مخفیگاهِ آبیِ پری؛
Open in Telegram
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
224
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1830 days
Posts Archive
این مرد تاثیرش انقدر زیاده که ناخودآگاه زندگی منم داره کنترل میکنه و بابتش کاری از دستم بر نمیاد.
خسته شدم از تمام این لحظههایی که به خودم میگم فقط باید یهکم بگذره، دوباره احساس بهتری خواهی داشت. از تمام این لحظههایی که منتظرم زمان بگذره که بهتر بشم، که زمان درمان کنه.
ویدیو مسیجهای رندومی از دوران جوانی و سیگار کشیدنهام دارم که الان جاجشون میکنم ولی از حق نگذریم بسیار هات هستن.
بچهها این فیلم Leviticus خیلی غمگینانهست؟ آخه تو ژانرهاش زده Horror ولی همه دارن راجع بهش گریه میکنن. خودم رو در دامش بندازم یا نه؟
Repost from Mriabooks𓃠
When I grow up, I want to be called "the auntie who has a library at her house"
یکی از کارهای موردعلاقهام اینه که وقتی دارم کتابخونهام رو مرتب میکنم، به کتابهایی که مدتها قبل خونده بودم سر بزنم و جاهایی که زیرشون خط کشیده بودم رو دوباره بخونم. خیلی حس نوستالژیکی داره؛ انگار داری با نسخهی قدیمیترِ خودت روبهرو میشی.
تد: نه این یه ماجراجویی نیست، این اشتباهه.
لیلی: آره، این یه اشتباهه. من میدونم این یه اشتباهه ولی چیزهای مسلمی توی زندگی هست که تو میدونی اشتباهن ولی واقعاً نمیدونی اشتباهن، چون تنها راهی که بفهمی اشتباهن اینه که اشتباه رو مرتکب بشی و برگردی به عقب نگاه کنی و بگی آره، اون اشتباه بود. پس واقعاً اشتباه بزرگتر اینه که اون اشتباه رو مرتکب نشی؛ چون اون موقع توی تمام زندگیت واقعاً نمیدونی که بعضی چیزها اشتباهن یا نه.
- HIMYM, S1
