خُنیا
Open in Telegram
آنسوی سایهها، در میان قلعهها. • https://t.me/iRoChatBot?start=sec-iejfgihcdb
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
245
Subscribers
-324 hours
+37 days
+330 days
Posts Archive
244
درود به یاران دیرینِ Nocturne، از این پس این کانال با نام «خُنیا» راه خودش رو ادامه میده. امید که بر دلتان بنشیند و ما رو از دیدهٔ خود دور نگه ندارید. 🤎
244
در پهنهٔ ژرف ادب پارسی، سعدی شیرازی را مرثیهایست در رثای تاراج بغداد به دست لشگریان هلاکوی مغول که جز آن در ادب پارسی سخنی را کاراتر و رواتر در توضیح آنچه که در آن دو شبانهروز دهشتناک بر ملت ما رفت، نمیشناسم. گویی مغول بر ما هجوم آورده و ایران سراسر بغداد گشته زیر سُمِّ ستورانشان؛ و سعدی نه در عزای زوال مُلک مستعصم امیرالمؤمنین، که در سوگ ما چنین خون میگرید:
وه که گر بر خون آن پاکان فرود آید مگس
تا قیامت در دهانش تلخ گردد انگبین
بعد از این آسایش از دنیا نشاید چشم داشت
قیر در انگشتری ماند چو برخیزد نگین
دجله خونابست ازین پس گر نهد سر در نشیب
خاک نخلستان بَطحا را کند در خون عجین
روی دریا در هم آمد زین حدیث هولناک
میتوان دانست بر رویش ز موج افتاده چین.
SabriBokht
244
درود بر هممیهنان شجاعم، امید اینکه تندرست باشید. انتظار دارم از طرفداران فواحش رافضی در اینجا کسی نمانده باشد که مبادا زبان من آلوده به دشنام شود و اگر کسی مانده، تنِ انیرانیاش را از کانال پاک کند. آدمکشان و پشتیبانانِ ستمشان که خون دهها هزار از فرزندان دلیر این سرزمین را ریختهاند جایی در میان ما ندارند.
244
Repost from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
من اولین فراخوان خود را امروز با شما در میان میگذارم و از شما دعوت میکنم که این پنجشنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، همزمان سر ساعت ۸ شب، همگی چه در خیابانها یا حتی از منازل خودتان شروع به سردادن شعار بکنید. درنتیجه بازخورد این حرکت، من فراخوانهای بعدی را به شما اعلام خواهم کرد.
Today, I am sharing my first call to action with you. This Thursday and Friday, January 8th and 9th, starting precisely at 8 p.m. wherever you are, whether in the streets or even from your own homes, I call on you to begin chanting exactly at this time.
Based on your response, I will announce the next calls to action.
@OfficialRezaPahlavi
244
چه ضیافتی راه انداختهاند این نون به نرخِ روزخوارانِ بیشرف، کسانی که تا دیروز اشکشان برای غزه جاری بود امروز بروی خاکِ هممیهنان خودشان خشک شده. خونِ تازیانِ بینالمللی را با نون میخوردند و امروز خونِ جوانان شجاع این سرزمین را با آب سرد بیتفاوتی میشویند. این رمالانِ بیوجدان درد را از کفِ دستِ جغرافیایی که به منافع وصل باشد میخوانند نه از چهرهی انسان. همانها که روزی اشغال را فریاد میزدند امروز بر اشغالِ وجدانشان مهر سکوت زدند. کسانی که شرافت را با سود معامله میکنند و وجدان را با موقعیت میسنجند و انسانیت را در سبد منافع میچینند. فاصلهٔ لرستان، همدان، قم، مردوشت، ایلام، کرمانشاه و لردگان و شهرهای دیگر با غزهٔ زیاد نیست اما فاصلهٔ منزلت تا پستی بینهایته. بخورید نانِ به خون خوردهی جوانان ایرانزمین را و سکوت کنید اما بدانید این نانی که به نرخِ روز میخورید، نانیست که از سفرهٔ شرافت دزدیدهاید. وقتی کتابِ این عصر ورق بخورد و صفحاتِ سکوت و فریاد، کنار هم بنشینند از ردِ اشکهای گزینشیتان شرمسار میشوید که چون جویباری کویرزده تنها بر خاکِ منافعِ شخصی جاری شد و به دریایِ انسانیت نرسید. ضحاکِ زمانه به زیر کشیده خواهد شد، اما وجدانهای خاموش شما در موزهی رسواییِ اخلاق به نمایش درخواهند آمد، کنارِ اشکها و فریادهای اجارهای شما برای بیگانگان و سکوت برای هممیهن. اما شما نه در محضر مردم آبرویی خواهید داشت، نه در محضر تاریخ نامی جز ننگ، پیش وجدان خویش شرمسارِ ابدی و در چشم آیندگان، رسوا و بیشرف. ما که بر سنگفرشِ تاریخ، با خونِ خود نوشتیم و فریادمان خاموش نشد و زبانمان در سکوت نلغزید، بر تاجِ ظلم، نورِ پیروزی خواهیم تاباند و ما سکوت نخواهیم کرد، هرچند اگر تیغِ سکوت بر گلویمان بنشیند.
244
من اهل نوشتن نیستم زیاد، باید در اون لحظهٔ بطلبه، اما به این فکر میکنم که آیا کلمات کافی هستن؟ چه کلماتی میتوانند بار این سکوت را بکشند؟ آنچه در سینهٔ میتپد از جنس کلمهها نیست، دریای بیکرانیست که قلم تنها موج کوچکی بر شنهای ساحلش میکشد. این کلمات، تنها سایهٔ لرزان از آن آتشیست که خود زبان سوختنش، بیزبانی محض است. چه میشود گفت؟ زبان، خاکستریست از آن آتشِ بینام که سوختنش را فقط سکوت میفهمد و قلم، مسافرِ کوچکیست در کنارِ دریایی که انتها ندارد. در این خلوتِ آشنایِ بیکلامی، که گاه با موسیقی، گاه با نغمۀ شعر برمیآشوبد و گاه در عمقِ سکوتی قدسی آرام میگیرد، اینک این سطور ناتمامِ از اعماق دلم را بر آستانۀ نگاهتان میگذارم. از ژرفایِ سکوتی که خود سرآغازِ همۀ آوازهاست، تا اوجِ کلامی که فرودآمده از عالمِ معناست. ای دریغا، زبان تا کجا توانِ بیانِ آن آتشِ نهفته را دارد؟ این سطرها تنها پژواکی گمشده از ندایی بیکراناند. ای کسی که به پای این سطور نشستهای، پایان کلامِ من در نگاه توست، این سطرها را رها کن و ندای سکوتم را بشنو که از فراسوی الفبا و قلم میآید.
244
روزهای خوشِ زندگی، آن روزهای شیرینِ گذشتهٔ بودند؛ فارغ از مسئولیتها، بدون هیاهویی برای هیچ. ای روزهای نخستین، ای روزگارانِ بیکرانگیِ خندهها، ای روزهای نابِ بیخیالی که چون شهدِ صبحگاهی بر جانِ کودکیمان میچکیدی، آنگاه که زنجیرِ فردا، بر دستهای کودکیمان سنگینی نمیکرد و دیروز، بر ساحلِ بازیهایمان، هیچ ردِّ پایی از افسوس بر جا نمیگذاشت، ای روزگاری که سایهی ثانیههایت هنوز در حریرِ آفتاب گم بود و زمان، نه دشمنی چابک، که رفیقی مهربان مینمود و زندگی، بیهیچ قرض و حساب جاری بود. کجایی که ببینی اکنون، اکنون در لحظه از درون تهی میشویم و زندگانی چون رودی نامرئی، از ژرفای وجودمان میگریزد، بیآنکه ترنمی بر جای نهد، بیآنکه رطوبتی بنشاند. اینک در چه روزگاری ایستادهایم؟ روزگاری که فریاد کشیدن و نوشتن، همانسانست که سنگی به چاهِ ویلِ خاموش بیفکنی، نه پژواکی، نه حتی آهی از اعماق، جوابِ آهِ خستهات نمیدهد. چاه، تنها دهانِ گشادهی تاریکیست که فریادت را میبلعد، بیجواب، بیامید. و ما در این ظلمتِ مُطلَق خزیدهایم، تماشاکنانِ تباهیِ خویش، شاهدانی خاموش بر زوالِ لحظهها. روزگارِ درد و نفرین شده، عصرِ آهِ بیپناه و اندوهِ بیکران، کجاست آن صبحِ بیگُذار، کجاست آن بیخیالیِ قدسی؟ گویا بر بادِ سردِ روزگار سپردیمشان و خود، در حسرتِ نسیمی از آن ایام، در تاریکی مطلقِ این ایام میسوزیم و میسازیم.
244
خور روز و دیماه در تقویم سنتی زرتشتی، برابر با پنجم دیماه خورشیدی، سالروز درگذشت اشو زرتشت اسپنتمان، پیامبر پاک سرشت ایرانی به یاد باد. درود و ستایش به روان و فروهر پاک او و هرچه باشکوهتر باد نام و یاد او.
همه برگ وی پند و بارش خرد
کسی کو خرد پرورد کی مرد
خجستهپی و نام او زردهُشت
که آهرمن بدکنش را بکشت
ز گوینده بپذیر به دین اوی
بیاموز ازو راه و آیین اوی
فردوسی
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
