهلای برگههای نت،
از بالای پوپیترهای خمیده از وحشت
بیرون آمدم،
و نمیدانم چرا
فریاد کشیدم:
((خدایا ...))
و خود را انداختم به دور گردن چوبینش:
((میدانید چیست، خانم ویولن؟
ما سخت شبیه یکدیگریم!
ببینید،
من نیز
فریاد میکشم
اما نمیتوانم
چیزی را ثابت بکنم)).
نوازندگان میخندند:
((ببین چه گیری افتاده!
به سراغ عروس چوبیاش رفته!
چه عقلی دارد این مرد!)).
اما به من چه ارتباطی دارد؟
من آدم خوبی هستم.
((میدانید، خانم ویولن؟
بیایید با هم زندگی کنیم،
ها؟ ...)).
امیدعه که این نفسهای سردی که از وجودمون بیرون میاد رو این زمستون سرد در بر میگیره گرم میکنه!
حقیقت در امید نشسته ایم و در آن غرق
و تصور میکنیم اون آینده ی زیبا رو...
کار دیگه ای نابودم میکنه
من این درد رو هم دوست دارم... با تمام وجودم حسش میکنم...اما میدونم که نباید من رو خفه کنه...
