Matin SenPai
متین هستم و کامپیوتر رو دوست دارم! در حال یادگیری هستم و چیزهایی که یاد میگیرم رو سعی میکنم به شما هم یاد بدم اگر به دردتون بخوره=) ارتباط با من: https://linktr.ee/matinsenpai
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel Matin SenPai
Channel Matin SenPai (@matinsenpaii) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 154 076 subscribers, ranking 717 in the Technologies & Applications category and 1 787 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 154 076 subscribers.
According to the latest data from 29 October, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 337 over the last 30 days and by 26 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 24.45%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 16.31% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 37 677 views. Within the first day, a publication typically gains 25 130 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 243.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“متین هستم و کامپیوتر رو دوست دارم! در حال یادگیری هستم و چیزهایی که یاد میگیرم رو سعی میکنم به شما هم یاد بدم اگر به دردتون بخوره=)
ارتباط با من: https://linktr.ee/matinsenpai”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 30 October, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Technologies & Applications category.
کاوینسکی خدا بیامرز، توی این موزیک یه شخصیت خیالی ساخته: رانندهای که سال ۱۹۸۶ با فراری تصادف میکنه، میمیره و به شکل زامبی برمیگرده. یه جادهی خلوت و تاریک، فقط نور بنفش و صورتی چراغهای نئون که از پشت شیشهی فراری تستاروسا رد میشن. رادیو یه آهنگ قدیمی پخش میکنه، دستاش رو فرمونه، فکرش جای دیگهست — پیش دختری که عاشقشه و همون شب قراره ببینتش. بعد، یهو همهچی بههم میریزه: صدای جیغ لاستیک، نور چراغهای مقابل، فلز که مچاله میشه، و بعد… سکوت. سکوتی سنگین که انگار قراره آخر ماجرا باشه. اما نیست. قلبش دیگه نمیزنه، ولی چشماش... باز میشن. بدنش سرده، دستاش بیحسان، ولی یه چیزی هنوز توی وجودش زندهست — همون حسی که قبل از تصادف داشت: باید بره پیشش. باید بهش بگه. همون شب، با همون لباس، با همون بوی بنزینسوخته و شیشهی شکسته که روی شونههاش نشسته، راه میافته سمت خونهای که صدبار توی خیابونش قدم زده بود باهاش. جادهها خالیان، فقط صدای پاش روی آسفالت میاد و صدای دوردست یه Synthesiser که انگار از یه دنیای دیگه پخش میشه. میرسه دم در. مکث میکنه. دستش رو بالا میبره تا در بزنه، اما یه لحظه مکث میکنه — چون میدونه از این به بعد دیگه هیچی مثل قبل نمیشه. در باز میشه. اول یه لحظه شادی توی چشماش میبینه، شناخت، همون نگاهی که دلش براش تنگ شده بود. اما بعد، نگاهش عوض میشه. یه چیزی توی چهرهش، توی رنگ پوستش، توی سردی دستاش، بهش میگه من دیگه همون آدم قبلی نیستم. میخواد براش توضیح بده. میخواد بگه که هنوز همونیه که بود، فقط… عوض شده. که باید حرف بزنن، که هنوز وقت هست. اما پشت سر دختر، از توی خونه، یه زندگی تازه دیده میشه — نوری که مال یه شب دیگهست، عکسهای جدید روی دیوار، ردی از یه زندگی که بدون اون ساخته شده. سالها گذشته؛ و اون خبر نداشته. دختر نگاهش میکنه، با بغض، با ترحم، با یه چیزی شبیه احساسی که هنوز کامل نمرده ولی دیگه راهی براش نمونده. و آروم، بدون داد و فریاد، در رو میبنده. اون میمونه توی تاریکی، زیر نور کمجون چراغ خیابون، با این حقیقت که تصادف فقط بدنش رو نگرفته — بلکه اون زندگی، اون عشق، اون آدمی که بود رو هم برای همیشه ازش گرفته. برمیگرده سمت فراری، سوار میشه، و توی جادهای که هیچوقت به مقصدی نمیرسه گم میشه؛ بین چراغهای نئون و صدای سینتویو، بین یادِ ۱۹۸۶ و واقعیتِ الآن.Take care of yourselves❤️
