Coconut diaries
Open in Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
خیلی عجیب نیست که همینطوری تند تند دارن جوین میشن اینا؟ و هرچی ریمو میکنم بازم میان؟
خیلی چنل عجیب شده، یه روسی دیگه جوین شده بود که پروفایلش شبیه اون هیولای from بود که لبخند ترسناک میزد.
آدم با جاهایی که بهشون تعلقی داره، یا ازشون گذشته خیلی بیشتر احساس نزدیکی و همدردی میکنه. از گلستان اهواز گفتن و من یاد سفری افتادم که تو همون محله گذروندم، خوابگاهی که بهترین دوستم توش ساکن بود و اهوازی که عاشق شبزندهداری و گرمی مردمش شده بودم. کاش زندگی و خاطرات ماها بازیچه سیاست نشه… کاش یه روزی بیاد که لازم نباشه با استرس مدام اخبار رو چک کنیم.
اى اوحدى، گر خاك شد زين غم تنت، صبرى، كه او از گرد ره چون در رسيد اين گرد بنشاند مگر
از اولین روزی که چشم به جهان گشودم مامانم داره درمورد اینکه بابام چرا زیاد میوه میخره غر میزنه و این داستان ادامه دارد.
منم دلم یه “فکرشم نمیکردم بشه” میخواد ولی معمولا “فکرشم نمیکردم بگا بره” نصیبم میشه.
امروز صبح که آخرین امتحان این پنج سال رو دادم رفت، دوش گرفتم، لباسای قشنگ و مرتب پوشیدم و ذوق داشتم ولی تا اومدم یکم خوش بگذرونم و میکاپ کنم( که واقعا حالمو خوب میکنه) استادمون کامبک زد و گیر داد که دوباره امتحانشو تکرار کنه و باز همهچی بهم ریخت. دوباره اعصابم داغونه، قیافهام بهم ریختهاس و اضطراب و حس بدم به اوجش رسیده.
