en
Feedback
روزنوشت‌های یک بازگشته از مادیماک!

روزنوشت‌های یک بازگشته از مادیماک!

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
220
Subscribers
+124 hours
-17 days
+1030 days
Posts Archive
(@ErebusNyx) Don Quixote - Rostropovich, Karajan و این هم تقدیم به علاقمندان موسیقی و ادبیات سوییت دون کیشوت اثر ریچارد اشتراوس با هنرنمایی روستروپوویچ و کارایان @ErebusNyx

چالش تخیل، واقعیت و ایدئولوژی تخیل ادبی در برابر توهم ایدئولوژیک #کاوان_محمدپور / منتقد ادبی آلبرتو مانگوئل در کتاب (با بورخس) می‌نویسند:«بوئنوس آیرس-آرژانتین- برای آن‌که واقعیت پیدا کند، محتاج تخیل بورخس بود». این جمله دقیقا ‌مانند جمله‌ معروف داستایوفسکی در مورد دون‌کیشوت، در وهله‌ نخست جمله‌اي‌ متناقض است: «دون‌کیشوت گرفتار مرض است: نوستالوژیای واقعیت‌گرایی». در دو جمله‌‌‌‌‌‌ یاد شده همنشینی دو مفهوم «تخیل» و «واقعیت» این تناقض را برجسته می‌‌سازد. تخیل چگونه می‌تواند واقعیت را بسازد؟ یا چگونه می‌توان دون‌کیشوت تخیل‌زده را عاشق واقعیت وموصوف اندوه‌بار آن دانست؟ آن هم دون‌کیشوتی که گله‌ گوسفندان را لشکریان دشمن می‌داند. شاید دو جمله‌ فوق را به مدد کارلوس فوئنتس در مقاله (سروانتس، یا نقد خواند) و پیر ماشری و اتین بالیبار در مقاله‌ (در باب ادبیات به‌مثابه شکلی ایدئولوژیک) بهتر بتوان درک کرد. فوئنتس در تحلیل جمله‌ داستایوفسکی در مورد دون‌کیشوت می‌گوید: هر چیزی که نوشته می‌شود به گونه‌ای واقعیت پیدا می‌کند... متن کامل را در فایل #pdf بالا بخوانید @ErebusNyx

کتاب داستان های عبرت انگیز نویسنده:میگل دو سروانتس مترجم:قاسم صنعوی انتشارات: دوستان @ErebusNyx

کتاب استاد شیشه‌ای نویسنده:میگل دو سروانتس مترجم:عبدالله کوثری @ErebusNyx

📕#تکامل_آگاهی (از دون کیشوت تا فاوست) ✍🏻 #رابرت_جانسون نگارنده در کتاب حاضر با استفاده از سه شخصیت ادبی یعنی «#دن_کیشوت»، «#هملت» و «#فاوست» با زبانی ساده به شرح رشد آگاهی انسان از آگاهی ساده تا پیچیده و سرانجام روشنگر می‌پردازد. @ErebusNyx

دن کیشوت میگل د سروانتس ترجمۀ محمد قاضی چاپ دوم با تجدید نظر کامل 1349 2 @ErebusNyx

دن کیشوت میگل د سروانتس ترجمۀ محمد قاضی چاپ دوم با تجدید نظر کامل 1349 1 @ErebusNyx

+1
دن کیشوت میگل د سروانتس ترجمۀ محمد قاضی چاپ اول1335 و 1337 1 @ErebusNyx

دیروز با آقا مهدی صحبت بسیار بسیار کوتاهی درباره فیلم نوآر داشتم که در روزهای آتی به این بحث فریبا هم خواهیم رسید.بیشتر صحبتمان درباره استفان کوماندارف و سینمای قابل توجه این کارگردان بلغارستانی گذشت هرچند همان هم به دلیل غلبه یعقوب خواب بر یهوه من ابتر ماند! [کتاب پیدایش (فصل ۳۲:۲۲–۳۲)] چند روز تصمیم گرفتم لیستی شخصی برای سینمای نوآر Film Noir و به تبع آن Neo-Noir با تکیه بر مهجوریت گزینه ها بسازم تا در کنار خیل بیکرانی از فیلم‌هایی که قرار است ببینم مثل یک فرصت برای تنفس دم دستم باشند و اشارت به این صحبت من باب همین ذهنیت بود اما به قول آن ملعون لاکن فقط در حد اشارت و جرقه است تا چه پیش آید. صبح بعد از اتمام کتابی به شدت خسته کننده چشمم در تبلت به آب سوخته فوئنتس خورد و شروع کردم بازخوانی داستانی که نویسنده اش و نوشته هایش همیشه برایم محبوب بوده اند. در صفحه ۲۹ متنی که بالا خواندید را خواندم و به مجسمه نیکه و حضور نامتناسب احجام در فیلم‌های اکسپرسیونیستی و در نتیجه در نوآر فکر کردم. اینکه چگونه بازی نور و حجم دلایلی برای خلق و بیان بهت و اضطراب ایجاد می‌کند و خلاقیت سازندگان چنین دنیایی در چه سطح بالایی قرار داشت.
نیکهٔ ساموتراس یا پیروزی بالدار ساموتراس Winged Victory of Samothrace تندیسی مرمرین و بی‌سر از الههٔ پیروزی یونان، نیکه است که قدمت آن به دو سده پیش از میلاد مسیح می‌رسد. مجسمه به افتخار نیکه و هم به افتخار پیروزی در یک نبرد دریایی ساخته شده و از حالت بال‌ها و چین و شکن لباس چنین برمی‌آید که نیکه ظفرمندانه در حال فرود آمدن بر عرشهٔ یک کشتی است. تندیس سال ۱۸۶۳ در جزیرهٔ ساموثراکی کشف شد و از زمان نمایشش در موزه لوور (سال ۱۸۸۴) تاکنون تحسین‌های بی‌شماری برانگیخته و یکی از برجسته‌ترین مجسمه‌های تاریخ برشمرده می‌شود. اچ. دبلیو جانسون، پروفسور تاریخ هنر، آن را «برترین شاهکار تندیس‌گری هلنیستی» نامیده است.
پیامد این صحنه جاروجنجالی دن کیشوت [کیخوت]وار، یک انقلاب شخصی برای کاراکتر مصطلح وطنی! (آقازاده مفت خور) همراه با شب گردی و هرزه گردی عیاشانه است که بی‌شک قابلیت فوق‌العاده ای برای تصویر شدن و مطابقت با امر جامعه شناختی دارد. به هرروی این جرقه های ناپیوسته دلیلی شد برای معرفی و ارائه کتاب آب سوخته فوئنتس و به دنبال آن شاهکار بزرگ ادبیات، دن کیشوت سروانتس و آنچه که در دسترس است از اقتباس های سینمایی این شاهکار ابدی امیدوارم هرچه زودتر فرصتی دست دهد تا هم به فیلم نوآر و هم به دن کیشوت بیشتر و بهتر بپردازیم... ✓چند اقتباس از دن کیشوت در کانال آرشیو ارسال گردید. #۱۰۰۱_کتاب_برای‌_خواندن #۱۰۰۱_فیلم_برای‌_دیدن #کارلوس_فوئنتس #ادبیات_مکزیک #ادبیات_اسپانیا #Don_Quixote #دن_کیشوت #سروانتس #محمد_قاضی @ErebusNyx

آب سوخته کارلوس فوئنتس/علی اکبر فلاحی نشر ققنوس @ErebusNyx

داشتم خواب مادرم را می‌دیدم، ناگهان سر و صدایی بلند شد که سکوت آن ساعات خانه را بر هم زد و بیدارم کرد. در رختخواب نشستم، به‌طور غریزی جوراب‌هایم را پوشیدم تا بی‌سر و صدا از پله‌ها پایین بروم. در خواب صدای خِش‌خِش دمپایی پدربزرگ را شنیده بودم پس معلوم بود این صدا رؤیا نبوده، بلکه واقعیت داشته است. نه، در این خانه، من تنها کسی بودم که می‌دانست رؤیا همان واقعیت است، این جمله را به خودم می‌گفتم و در سکوت به سوی سالن می‌رفتم که صداها از آن می‌آمد. انقلاب حقیقت نداشت، بلکه رؤیای پدربزرگ بود، مادرم حقیقت نداشت، بلکه رؤیای من بود، و به همین دلیل واقعیت داشتند، فقط پدرم در رؤیا نبود، به همین دلیل غیر واقعی بود. پدربزرگم فریاد می‌کشید، دروغ، دروغ، و من پیش از ورود به سالن مکث کردم و پشت مجسمه بدل ویکتوریای ساموتراسیا¹ پنهان شدم که ابعادی برابر اصل اثر داشت و به دستور دکوراتور آنجا گذاشته شده بود، برای نمایش بود، مانند الهه نگهبان خانه و سالنی که هرگز کسی به آن وارد نمی‌شد، آنجا حتی جای یک کفش، یک ته سیگار، یک لکه قهوه وجود نداشت، و حالا نصف شب به صحنه مشاجره میان پدربزرگ و پدرم تبدیل شده بود. سر هم فریاد می‌کشیدند. پدربزرگ با صدایی که از او انتظار می‌رفت، مثل دستور دادن به یک سرباز: «بیضه‌هایش را بکشید. همین حالا. او را بسوزانید. تیربارانش کنید. اول او را می‌کشیم و بعد موضوع را بررسی می‌کنیم.» یک ژنرال با جزم تمام و کمال و پدرم با صدایی که هرگز از او نشنیده بودم. --- ¹. Victoria de Samotracia: مجسمه بالدار زنی است از جنس سنگ مرمر مربوط به ۱۹۰ پیش از میلاد که در جزیره ساموتراکیس یونان کشف شده و اکنون در گنجینه موزه لوور پاریس نگهداری می‌شود. @ErebusNyx

آب سوخته کارلوس فوئنتس/علی اکبر فلاحی نشر ققنوس @ErebusNyx
+1
آب سوخته کارلوس فوئنتس/علی اکبر فلاحی نشر ققنوس @ErebusNyx

ریو گراند مکان کلیدی تلاقی و واگرایی فرهنگ‌های ایالات متحده و مکزیک است. این رودخانه در مسیر خود، از جنگل‌های تفریحی مدیریت‌شده، زمین‌های کشاورزی، قبایل پوئبلو و ناواهو و مناطق شهری پرجمعیت اطراف ماکیلادورهای شمال مکزیک عبور می‌کند. پروژه من به این چشم‌انداز فرهنگی می‌پردازد که شامل رابطه‌ای پیچیده‌تر بین محیط طبیعی و عامل انسانی است. بین سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۸، من در امتداد رودخانه ریو گراند، در حالی که از کلرادو به خلیج مکزیک جریان دارد، عکاسی کردم. من با تاباندن تصاویر عکاسی از چشم‌انداز ریو گراند بر روی مجموعه‌ای از نمونه‌های تاریخ طبیعی و مصنوعات فرهنگی که جمع‌آوری کرده بودم، کار می‌کردم. گیاهان گلابی خاردار، پوست ذرت، خاک، لباس، صندلی‌های وینیل ماشین، سوزن‌ها و سایر اشیاء در طبیعت بی‌جان گنجانده شدند که پیچیدگی تجربیات انسانی در امتداد رودخانه و همچنین بی‌واسطگی تاریخ در این چشم‌انداز را تداعی می‌کنند. سپس از این طبیعت بی‌جان، که توسط تصاویر تابانده شده روشن شده بودند، با استفاده از یک دوربین عکاسی، دوباره عکس‌برداری شد تا چشم‌اندازی ایجاد شود که از طریق مصنوعات خود، به محیط آبی و خشکی اشاره دارد که توسط مجموعه‌ای از مسائل مهم از جمله سیاست‌های آبی، مهاجرت و نابرابری‌های اقتصادی، دوباره پیکربندی شده است. #عکاسی #عکاسی‌_طبیعت #ریوگرانده #آب_سوخته #مکزیک #dornith_doherty https://www.dornithdoherty.com/rio-grande-burnt-water-agua-quemada @ErebusNyx

وقتی توسعه شهری و هجوم مدرنیته انسان را می‌بلعد...! 💢 São Paulo, Sociedade Anônima 1965 🎬 Director: #Luiz_Sérgio_Person 🎥 بحران اگزیستانسیال در این فیلم برای کارلوس لحظه‌ای اتفاق می‌افتد که اساس زندگی خود را مورد کاوش و پرسش قرار می‌دهد، اینکه کیست، چه چیزهایی از سرگذرانده و در نهایت به چه چیز ختم می‌شود. این موضوع از یک طرف مربوط به صنعتی شدن برزیل و از طرف دیگر از هم پاشیدن روابط شخصی است. به این بحران به روش‌های متفاوت واکنش نشان می‌دهد، ولی هیچکدام نتیجه‌بخش نیست و هر روز بر ناامیدی او افزوده می‌شود و احساس پوچی و خلاء او را رها نمی‌کند. تصور نمی‌کنم که فیلمی به این خوبی در سینمای برزیل یافت شود. لوئیز سرجیو پرسون از کارگردان‌هایی‌ست که شایسته است در کنار بزرگان سینما قرار گیرد. فیلمسازی که کار خود را با ژانر کمیک آغاز کرد و بعد دو سال را در مرکز سینمای تجربی در رم گذراند جایی که تحت تاثیر سینمای مدرن اروپا قرار گرفت. زمانی که به برزیل بازگشت اولین شرکت تولیدی خود را تاسیس و کار بر روی فیلم سائوپائولو اس/ای را آغاز کرد. تمام شخصیت‌های پرسون در این فیلم سعی دارند از این روند صنعتی شدن، برای بهبود زندگی خود بهره گیرند ولی همه به نوعی دچار سرگشتگی شده‌اند و تمام اقداماتشان به درد و رنج بیشتری ختم می‌شود. تمام این آدم‌ها بر اساس پویایی سرمایه‌داری پیشرفته، بدن و نیروی خود را به یک کالا بدل کرده‌اند و تنها راه رشد در این صنعتی شدن، جز این نیست که از روی شانه‌های دیگران بالا بروند. در این فیلم اشخاصی همچون کارلوس هستند که نمی‌توانند با این جریان همسو شوند و درگیر تنهایی عمیقی می‌شوند. تمام آدم‌ها به عنوان تجهیزاتی از جامعه‌ی صنعتی درآمده‌اند و هدف فقط اتوماسیون کردن فرد است. پرسون در اینجا می‌گوید که این فرآیند صنعتی شدن، یک فرآیند سرکوبگر است که در قسمت‌های مختلف فیلم همراه با دلسردی تصویر می‌شود. سائوپائولو S/A (برزیل، 1965). به کارگردانی و نویسندگی لوئیس سرجیو پرسون. فیلمبرداری: ریکاردو آرانوویچ. تدوین: گلوکو میرکو لورلی. موسیقی: کلودیو پتراگلیا. بازیگران: والمور چاگاس، اوا ویلما، اوتلو زلونی، آنا اسمرالدا، دارلین گلوریا. ✓معرفی بامداد عزیز از فیلم پرسون یکی از شاهکارهای سینمای برزیل در بالا آمد، پرسون در ۳۹ سالگی بر اثر تصادف از دنیا رفت. ✓ چند نقد خوب درباره فیلم در سایت های سینمایی برزیل و پرتغال برای فیلم در دسترس هست که اگر علاقمند بودید دعوت میکنم حتما مطالعه بفرمایید. ✓ فایل های فیلم در کانال آرشیو ارسال گردید. #۱۰۰۱_فیلم_برای‌_دیدن #São_Paulo_Sociedade_Anônima_1965 #سینمای‌_برزیل #دانلود_فیلم #معرفی‌_فیلم #سینما #لوئیس_سرجیو_پرسون @ErebusNyx

São Paulo, Sociedade Anônima 1965 Director: Luiz Sérgio Person @ErebusNyx
+1
São Paulo, Sociedade Anônima 1965 Director: Luiz Sérgio Person @ErebusNyx

دو فیلم اشاره شده در متن Plein Soleil aka Purple Noon 1960 8 Kvinnor aka 8 Women 2002 در کانال آرشیو ارسال گردید در ادامه کاور یاد شده از گونول یازار Çapkın kız نیز ارسال می گردد... @ErebusNyx