en
Feedback
Sou⋆

Sou⋆

Open in Telegram

سو باریکه‌ی نور.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
251
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+2030 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+261
in 1 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
27 July0
26 July0
25 July0
24 July0
23 July+1
22 July0
21 July0
20 July+1
19 July0
18 July+1
17 July0
16 July0
15 July0
14 July+1
13 July0
12 July0
11 July0
10 July+3
09 July+11
08 July+9
07 July+1
06 July0
05 July0
04 July+1
Channel Posts
شاید در جهانِ بعدی؛

2
مرا درک کن. من شبیه آدم های معمولی نیستم. دیوانگی خودم را دارم، در بُعدی دیگر زندگی می‌کنم و برای چیز‌هایی که روحی در آن‌ها نیست، وقتی ندارم. •بوکوفسکی
61
3
و ما اینک فروتر و فراتر از همیشه‌ایم. •پل الوار
88
4
مطمئن باش که این‌ روزها هر کسی از مشکلی غیر قابل درک رنج می‌برد، زندگی تشکیل شده از بلاهایی پی در پی که به قلب انسان مشت می‌کوبد؛ اما وظیفه همین جاست، باید ادامه دهیم. •از نامه‌ی ژرژ ساند به گوستاو فلوبر.
87
5
‏ "براش نامه‌ بنویس چون بعیده ۴۰ سال دیگه پیام‌های تلگرام رو توی زیرشیروونی پیدا کنه."
138
6
تصور کن، قبل آخرین خداحافظی، یک نامه‌ی ناتمام از خودت باقی بزاری، که هروقت، هرطور که خواست ادامه‌ش بده. در این صورت تو تا همیشه ادامه داری. ترسناک اما قشنگه!
133
7
۲۹ سپتامبر؛ واروارا آلکسیونا، دلبند من! روی میز شما چند ورق کاغذ پیدا کردم و روی کاغذ نوشته بود «آقای عزیز، ماکار آلکسیویچ، عجله دارم...» همین.معلوم بود کسی در بزنگاه مزاحم شما شده. ۳۰ سپتامبر؛ دوست گران‌قدرم، ماکار آلکسیویچ! یگانه دوست گران‌قدر و مهربان من! کتاب، قاب گل‌دوزی و نامه‌ی ناتمام را برای شما می‌گذارم؛ وقتی به سطر آغازینش بنگرید، آن‌وقت خودتان ادامه‌اش را خواهید خواند، هرچیزی که دوست دارید از من بشنوید یا بخوانید. انگار همه را آن‌جا برای‌تان نوشته‌ام. دیگر مهم نیست چه چیزی می‌نوشتم یا نمی‌نوشتم! وارنکای بیچاره‌تان را، که این‌همه شما را دوست داشت، فراموش نکنید.
130
8
تو آخرین نامه‌های رمان بیچارگان، یک لحظه‌ای رخ میده که جاش تو ذهن من خیلی پررنگ مونده:
122
9
Etefagh.mp3
115
10
*/تیر به چشم های زندگی نگاه میکنم؛ او مصمم، من هم مصمم. می‌گویم:« هزار بار افتاده‌ام و برای هزار بار دیگر آماده‌ام.»
138
11
No text...
177
12
این‌جا بود که یاد شما افتادم، آدمی به خوبیِ شما چرا باید وسط برهوت بیفتد و برکت و کامرانی به آدم دیگری تقدیم شود؟ می‌دانم، می‌دانم عزیزکم که خوب نیست این‌طور فکر کردن، کفر است. اما حقیقتاً می‌گویم، چرا برای بعضی وقتی هنوز در زهدانِ مادرند همای سعادت چهچه می‌زند اما دیگری در یتیم‌خانه پا به هستی می‌گذارد؟ این‌طور خیالات گناه دارد اما این‌جور وقت‌ها بی‌اراده گناه به روح آدمی می‌خزد. •بیچارگان؛ داستایفسکی
169
13
APLMate.com - Threnody - Goldmund.mp3
164
14
برام از داستان‌های دوردست بگو؛ از آدم‌های گمشده در تاریخ، از موسیقی‌های غریبی که کمتر کسی شنیده، از جایی که نور با تاریکی روبه‌رو شد؛از ستاره‌ها، آسمان‌ها، رویا‌ها…
170
15
دلم از کار جهان گرفته‌است. آمده‌ام تا مرا بخواهی تا در صحبت تو روی در طاعت آرم که دلم بر هیچکس قرار نمی‌گیرد، الا به تو... •تذکرة الاولیا
164
16
sticker.webp
173
17
sticker.webp
1
18
وگر به خشم روی صد هــزار سال ز من به‌ عاقبت به من آیی، که منتهات مـنـم •مولانا
180
19
این یک اجرای قدیمی و تنظیم نشده‌ست ؛ کیفیت کمش رو به شعر زیباش ببخشین.
192
20
Etefagh.mp3
168