en
Feedback
روزنوشت‌های یک بازگشته از مادیماک!

روزنوشت‌های یک بازگشته از مادیماک!

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
220
Subscribers
-124 hours
-27 days
+830 days
Posts Archive
سکانسی از فیلم مردی بسیار تاریک A Dark, Dark Man محصول ۲۰۱۹ ساخته عادلخان یرژانوف کارگردان خوش ذوق قزاقستانی Черный, черный человек 2019 عنوان فیلم براساس همین سکانس و بیان یک افسانه قدیمی محلی انتخاب و ترجمه شد. ✓زیرنویس و فایل فیلم تا ساعاتی دیگر برای دانلود در دسترس قرار خواهد گرفت. @ErebusNyx

ریال تنها واحد پولیه که @mamlekate

■شعر سخت می‌خواهم تو را بگویم سخت است ساختن چیزی جدید که تو سهمی از آن نداری حتا جزیی کوچکی از آن نیستی تقصیر تو نیست تنها من به‌قدرکافی قوی نبوده‌ام این‌که بار سنگین هر دو را بکشم می‌خواهم تو را بگویم سخت است که اعتراف کنم دوست‌ات داشتم و هنوز هم دارم عشق من به تو سخت است و بی‌فروغ شاید ما خیلی شبیه هم باشیم رفتارهای مشابهی برای عصبیت داریم آداب مشابهی برای بی‌پاسخ گذاشتن ما کلک‌های زياد‌ی بلدیم برای مخفی شدن و ما هر دو همین‌طوریم به‌طرز وحشیانه‌ی دوست‌داشتنی و خیلی هم بانمک و البته مسخره و بیش از این‌ها می‌خواهم تو را بگویم سخت است این‌که وانمود کنی نیستی یا نبودی می‌دانم با بزرگ‌تر شدن ترس‌هایم مرا کور می‌کند از هجوم این رنج زمین‌گیر خواهم شد دیگر از ادای برخی کلمات وامانده‌ام حتا دیگر نمی‌توانم خویشان نزدیک‌ام را تشخیص بدهم ناتوانی و تسلیم شدن به این احساسات ناتوان شدن از این همه کار و کردار یأس و حرمان حالا دیگر به شعر دیگرگونه نیازمندم باید لیستی از چیزها تهیه کنم وچیزهای را یادداشت کنم وقتی که روز بیاید و صبح پهن شود در آسمان باید به خاطر بسپارم همه‌ی آن‌چه در جوانی‌ام داشتم زبانی پرشور می‌خواهم تو را بگویم سخت است دوست‌ات داشته باشم و هم‌چنان دوست‌تر داشتن‌ات این‌گونه سخت است بی‌هیچ کلمه‌ای بی.هیچ جنبشی بی‌لطافتی با این حفره‌ی عمیق التماس که درچشمان من و این خشمی که در شیار لب‌هایم خفته است دیگر به آن لحظه‌های‌مان برنمی‌گردم حالا که من به شکلی عجیب جانور محزونی شده‌ام رام و تسلیم شده و هر چیزی مرا در چنبر خود گرفتار کرده پیشاپیش خسته‌ام کرده و تنها نظاره‌گر فروریختن خودم مانده‌ام این منظره به قدری خاکستری و موهوم است که تنها وقتی تو ناگهان می‌آیی با شراره لب‌خندی بر چهره‌ات بر من می‌تراوی حسی عمیق و دل‌پذیر را بر من و شب‌های من بدرخشان تلألو لب‌خندت را در شب‌های طولانی گناهان نخستین. #سیسیل_کولون #Cecile_Coulon | فرانسه، ۱۹۹۰ | #ادبیات_فرانسه #شعر #سعید_جهان‌پولاد #شعر_جهان @ErebusNyx

طبق روال سابق فایل دانلود فیلم های معرفی شده در کانال آرشیو قرار گرفت. برای دانلود به لینک زیر مراجعه فرمایید: https://t.me/+7lt6ZB3Zt74zNGI0 @ErebusNyx

3:10 to Yuma سه و ده دقیقه به یوما ۱۹۵۷ — دلمر دیوز «سه و ده دقیقه به یوما» یکی از وسترن‌های مهم و متفاوت دهه ۱۹۵۰ است که دلمر دیوز آن را بر اساس داستان کوتاهی از المور لئونارد ساخت. گلن فورد و ون هفلین بازیگران اصلی هستند و فیلم به شکل سیاه‌وسفید فیلمبرداری شده است. فیلم درباره انتقال یک قانون‌شکن خطرناک به قطاری است که او را به زندان می‌برد؛ اما اهمیت اثر در این است که قهرمانی را از حالت اسطوره‌ای کلاسیک خارج می‌کند. قهرمان فیلم با یک انتخاب اخلاقی و اقتصادی مواجه است و فیلم به جای آنکه او را از ابتدا به عنوان مردی شجاع و شکست‌ناپذیر تعریف کند، فشارهای زندگی و ترس را وارد تصمیم‌های او می‌کند. گلن فورد نیز در نقش قانون‌شکن، تصویری متفاوت از شخصیت شرور وسترن ارائه می‌دهد. شخصیت او صرفا نیروی شر نیست و همین مسئله رابطه میان دو شخصیت اصلی را پیچیده‌تر می‌کند. سیاه‌وسفید بودن فیلم نیز اهمیت دارد. در دوره‌ای که بسیاری از وسترن‌های هالیوودی به سمت رنگ و پرده عریض حرکت کرده بودند، دلمر دیوز از کنتراست نور و سایه برای ایجاد فضای خشک و روانشناختی استفاده می‌کند. فیلم بعدها در سال ۲۰۱۲ برای اهمیت فرهنگی، تاریخی و زیبایی‌شناختی وارد National Film Registry شد. «سه و ده دقیقه به یوما» را می‌توان یکی از نمونه‌های مهم تحول وسترن دانست؛ فیلمی که هنوز در چارچوب ژانر کلاسیک قرار دارد اما مسائل ترس، اخلاق، پول، مسئولیت و انتخاب فردی را جدی‌تر از بسیاری از وسترن‌های هم‌دوره خود بررسی می‌کند. @ErebusNyx

3:10 to Yuma قطار سه و ده دقیقه به یوما ۱۹۵۷ — دلمر دیوز @ErebusNyx
3:10 to Yuma قطار سه و ده دقیقه به یوما ۱۹۵۷ — دلمر دیوز @ErebusNyx

The Lower Depths اعماق [در اعماق اجتماع] ۱۹۵۷ — آکیرا کوروساوا «اعماق» اقتباسی از نمایشنامه ماکسیم گورکی است، اما کوروساوا داستان را از روسیه قرن نوزدهم به ژاپن دوره ادو منتقل می‌کند. فیلمنامه را کوروساوا و هیدئو اوگونی نوشتند و توشیرو میفونه، ایسوزو یامادا و کیوکو کاگاوا در آن بازی می‌کنند. این انتخاب از نظر تاریخی مهم است زیرا کوروساوا نشان می‌دهد مضمون‌های گورکی ــ فقر، تحقیر، رویا، کرامت و بی‌ثباتی انسانی ــ وابسته به جغرافیای روسیه نیستند. بخش عمده فیلم در فضای محدود یک اقامتگاه فقیرانه می‌گذرد. این محدودیت مکانی به کوروساوا امکان می‌دهد میزانسن گروهی و بازیگری چندنفره را در مرکز توجه قرار دهد. برخلاف «سریر خون»، اینجا کوروساوا به سمت یک فضای کم‌هزینه‌تر و حتی گاه طنزآمیز حرکت می‌کند. شخصیت‌ها دائما در حال برخورد با یکدیگرند و فیلم از تضاد میان واقعیت سخت و داستان‌هایی که انسان‌ها برای تحمل آن می‌سازند استفاده می‌کند. یکی از نکات مهم فیلم، نگاه آن به فقر است. کوروساوا فقر را صرفا به عنوان مسئله اقتصادی نشان نمی‌دهد؛ بلکه آن را محیطی می‌بیند که در آن انسان‌ها برای حفظ عزت نفس خود به خیال، دروغ یا امید متوسل می‌شوند. «اعماق» در کنار «سریر خون» نشان‌دهنده دو مسیر کاملا متفاوت کوروساوا در اقتباس ادبی است: در یکی، تراژدی شکسپیر به سینمای عظیم و اسطوره‌ای تبدیل می‌شود؛ در دیگری، نمایشنامه گورکی به درامی فشرده، جمعی و گاه طنزآمیز. @ErebusNyx

The Lower Depths اعماق ۱۹۵۷ — آکیرا کوروساوا @ErebusNyx
The Lower Depths اعماق ۱۹۵۷ — آکیرا کوروساوا @ErebusNyx

The Seventh Seal مهر هفتم ۱۹۵۷ — اینگمار برگمان «مهر هفتم» احتمالا مشهورترین فیلم برگمان و یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار سینمای هنری اروپاست. برگمان فیلم را بر اساس نمایشنامه‌ای که خود پیش‌تر با عنوان «نقاشی چوبی» نوشته بود ساخت. داستان در سوئد قرون وسطی و در زمان شیوع طاعون می‌گذرد. اما فیلم صرفا یک اثر تاریخی یا مذهبی نیست. برگمان از فضای قرون وسطی برای طرح پرسش‌هایی استفاده می‌کند که به وضعیت انسان مدرن مربوط‌اند: آیا خدا وجود دارد؟ معنای زندگی چیست؟ انسان چگونه با مرگ مواجه می‌شود؟ تصویر شوالیه‌ای که با مرگ بازی شطرنج می‌کند به یکی از مشهورترین تصاویر تاریخ سینما تبدیل شد. اما ارزش فیلم صرفا در این تصویر نیست. ساختار اثر میان تراژدی، طنز، نمایش مذهبی، واقعیت تاریخی و فلسفه حرکت می‌کند. برگمان در اینجا مرگ را فقط پایان زندگی نمی‌بیند؛ مرگ حضور دائمی و قابل مشاهده‌ای در جهان فیلم است. همین مسئله به او اجازه می‌دهد اضطراب وجودی را به شکل تصویری بیان کند. فیلم در کنار «توت‌فرنگی‌های وحشی» در سال ۱۹۵۷ جایگاه برگمان را در سینمای بین‌المللی تثبیت کرد. بنیاد رسمی برگمان نیز آن را یکی از آثار اصلی کارنامه او معرفی می‌کند. اهمیت «مهر هفتم» در تاریخ سینما در این است که فلسفه و پرسش‌های متافیزیکی را بدون تبدیل کردن فیلم به رساله فلسفی وارد درام سینمایی می‌کند. تاثیر آن بر سینمای هنری اروپا، به ویژه در بازنمایی مرگ، ایمان و بحران معنای زندگی، بسیار گسترده بوده است. @ErebusNyx

The Seventh Seal مهر هفتم ۱۹۵۷ — اینگمار برگمان @ErebusNyx
The Seventh Seal مهر هفتم ۱۹۵۷ — اینگمار برگمان @ErebusNyx

Night of the Demon شب شیطان ۱۹۵۷ — ژاک تورنر «شب شیطان» یکی از مهم‌ترین فیلم‌های وحشت بریتانیا در دهه ۱۹۵۰ و نمونه برجسته رویکرد ژاک تورنر به وحشت مبتنی بر فضا، صدا، سایه و ناشناخته است. فیلم بر اساس داستان «Casting the Runes» نوشته ام. آر. جیمز ساخته شد و دانا اندروز، پگی کامینگز و نایل مک‌گینس در آن بازی می‌کنند. قهرمان فیلم یک روانشناس آمریکایی است که برای تحقیق درباره مرگ‌های مشکوک مرتبط با یک فرقه شیطانی وارد انگلستان می‌شود. اما اهمیت اثر در تقابل میان عقل‌گرایی مدرن و جهان ناشناخته است. تورنر پیش‌تر در همکاری با تهیه‌کننده وال لوتن در هالیوود، شیوه‌ای از وحشت را توسعه داده بود که در آن چیزی که دیده نمی‌شود، اغلب ترسناک‌تر از چیزی است که مستقیما دیده می‌شود. «شب شیطان» ادامه همین سنت است. البته فیلم از نظر تاریخی به دلیل اختلاف میان تورنر و تهیه‌کننده درباره نمایش موجود شیطانی نیز مشهور است. هال چستر اصرار داشت موجود در فیلم دیده شود، در حالی که روش تورنر بیشتر بر ابهام و اشاره استوار بود. همین تضاد بخشی از پیچیدگی فیلم را تشکیل می‌دهد. منتقدان BFI آن را یکی از آثار برجسته وحشت بریتانیا معرفی می‌کند و تاکید دارد که فضای ترس آن بیشتر از طریق اشاره و اتمسفر شکل می‌گیرد تا نمایش مستقیم. از این نظر، «شب شیطان» در تاریخ ژانر اهمیت زیادی دارد: فیلمی است که نشان می‌دهد وحشت می‌تواند از شکاف میان آنچه شخصیت می‌داند و آنچه تماشاگر احساس می‌کند به وجود بیاید. @ErebusNyx

Night of the Demon شب شیطان ۱۹۵۷ — ژاک تورنر @ErebusNyx
Night of the Demon شب شیطان ۱۹۵۷ — ژاک تورنر @ErebusNyx

Pyaasa تشنه ۱۹۵۷ — گورو دات «تشنه» یکی از قله‌های سینمای هند دهه ۱۹۵۰ و یکی از آثار مهم گورو دات به عنوان کارگردان، بازیگر و تهیه‌کننده است. فیلم در کلکته پس از استقلال هند می‌گذرد و گورو دات در نقش شاعری ظاهر می‌شود که آثارش مورد توجه جامعه و ناشران قرار نمی‌گیرد. اهمیت فیلم در ترکیب چند سنت است: ملودرام هندی، موسیقی، شعر اردو، نقد اجتماعی و زیبایی‌شناسی اکسپرسیونیستی. موسیقی اس. دی. بورمن و ترانه‌های ساحر لودیانوی بخش جدایی‌ناپذیر ساختار فیلم هستند و صرفا برای ایجاد وقفه میان صحنه‌های داستانی استفاده نمی‌شوند. فیلم درباره تضاد میان هنر و بازار، عشق و منفعت، فقر و منزلت اجتماعی است. شاعر فیلم در جهانی قرار دارد که ارزش انسان و ارزش اثر هنری به آسانی با ارزش اقتصادی اشتباه گرفته می‌شود. فیلمبرداری وی. کی. مورتی یکی از نقاط برجسته اثر است. استفاده از نور و سایه، عمق میدان و ترکیب‌بندی‌های بسیار دقیق، به فیلم حال‌وهوایی نزدیک به اکسپرسیونیسم می‌دهد. دانشگاه آیووا نیز «تشنه» را یکی از نقاط اوج سینمای هند در عصر طلایی سینمای هندی می‌داند. اهمیت فیلم تنها در هند نیست. «تشنه» نمونه مهمی از این است که چگونه سینمای عامه‌پسند می‌تواند همزمان شعر، موسیقی، ملودرام و نقد ساختار اقتصادی و اجتماعی را در خود جای دهد. @ErebusNyx

Pyaasa تشنه ۱۹۵۷ — گورو دات @ErebusNyx
Pyaasa تشنه ۱۹۵۷ — گورو دات @ErebusNyx

Le Notti Bianche شب‌های روشن ۱۹۵۷ — لوکینو ویسکونتی «شب‌های روشن» یکی از متفاوت‌ترین آثار لوکینو ویسکونتی است زیرا فیلمسازی که با نئورئالیسم و درام‌های اجتماعی شناخته می‌شد، در اینجا به سراغ داستان کوتاه داستایفسکی رفت. مارچلو ماسترویانی، ماریا شل و ژان ماره در فیلم بازی می‌کنند و فیلمنامه را ویسکونتی و سوزو چکی دامیکو نوشتند. فیلم بر اساس داستانی بسیار کوتاه ساخته شده اما ویسکونتی فضای آن را به جهانی سینمایی تبدیل می‌کند که در آن واقعیت و خیال و انتظار عاشقانه در هم می‌آمیزند. یکی از ویژگی‌های مهم فیلم طراحی فضای شهری آن است. برخلاف نئورئالیسم کلاسیک که بر خیابان‌های واقعی و محیط‌های اجتماعی واقعی تاکید داشت، ویسکونتی شهری نیمه‌واقعی و نیمه‌مصنوعی می‌سازد. این مسئله اهمیت زیادی دارد زیرا فیلم نشان می‌دهد ویسکونتی در حال حرکت از رئالیسم اجتماعی به سوی سینمایی است که بعدها در آثار تاریخی و ادبی او گسترش پیدا می‌کند. ماسترویانی در اینجا یکی از نقش‌های مهم اولیه خود را بازی می‌کند و رابطه میان شخصیت‌های اصلی، بیشتر از طریق انتظار و گفت‌وگو شکل می‌گیرد تا حادثه. فیلم در جشنواره ونیز جایزه شیر نقره‌ای گرفت. «شب‌های روشن» برای شناخت ویسکونتی اهمیت خاصی دارد زیرا نقطه‌ای میان نئورئالیسم ایتالیایی و سینمای ادبی و استیلیزه بعدی او است. فیلم همچنین نشان می‌دهد چگونه داستایفسکی می‌توانست از طریق سینما به یک جهان شهری کاملا ایتالیایی تبدیل شود بدون آنکه ساختار اصلی تنهایی و انتظار داستان از بین برود. @ErebusNyx

Le Notti Bianche شب‌های روشن ۱۹۵۷ — لوکینو ویسکونتی @ErebusNyx
Le Notti Bianche شب‌های روشن ۱۹۵۷ — لوکینو ویسکونتی @ErebusNyx

The Sweet Smell of Success بوی شیرین موفقیت ۱۹۵۷ — الکساندر مکندریک «بوی شیرین موفقیت» یکی از تاریک‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین تصاویر نیویورک دهه ۱۹۵۰ و یکی از مهم‌ترین فیلم‌های نوآر متاخر است. الکساندر مکندریک، که پیش‌تر در سینمای کمدی بریتانیا فعالیت داشت، اینجا با برت لنکستر و تونی کرتیس همکاری کرد. فیلمنامه را ارنست لمن، کلیفورد اودتس و مکندریک بر اساس داستان لمن نوشتند. موضوع اصلی فیلم قدرت، شهرت، رسانه و معامله اخلاقی است. نیویورک در فیلم نه شهر رویاها بلکه شبکه‌ای از روابط حرفه‌ای، فشار، شایعه و باج‌گیری است. فیلم از نظر بصری بسیار مهم است. فیلمبرداری جیمز وونگ هاو، خیابان‌های شبانه منهتن را با نورهای سخت، کنتراست بالا و قاب‌های فشرده ثبت می‌کند. نیویورک تقریبا به یک شخصیت تبدیل می‌شود؛ شهری که در آن همه چیز برای فروش است. تونی کرتیس در نقشی کاملا متفاوت از تصویر ستاره‌ای معمول خود ظاهر می‌شود و برت لنکستر نیز شخصیتی می‌سازد که قدرت او بیشتر از طریق شبکه ارتباطاتش اعمال می‌شود تا زور مستقیم. دیالوگ‌های ارنست لمن و کلیفورد اودتس تند، فشرده و پر از تهدیدهای غیرمستقیم هستند. زبان در اینجا ابزار قدرت است. فیلم در زمان اکران موفقیت تجاری بزرگی نداشت، اما اعتبار هنری آن به تدریج افزایش یافت و در سال ۱۹۹۳ وارد National Film Registry شد. اهمیت «بوی شیرین موفقیت» امروز در این است که یکی از دقیق‌ترین تصاویر سینمایی از اقتصاد شهرت و فساد رسانه‌ای در هالیوود کلاسیک است؛ فیلمی که حتی پیش از عصر رسانه‌های دیجیتال، منطق تولید و مصرف شهرت را به شکل بسیار تیره‌ای تحلیل کرده بود. @ErebusNyx

The Sweet Smell of Success بوی شیرین موفقیت ۱۹۵۷ — الکساندر مکندریک @ErebusNyx
The Sweet Smell of Success بوی شیرین موفقیت ۱۹۵۷ — الکساندر مکندریک @ErebusNyx

A Face in the Crowd چهره‌ای در میان جمعیت ۱۹۵۷ — الیا کازان «چهره‌ای در میان جمعیت» یکی از آینده‌نگرترین فیلم‌های سیاسی ـ رسانه‌ای هالیوود دهه ۱۹۵۰ است. الیا کازان آن را بر اساس داستان کوتاه «Your Arkansas Traveler» نوشته باد شولبرگ ساخت و اندی گریفیث، پاتریشیا نیل و والتر ماتائو در آن بازی می‌کنند. فیلم ظهور یک چهره ناشناس از دل رسانه‌های محلی و تبدیل شدن او به شخصیت عمومی را دنبال می‌کند، اما اهمیت واقعی آن در تحلیل قدرت رسانه برای تولید شخصیت و نفوذ سیاسی است. کازان در دوره‌ای فیلم را ساخت که تلویزیون به سرعت در حال تبدیل شدن به رسانه اصلی خانه‌های آمریکایی بود. فیلم پیش از آنکه مفهوم «سلبریتی رسانه‌ای» به شکل امروزی تثبیت شود، نشان می‌دهد چگونه جذابیت شخصی، رسانه و سیاست می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند. اندی گریفیث که بعدها به واسطه نقش‌های کمدی مشهور شد، در اینجا تصویری کاملا متفاوت ارائه می‌کند. حضور او عامدانه میان جذابیت و تهدید حرکت می‌کند. از نظر فرم، فیلم به زبان تلویزیون نیز توجه دارد. دوربین، اجرا و ساخت شخصیت در برابر مخاطب رسانه‌ای بخشی از موضوع فیلم می‌شوند. بنابراین کازان صرفا درباره رسانه حرف نمی‌زند؛ خود زبان رسانه را وارد ساختار فیلم می‌کند. اهمیت امروزی فیلم بسیار زیاد است زیرا بسیاری از نگرانی‌هایی که کازان در سال ۱۹۵۷ مطرح کرد ــ تبدیل سرگرمی به قدرت سیاسی، تولید چهره‌های عمومی و تاثیرگذاری شخصیت‌های رسانه‌ای بر افکار عمومی ــ در دهه‌های بعد به واقعیت‌های تثبیت‌شده فرهنگ سیاسی تبدیل شدند. «چهره‌ای در میان جمعیت» از این نظر یکی از پیشگویانه‌ترین فیلم‌های آمریکایی دهه ۱۹۵۰ است. @ErebusNyx

A Face in the Crowd چهره‌ای در میان جمعیت ۱۹۵۷ — الیا کازان @ErebusNyx
A Face in the Crowd چهره‌ای در میان جمعیت ۱۹۵۷ — الیا کازان @ErebusNyx