| صدایم بزن |
Open in Telegram
🪐 ོ
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
202
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-430 days
Posts Archive
Repost from آن؛
«فلتقع بالحب مع شخصا يرى أن حزنك هو أكبر مصائبه.»
دلبستهی کسی شو که غمگین شدن تو بزرگترین دلنگرانیاش باشد.
- لاادری؛ فارسیِ الهه شیرین.
| آن؛ نشسته در بهمن.
بسیار خاموش بودی و سخن نگفتی و چون بگفتی، سنگ منجنیق بود که در آبگینهخانه انداختی.
ابوالفضل بیهقی | تاریخ بیهقی
تنهايى درونمان آنقدر بزرگ شده كه جاى انتظار دوست داشته شدن، انتظار را دوست داشتيم.
جمال ثریا
میخواستم به مدت هزار سال تنها باشم تا دربارهی آنچه دیده و شنیدهام تأمل کنم ـــ و آنچه را دیده و شنیدهام فراموش کنم. از کرهی زمین چیزی میخواستم که ساختهی دست بشر نباشد، چیزی مطلقاً جدا از بشر، چرا که از دستساز بشر اشباعم. چیزی کاملاً زمینی میخواستم که تهی از ایده باشد. میخواستم دوباره خون در رگهایم جاری شود، حتی به قیمت نابودی. میخواستم که سنگ و نور را از سیستم موجود بیرون کنم. تیرهروزیِ باروریِ طبیعت. عمق چاه هستی و سکوت را میخواستم، یا اگر چنین نباشد، پالایش گنداب مرگ را. میخواستم آن شبی باشم که چشمان بیرحمْ روشنش میکنند، شبی که ستارگان و ستارههای دنبالهدار را در خود نهفته دارد؛ از آن نوع شبی باشم که به طرزی وحشتناک ساکت است و در عین حال غیر قابل فهم، اما سلیس. بدون سخن گفتن و شنیدن و فکر کردن. احاطه شدن و در عینحال احاطه کردن. دیگر نه دلسوزی، نه عطوفت. فقط انسان بودن به شکل زمینی آن، مثل یک گیاه یا کِرم یا نهر. متلاشیشده، عاری از روشنایی و سنگ، متغیر همچون مولکول، بادوام مثل اتم، بیرحم همچون خودِ کرهی زمین.
هنری میلر | مدار رأسالجَدی
ترجمه: داوود قلاجوری
Repost from آن؛
«يُخذَل الإنسان مرة، ويبقى حذرًا للأبد...»
یکبار آدمی را وا مینهند؛
دیگر تا ابد محتاط میماند...
- لاادری.
| آن؛ نشسته در بهمن.
Repost from دنیای نامهها
«اگر با کسی که به تو خیلی نزدیک است کاری کنی که تنها و گوشه گیر شود تو فقط کار بدی کردی؛ جسدی پیدا نشده اما کار بدی کردی عزیزم.»
• هادی پاکزاد
@letterssto
ما همواره عشق میورزیم؛ حتّیٰ با وجود؛ و این « حتّیٰ با وجودِ »، چیزی بیانتها را میپوشانَد.
امیل سیوران | قیاسهای منطقیِ تلخکامی
