en
Feedback
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ لـآڪامو‌ ‌ ‌ ‌

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ لـآڪامو‌ ‌ ‌ ‌

Open in Telegram

+ بقیه‌ی حبسـتو قـراره من بکِـشم، از چی ناراحتـی؟! - حکـمِ نبودنت بـرای من اَبـد خورده دیگه چه فرقـی میکنه چقـدر بـرای تو بُـریدن؟ ‌ anon: @A505WARD_BOT

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
262
Subscribers
-324 hours
-417 days
-3630 days
Posts Archive
کلمات از شرم در گلوی مانده‌اند خبر کوتاه بود.. و چنان ساده نوشتند که انگار جانِ انسان پرانتزِ کوچکی در حاشیه‌ی تاریخ است. انگار زمین، بار دیگر فرزندانی را در آغوشِ خاموشِ خود پنهان کرده است، و آسمان، از شرم، چشم در چشمِ ما نمی‌دوزد. اما مگر می‌شود با یک حکم، نبضِ هزاران دل را به سکوت محکوم کرد؟

sticker.webp0.00 KB

RUN Chris Grey.mp33.13 MB

sticker.webp0.04 KB

روزی از کنارِ دریا گذشتم؛ نه برایِ تماشایِ امواج، که برایِ شمردنِ جنازه‌هایی که آب، با وقاری هولناک به ساحل بازمی‌گرداند. عجیب است.. آن پهنه‌ی لاجوردی که شاعران، قرن‌ها برایش استعاره تراشیده‌اند؛ خوب بلد است آدم‌ را بی‌آنکه غرق کند، از نفس بیندازد. از دور بی‌تقلید زیباست، اما کافیست نزدیکتش شوی، بوی ماهیِ مُرده می‌دهد! شاید زندگی نیز همین باشد؛ هرچه نزدیکتر شوی، تعفنِ بیشتری از آن برمی‌خیزد. در من، زمستان پیش از رسیدنِ فصلش اقامت کرده بود. برف، نه بر گیسوانم، که بر رگ‌هایم نشسته بود؛ چنان‌که خون نیز، راهِ خویش را با تردید به خاطر می‌آورد. روزها تمامش خاکستری بود، حتی وقتی آسمان، آبـی‌ترین رنگش را به رخِ دنیا می‌کشید. در میانِ مردمانی که به این گورستان، نامِ شهر داده‌اند، می‌آیند، با جیب‌هایی پُر از ادعا، و آستین‌هایی از عطرِ دروغ؛ تو، تنها خطایِ زیبایِ این ویـرانه بودی. فتنه‌ای که حافظه جرئتِ کشتنش را نداشت. تمام این شبها را، خمار به خانه‌‌ی چشمانت برمی‌گردم. همان قتلگاهه رنگ‌ها.. آن مشکیه لامروت.. سپس چنان ناپدید می‌شوند که گویی از همان آغاز، تنها سوءتفاهمی در حافظه بوده‌اند. و باد توهمِ خواب و بیداری‌ام را زیرِ لب به تمسخر می‌گیرد. میخندی رویای بیداری؟ بخند؛ جنایت زمانی کامل می‌شود که قاتل، لبخند بزند. و اگر روزی در پیِ ردّی از من گشتی خاک را نشانه نرو مرا در نقطه‌ای بجوی که دریا از راهِ رگ‌هایم عبور کرده‌ بود.

sticker.webp0.00 KB

اگر سهمِ بودنت هیچ بود، نبودنت چرا تا استخوان خون میکند؟

sticker.webp0.00 KB

Zombie Bad Wolves.mp33.93 MB

Let the world lose us. Let time forget us. Let darkness swallow every path between us. Even if the world buries you beneath silence Even if the tides erase every footprint that ever led me to you; My heart will keep finding yours, again and again, until the last breath of the last lifetime.

sticker.webp0.08 KB

sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.00 KB

Moon Austin Giorgio.mp33.21 MB

مباد چشمانت را تَر کنی؛ من برای زیستن در دنیای نگاهت، خالی از رنگ بودم. مباد لبانت را سرزنش کنی؛ من برای ماندن میانِ کلماتت، بسیار تهی بودم. مباد تنت را زخمی کنی؛ من برای در آغوش گرفتنت پیش از رسیدن مُرده بودم. مباد نامم را به خاطر بیاوری؛ من تمام عمر به این امید زیستم که فراموش شدن در قلب تو، درد کمتری از ماندن در خاطره‌ات داشته باشد. که اگر روزی تمام دنیا علیهِ عاشق شدنت ایستاد، خودت را مقصر ندان؛
من برای دوست داشتنِ تو، یک زندگی کم آورده بودم.