For evermore
Open in Telegram
A journal!
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
207
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
207
خیلی وقت بود مربای شیر نمیگرفتیم برا خونه، امروز یجایی دیدم گرفتم و این شد که به ذوق ماچا+مربای شیر از جام پا شدم
207
از اون چرتای بینروزی بود. از خواب که پاشدم این بود تصویری که دیدم. دلم نمیخواست از جام بلند بشم و میخواستم این تصویر با همین نور و رنگ آسمون تا ابد ثابت بمونه🩵
207
من واقعا ترجیح میدم کتک بخورم تا اینکه سرم داد زده بشه. نمیدونم این چیه توی بلند کردن صدا که یچیزیو درونم میشکنه…
207
خلاصه که سحر قصه ما، که اسم واقعیش سعیده باقری هستش بزرگ میشه و الان مادر دو تا دختربچه نازه. متاسفانه کتابش چاپ نشده و به قولی به آرزوش نرسیده ولی شعرهاش در دسترن و چقدر زیبات تک به تکشون
207
یه ویدیویی هست هر چند ماخ یبار بالا میاد توی فیدم و من هر بار سیوش میکنم و چند روزی هی برمیگردم بهش و نگاش میکنم. ویدیوهه یه بخشیه از مستند خواب ابریشم و لحظه به لحظهش برام قشنگه. توی زنگ تفریح یه دبیرستان دخترونهست و دختری به اسم سحر که از آرزوی شاعر شدنش میگه. دوستش که بیشتر از خودش ذوق شعر خوندن سحر رو داره و لحن گفتار و شعر خوندن خود سحر.
آخر این بخش از ویدیو متاسفانه شعر با صدای ناظم مدرسه ناقص میمونه(مثل هر صدای زن دیگه ای که توسط سیستم خفه شده) و این خیلی غمگینه.
