روزنوشتهای یک بازگشته از مادیماک!
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
220
Subscribers
-124 hours
-27 days
+830 days
Posts Archive
Gunfight at the O.K. Corral
درگیری در او.کی. کورال
۱۹۵۷ — جان استرجس
«درگیری در او.کی. کورال» نمونه مهمی از وسترن کلاسیک آمریکایی است که افسانه تاریخی وایات ارپ و داک هالیدی را به روایت سینمایی تبدیل میکند. برت لنکستر و کرک داگلاس نقش این دو شخصیت را بازی میکنند و جان استرجس کارگردانی فیلم را بر عهده داشت.
اهمیت فیلم بیشتر در نحوه بازسازی اسطوره غرب آمریکا است تا دقت تاریخی. همانند بسیاری از وسترنهای کلاسیک، شخصیتهای واقعی در اینجا به تیپهای سینمایی تبدیل میشوند؛ قانون، دوستی، خشونت، وفاداری و شهرت در ساختاری دراماتیک قرار میگیرند.
فیلمنامه را لئون اوریس نوشت و تهیهکننده هال بی. والیس بود. فیلم در امتداد سنتی قرار دارد که پیشتر با «My Darling Clementine» جان فورد شکل گرفته بود، اما استرجس به روابط میان شخصیتها و روانشناسی آنها توجه بیشتری نشان میدهد.
یکی از ویژگیهای مهم فیلم، بازی دو ستاره اصلی است. لنکستر و داگلاس نوعی تضاد شخصیتی ایجاد میکنند که به فیلم اجازه میدهد رابطه میان دو مرد را در کنار روایت وسترن قرار دهد.
فیلم «Gunfight at the O.K. Corral» از نظر تاریخی سند دقیقی درباره واقعه نیست؛ بلکه نمونهای از اسطورهسازی هالیوودی از غرب است. همین مسئله آن را برای شناخت ژانر وسترن مهم میکند: سینما در اینجا تاریخ را صرفا بازسازی نمیکند، بلکه از آن یک اسطوره فرهنگی میسازد.
فیلم همچنین نشان میدهد چگونه وسترن در دهه ۱۹۵۰ از داستان ساده «خوب در برابر بد» فاصله گرفته و به روابط پیچیدهتر میان قانون، خشونت و مردانگی نزدیک شده بود.
@ErebusNyx
Gunfight at the O.K. Corral
درگیری در او.کی. کورال
۱۹۵۷ — جان استرجس
@ErebusNyx
The Cranes Are Flying
وقتی لکلکها پرواز میکنند
۱۹۵۷ — میخائیل کالاتوزوف
«وقتی لکلکها پرواز میکنند» یکی از مهمترین فیلمهای شوروی در دوره پس از استالین و یکی از برجستهترین آثار سینمای جنگ است. میخائیل کالاتوزوف فیلم را در موسفیلم ساخت و تاتیانا سامویلووا و آلکسی باتالوف بازیگران اصلی آن بودند. فیلم در جشنواره کن ۱۹۵۸ نخل طلا گرفت و تنها فیلم شوروی است که موفق به دریافت این جایزه شد.
اهمیت تاریخی فیلم در تغییر نگاه سینمای شوروی به جنگ جهانی دوم است. فیلم به جای تمرکز بر قهرمان نظامی و پیروزی جمعی، بر تجربه عاطفی و روانی انسانها در جنگ تمرکز میکند. جنگ در اینجا چیزی نیست که فقط در میدان نبرد رخ دهد؛ غیاب، انتظار، اضطراب و فقدان نیز بخشی از جنگ هستند.
فیلمبرداری سرگئی اوروسفسکی یکی از عناصر تعیینکننده آن است. حرکتهای پیچیده دوربین، تغییر ناگهانی زاویهها و استفاده از نور و عمق میدان، تجربه ذهنی شخصیتها را به تصویر تبدیل میکند.
تاتیانا سامویلووا نیز در مرکز این سبک بصری قرار دارد. بازی او بیشتر بر تغییرات عاطفی و فیزیکی متکی است تا گفتوگوهای طولانی.
اهمیت فیلم در تاریخ سینمای شوروی بسیار زیاد است زیرا نمونهای از فضای فرهنگی «ذوب یخ» پس از مرگ استالین بود. فیلم نشان داد امکان ساخت سینمایی درباره جنگ وجود دارد که فرد و تجربه انسانی را جایگزین شعار ایدئولوژیک کند.
استقبال گسترده داخلی و بینالمللی فیلم و نخل طلای کن، آن را به یکی از مهمترین نشانههای بینالمللی شدن سینمای شوروی در دهه ۱۹۵۰ تبدیل کرد.
@ErebusNyx
The Cranes Are Flying
وقتی لکلکها پرواز میکنند
درناها پرواز میکنند
۱۹۵۷ — میخائیل کالاتوزوف
@ErebusNyx
The Incredible Shrinking Man
مرد شگفتانگیز در حال کوچکشدن
۱۹۵۷ — جک آرنولد
این فیلم یکی از مهمترین آثار علمیتخیلی آمریکا در دهه ۱۹۵۰ و یکی از نمونههای برجسته استفاده از ژانر برای بیان اضطرابهای اجتماعی دوران جنگ سرد است. جک آرنولد فیلم را بر اساس رمان ریچارد متیسن ساخت و گرانت ویلیامز نقش اصلی را بازی میکند.
در سطح داستانی، فیلم درباره مردی است که پس از قرار گرفتن در معرض تابش رادیواکتیو به تدریج کوچک میشود. اما اهمیت فیلم در خود ایده کوچک شدن نیست. این فرآیند به استعارهای از از دست دادن امنیت، کنترل و جایگاه انسان در جهان تبدیل میشود.
فیلم در فضای ترس از جنگ هستهای و جنگ سرد ساخته شده است. انسان مدرن دهه ۱۹۵۰ با قدرتهایی مواجه بود که از کنترل فرد خارج بودند و فیلم این احساس بیپناهی را در قالب ژانر علمیتخیلی بیان میکند.
یکی از نقاط قوت فیلم جلوههای ویژه آن است. برخلاف بسیاری از فیلمهای علمیتخیلی ارزانقیمت آن دوره، آرنولد از مقیاس و طراحی صحنه برای ایجاد جهانی استفاده میکند که در آن اشیای عادی به تهدید تبدیل میشوند.
اما فیلم صرفا نمایش جلوههای ویژه نیست. مضمون اصلی آن به تدریج از ترس جسمانی به مسئله هویت و جایگاه انسان میرسد. شخصیت اصلی در برابر جهانی قرار میگیرد که اندازه و قوانینش دیگر با بدن او سازگار نیست.
مرد شگفتانگیز در حال کوچکشدن یکی از فیلمهایی است که نشان میدهد علمیتخیلی دهه ۱۹۵۰ را نباید فقط سینمای هیولاها و موجودات فضایی دانست؛ این ژانر اغلب اضطرابهای واقعی جامعه آمریکا را در قالب استعاره بیان میکرد.
@ErebusNyx
The Incredible Shrinking Man
مرد شگفتانگیز در حال کوچکشدن
۱۹۵۷ — جک آرنولد
@ErebusNyx
Nights of Cabiria
شبهای کابیریا
۱۹۵۷ — فدریکو فلینی
«شبهای کابیریا» از مهمترین آثار مرحله نئورئالیستی ـ شاعرانه فدریکو فلینی است و ژولیتا ماسینا در آن یکی از مشهورترین شخصیتهای کارنامه خود را بازی میکند. فیلمنامه را فلینی همراه با انیو فلایانو و تولیو پینلی نوشت و فیلم محصول مشترک ایتالیا و فرانسه بود.
کابیریا زنی حاشیهنشین در رم است، اما فیلم او را صرفا قربانی شرایط اجتماعی معرفی نمیکند. یکی از ویژگیهای مهم فیلم، فاصله گرفتن از نگاه ترحمآمیز ساده است. ماسینا شخصیتی میسازد که آسیبپذیر است اما در عین حال سرسخت، پرتحرک و دارای نوعی استقلال روانی است.
فیلم از سنت نئورئالیسم ایتالیا بهره میگیرد، اما فلینی در حال فاصله گرفتن از رئالیسم مستقیم و حرکت به سوی سینمای شخصیتر خود است. رم فیلم هم شهر واقعی است و هم فضای ذهنی؛ مکانهایی واقعی که با نوعی نگاه افسانهای و گاه گروتسک دیده میشوند.
اهمیت «شبهای کابیریا» در همین نقطه انتقالی است: فلینی هنوز به جهان فرودستان و حاشیهنشینان علاقه دارد، اما دیگر صرفا در پی ثبت واقعیت اجتماعی نیست. او واقعیت را با رویا، نمایش، کاریکاتور و امید ترکیب میکند.
فیلم یکی از آثار اساسی فلینی و یکی از نمونههای مهم توانایی او در یافتن امید و نوعی تعالی در شرایط بسیار دشوار میباشد. فیلم همچنین نخستین اسکار فلینی را برایش به همراه آورد.
«شبهای کابیریا» بنابراین پلی میان نئورئالیسم ایتالیا و سینمای شخصی و خیالپردازانه فلینی در دهه ۱۹۶۰ است.
@ErebusNyx
Nights of Cabiria
شبهای کابیریا
۱۹۵۷ — فدریکو فلینی
@ErebusNyx
Tokyo Twilight
گرگومیش توکیو
۱۹۵۷ — یاسوجیرو اوزو
«گرگومیش توکیو» یکی از کمتر دیدهشدهترین فیلمهای مهم یاسوجیرو اوزو و آخرین فیلم سیاهوسفید اوست. برخلاف تصویر عمومی از اوزو به عنوان فیلمساز آرام و نوستالژیک خانواده، این اثر بسیار تیرهتر است و فروپاشی خانواده، تنهایی و بیگانگی در جامعه پس از جنگ را بررسی میکند.
فیلم درباره خانوادهای در توکیو است که روابط میان اعضای آن تحت تاثیر گذشته، غیاب و مشکلات عاطفی قرار گرفته است. اما اوزو مانند همیشه داستان را به یک بحران پرهیجان تبدیل نمیکند. او با سکون، مکث، قابهای ثابت و گفتوگوهای روزمره، فروپاشی تدریجی رابطهها را آشکار میکند.
از نظر فرم، فیلم بسیار مهم است زیرا نشان میدهد زبان سینمایی اوزو چگونه میتواند در خدمت موضوعی بسیار تلخ قرار گیرد. قابهای ثابت و ترکیببندیهای دقیق، برخلاف تصور اولیه، باعث بیتحرکی عاطفی نمیشوند؛ بلکه تماشاگر را مجبور میکنند تغییرات کوچک در رفتار و روابط شخصیتها را ببیند.
سایت BFI این فیلم را یکی از نادیدهگرفتهشدهترین آثار اوزو معرفی میکند و بر فضای بسیار تیره آن تاکید دارد. همچنین «گرگومیش توکیو» آخرین فیلم سیاهوسفید اوزو بود.
موضوعاتی مانند بحران خانواده، خشونت خانگی، الکل، سقط جنین و فقدان مادر، فیلم را به یکی از تلخترین آثار اوزو تبدیل کردهاند.
اهمیت فیلم در این است که نشان میدهد اوزو فقط فیلمساز سنت و خانواده آرام نبود؛ او میتوانست فروپاشی خانواده مدرن ژاپنی را با همان نظم فرمی همیشگی اما با لحنی بسیار خشنتر و سردتر بررسی کند.
@ErebusNyx
Witness for the Prosecution
شاهدی برای دادستان یا شاهدی برای تعقیب
۱۹۵۷ — بیلی وایلدر
«شاهدی برای دادستان» یکی از موفقترین ترکیبهای بیلی وایلدر از درام دادگاهی، معمای جنایی، کمدی سیاه و بازی با انتظار تماشاگر است. فیلم بر اساس نمایشنامه آگاتا کریستی ساخته شد و تایرون پاور، مارلنه دیتریش و چارلز لاتن در آن بازی میکنند.
آنچه فیلم را از بسیاری از آثار دادگاهی جدا میکند، صرفا پیچیدگی پرونده نیست؛ وایلدر از فضای دادگاه برای بررسی مفهوم حقیقت، شهادت و اجرا استفاده میکند. دادگاه در اینجا فقط مکان حقوقی نیست، بلکه صحنهای است که شخصیتها در آن نقش بازی میکنند، اطلاعات را پنهان میکنند و تصویری مشخص از خود ارائه میدهند.
چارلز لاتن در نقش وکیل سالخورده، یکی از نمونههای برجسته بازیگری کمدی ـ دراماتیک دهه ۱۹۵۰ را ارائه میدهد. وایلدر به او اجازه میدهد در کنار فضای جدی دادگاه، لحظات طنز و شخصیتپردازیهای ظریف داشته باشد.
از نظر سبکی، فیلم میان سینمای کلاسیک دادگاهی و فیلم نوآر قرار میگیرد. نورپردازی و فضای لندن، به خصوص در بخشهایی که فیلم از محیط دادگاه خارج میشود، حالوهوای تیرهتری ایجاد میکند.
یکی از دلایل ماندگاری فیلم این است که وایلدر به مخاطب اجازه نمیدهد خیلی زود تصور کند همه چیز را فهمیده است. البته ارزش فیلم فقط به غافلگیریهای روایی وابسته نیست؛ اگر چنین بود، پس از دانستن پایان اهمیت خود را از دست میداد. ساختار شخصیتها، دیالوگها و بازیهای روانشناختی همچنان آن را دیدنی نگه میدارند.
«شاهدی برای دادستان» نمونه مهمی از توانایی سینمای کلاسیک هالیوود در ترکیب سرگرمی ژانری با فیلمنامه پیچیده و شخصیتپردازی است.
@ErebusNyx
Witness for the Prosecution
شاهدی برای دادستان یا شاهدی برای تعقیب
۱۹۵۷ — بیلی وایلدر
@ErebusNyx
Funny Face
چهره خندهدار
۱۹۵۷ — استنلی دانن
چهره خندهدار «Funny Face» در ظاهر یک موزیکال عاشقانه است، اما از نظر سینمایی یکی از پیچیدهترین نمونههای پیوند رقص، مد، عکاسی و فیلمبرداری رنگی در هالیوود دهه ۱۹۵۰ محسوب میشود. استنلی دانن فیلم را با بازی آدری هپبورن و فرد آستر ساخت و فیلم در پاریس و نیویورک میگذرد. منابعی مانند BFI تاریخ آن را ۱۹۵۶ ثبت کردهاند، اما منابع سینمایی و جشنوارهای متعدد آن را فیلم ۱۹۵۷ میدانند.
فیلمنامه لئونارد گرش بر اساس موزیکال برادوی نوشته شده و فیلم از ترانههای جرج و آیرا گرشوین استفاده میکند. اما بخش مهمی از هویت اثر به طراحی بصری آن مربوط است. ریچارد اودون در مقام مشاور بصری پروژه حضور داشت و شخصیت عکاس فرد آستر تا حدی بر شخصیت او بنا شده بود.
استنلی دانن در اینجا به جای استفاده صرف از اجرای صحنهای موزیکال، دوربین را وارد منطق عکاسی و مد میکند. قاب، لباس، حرکت و معماری پاریس بخشی از خود نمایش میشوند. فیلم همچنین از طریق شخصیت هپبورن، تضاد میان روشنفکری بوهمی و صنعت مد را به شکلی طنزآمیز بررسی میکند.
اهمیت تاریخی «Funny Face» بیشتر از آن است که صرفا یک فیلم ستارهمحور باشد. فیلم در دورهای ساخته شد که هالیوود به تدریج با تغییر سلیقه تماشاگران و ظهور سینمای جوانگراتر روبهرو بود. دانن با استفاده از حرکتهای غیرمعمول دوربین و طراحی تصویری مدرن، بخشی از آن تغییر را وارد قالب موزیکال کرد.
نقد های BFI آن را یکی از فیلمهای مهم تاریخ سینمای مد و نمونهای از خلاقیت بصری دانن میداند؛ فیلمی که حتی پیش از موج نوی فرانسه، برخی بازیهای خودآگاهانه با تصویر و مدرنیته را تجربه میکند.
@ErebusNyx
Paths of Glory
راههای افتخار
۱۹۵۷ — استنلی کوبریک
«راههای افتخار» یکی از مهمترین آثار اولیه استنلی کوبریک و یکی از بیپردهترین فیلمهای ضدجنگ دهه ۱۹۵۰ است. فیلم بر اساس رمان هامفری کوب نوشته شده و جنگ جهانی اول را به بستری برای بررسی رابطه قدرت نظامی، طبقه اجتماعی و مسئولیت اخلاقی تبدیل میکند.
کوبریک برخلاف بسیاری از فیلمهای جنگی زمان خود، جنگ را عرصه قهرمانی نمیبیند. تمرکز او بیشتر بر سازوکار سازمانی جنگ است؛ یعنی اینکه چگونه تصمیمهای گرفتهشده در سطوح بالای فرماندهی میتوانند پیامدهای سنگین خود را بر سربازان تحمیل کنند.
فیلم یکی از نخستین نمونههای جدی تسلط کوبریک بر حرکت دوربین است. حرکت طولانی دوربین در سنگرها، عمق میدان و تضاد میان فضاهای فرماندهی و محیط سربازان، سلسلهمراتب اجتماعی و نظامی را به زبان تصویری تبدیل میکند.
کرک داگلاس در مرکز فیلم قرار دارد و بازی او اهمیت زیادی دارد زیرا شخصیتش نه صرفا یک قهرمان، بلکه نماینده دیدگاهی اخلاقی در برابر یک سیستم است. فیلمنامه نیز از روایت تاریخی صرف فاصله میگیرد و مسئله عدالت نظامی را در سطحی عمومیتر مطرح میکند.
فیلم در زمان تولید با محدودیتها و حساسیتهایی روبهرو شد و نمایش آن در فرانسه نیز سالها با مشکلاتی مواجه بود. اهمیت «راههای افتخار» در تاریخ سینما در این است که کوبریک را از همان ابتدای کار به عنوان فیلمسازی معرفی کرد که قدرت، خشونت و نهادهای رسمی را با نگاه سرد و تحلیلی بررسی میکند.
این فیلم همچنین مقدمه مهمی برای «دکتر استرنجلاو»، «بری لیندون» و دیگر آثار کوبریک درباره ساختارهای قدرت است.
@ErebusNyx
Wild Strawberries
توتفرنگیهای وحشی
۱۹۵۷ — اینگمار برگمان
«توتفرنگیهای وحشی» یکی از مهمترین فیلمهای دوره کلاسیک اینگمار برگمان و یکی از آثار تعیینکننده سینمای مدرن اروپاست. برگمان فیلمنامه را در سال ۱۹۵۷ نوشت و فیلم، زندگی استاد سالخوردهای را در سفری جادهای میان استکهلم و لوند در کنار خاطرات و رویاهای او قرار میدهد.
فیلم از نظر موضوعی به مسئلهای میپردازد که بعدها بارها در سینمای برگمان بازخواهد گشت: رابطه انسان با گذشته خودش. اما برگمان این موضوع را به شکل یک خاطرهگویی خطی بیان نمیکند. گذشته، حال، خواب، خاطره و ترس در ساختاری سیال به یکدیگر نزدیک میشوند.
نکته مهم این است که برگمان در اینجا هنوز به فرم افراطی آثار متاخر خود نرسیده است. فیلم از نظر روایی قابل دسترستر از «پرسونا» یا «سکوت» است، اما همان علاقه برگمان به تنهایی، مرگ، عشق، خانواده و ناتوانی انسان در برقراری ارتباط را در خود دارد.
ساختار جادهای فیلم اهمیت ویژهای دارد. سفر فیزیکی شخصیت اصلی بهانهای برای سفر در حافظه است. هرچه مسیر جغرافیایی ادامه پیدا میکند، گذشته نیز دوباره وارد زندگی او میشود. به همین دلیل مکانهای واقعی و فضاهای ذهنی در فیلم دائما در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
«توتفرنگیهای وحشی» از آثار کلیدی برای فهم سینمای مدرن اروپاست زیرا به جای آنکه شخصیت را از طریق رفتارهای بیرونی توضیح دهد، سینما را وارد قلمرو خاطره و ذهن میکند. این اثر همراه با «مهر هفتم» در همان سال، برگمان را به یکی از چهرههای مرکزی سینمای هنری بینالمللی تبدیل کرد.
@ErebusNyx
Wild Strawberries
توتفرنگیهای وحشی
۱۹۵۷ — اینگمار برگمان
@ErebusNyx
The Bridge on the River Kwai
پل رودخانه کوای
۱۹۵۷ — دیوید لین
«پل رودخانه کوای» یکی از نقاط عطف سینمای حماسی دهه ۱۹۵۰ و نخستین نمونه بزرگ از مسیر سینمایی بود که دیوید لین بعدها با «لارنس عربستان» و «دکتر ژیواگو» ادامه داد. فیلم بر اساس رمان پییر بول ساخته شد و جنگ جهانی دوم و ساخت راهآهن برمه ـ سیام را به عنوان زمینه تاریخی خود به کار میگیرد، اما روایت آن تخیلی است.
فیلم از یک سو در قالب یک اثر جنگی عظیم ساخته شده و از سوی دیگر، در مرکز خود مسئلهای بسیار پیچیدهتر دارد: رابطه میان وظیفه، غرور، انضباط و عقلانیت. دیوید لین به جای آنکه شخصیت نظامی را صرفا قهرمان یا ضدقهرمان تعریف کند، او را در موقعیتی قرار میدهد که فضیلتهای نظامی خودش میتواند به رفتار متناقض و حتی مخرب منجر شود.
فیلم نمونهای از بازگشت سینمای بریتانیا و هالیوود به مقیاس عظیم بود. فیلمبرداری در لوکیشنهای طبیعی، طراحی صحنه بزرگ، استفاده از CinemaScope و تدوین دقیق، جنگل و رودخانه را به بخشی از درام تبدیل میکنند. موسیقی و استفاده از «Colonel Bogey March» نیز به یکی از شناسههای فرهنگی فیلم بدل شد.
یکی از نکات مهم در تاریخ تولید فیلم این است که فیلمنامه واقعی توسط کارل فورمن و مایکل ویلسون، دو نویسنده آمریکایی در فهرست سیاه هالیوود، نوشته شده بود اما در زمان اکران اعتبار کامل دریافت نکردند. اسکار ابتدا به پییر بول داده شد و اعتبار فیلمنامهنویسان در سال ۱۹۸۴ اصلاح شد.
فیلم هفت اسکار گرفت، از جمله بهترین فیلم، کارگردانی و بازیگر مرد برای الک گینس. بنابراین «پل رودخانه کوای» هم یک فیلم جنگی مهم است و هم اثری درباره خطر تبدیل وظیفه به خودشیفتگی سازمانی.
@ErebusNyx
The Bridge on the River Kwai
پل رودخانه کوای
۱۹۵۷ — دیوید لین
@ErebusNyx
