en
Feedback
For evermore

For evermore

Open in Telegram

A journal!

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
207
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
photo content

photo content
+3

کاش من رو از چنلم بن کنن به سرم نزنه اهنگای قبلیمو گوش کنم، اخرین چیزی که یادم میاد داشتم کف قابلمه رو میسابیدم و الان نیم ساعته دارم به سقف نگاه میکنم

photo content
+3

پیشتر براتون راجع به معروفترین و یکی از اولین رقصنده های باله ایرانی «هایده چنگیزیان» نوشتم، اما بیاین یکم بریم عقب تر، چه کسی هایده رو آموزش داده. امروز تو مسیر برگشت به خونه سری زدم به خونه مادام کرنلی که یکی از بنیان گذاران آکادمی رقص باله تو ایران بودن. اصالتا روس بوده و خونه ۱۶۰ سال قدمت داشته، توی یه آتش سوزی درون بنا تقریبا تخریب میشه و توی بازسازی سعی بر این بوده که ساختار خونه همونطوری که بود حفظ و مرمت بشه.

I am a witness of the fight between my heart and my brain

یه خواهش خیلی ریز داشتم ازتون، لطفا اگه جایی اخبار جنگ رو دیدین برای من فوروارد نکنین🤍

photo content
+1

It is in fact a form of Therapy. It’s been a while since I last made a meal from another country. But as I always when my thoughts get messy, I try to kill time in the kitchen. I love spice-full and savory dishes. One of the things I admire Indian cuisine for is the variety and the amount of spices they use. Specially cardamom. In Persian culture, cardamom is frequently used in desserts and sweets but when it comes to food we don’t see it as much in our recipes. On today’s menu we had butter chicken and I enjoyed every second of the making and eating process.

Noah Kahan - End of August.mp312.27 MB

August slept away, like a bottle of wine. Cause it was never mine…

امروز هم کارهامون درست پیش نرفت. ولی خب آسمون صبح تهران ابری بود. و مامانم برام مربای انجیر فرستاده، پس هنوز زندگی قشنگه.

تمام شد Let's go missing تمام شد Listen, listen تمام شد Let's go missing تمام شد Listen, listen

نام اثر: بعد از مرگ امیررضا

بخشی از گالری های ماه هنر تهران
+3
بخشی از گالری های ماه هنر تهران

photo content

با هر کی صحبت کردم راجع به این موضوع که آیا شبارو بیشتر دوست داری یا روزارو غالبا با جواب شب مواجه میشدم. برای من قشنگی روز با تاریکیای شب قابل قیاس نبود. بخاطر همین هم هستش که بیشتر روزا پیش از غروب برمیگردم خونه. این چند روز تمامی تلاشم این بود شب ها بیرون باشم، تجربه متفاوتی بود، و توی این بازه از زندگیم به تفاوت های اینچنینی نیاز داشتم. راستش هنوز هم برام قابل لمس نیست این میزان از علاقه به شب و فلسفه هایی که آدما راجع به آرامش شب میبافن.

تا حالا تو کل عمرم خط ۴ مترو رو انقدر خلوت ندیده بودم

دیروز عصر حوالی ساعت ۶ یه فرش کوچولو پهن کردم کف بالکن، نشستم کتاب خوندم و غروب رو تماشا کردم. هوا که تاریک شده بود نرفتم داخ
+1
دیروز عصر حوالی ساعت ۶ یه فرش کوچولو پهن کردم کف بالکن، نشستم کتاب خوندم و غروب رو تماشا کردم. هوا که تاریک شده بود نرفتم داخل همینجوری از نویز سفید صدای خیابون داشتم لذت میبردم. همین لحظات کوچولو که باعث میشن چنگ بزنم به زندگی و هنوز حس کنم که زنده‌م.

تلاش میکنم، صرفا بخاطر اینکه ته قلبم جایی بتونم ادعا کنم که من تلاشم رو کردم، حتی اگر نشد.