اݪ꯭ـھـ꯭دایـ꯭ة
Open in Telegram
"سـلام بر ڪسانی ڪە زیباییشان در حیاء و غیرتشان نھفتە اسـت."
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
221
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
Repost from Pezhvaak+
سؤال: چرا نسبتبه انکار این مسألۀ تاریخی -یعنی سن امالمؤمنین- اینقدر حساسیت نشان میدهید؟
پاسخ: انکار این مسائل بهظاهر تاریخیِ کماهمیت، ابعاد فراوانی دارد که از چشمهای سادهنگر بسیاری پوشیده مانده است:
• روشی که برای دفاع از اسلام، واقعیتهای اسلامی را انکار کند، خطرناک است.
• روشی که گفتن «تمام علمای اسلام اشتباه کردهاند» را عادیسازی کند، مخرب است و راه را برای انکار ثوابت باز میکند.
• روشی که دلایلِ محکم را با شبهاتِ سست کنار میگذارد، همان روش مخالفان دین است.
• صحیح بخاری و مسلم، جایگاه علمی و دینی بالایی نزد مسلمانان دارند و لازم است دربارۀ جایگاهشان حساسیت نشان داد.
• جایگاه بخاری در حدیث، مانند جایگاه سیبویه در نحو و جایگاه شافعی در فقه است و ضروری است که نسبتبه تخطئۀ اینان توسط جاهلان حساسیت داشت. چگونه اجازه دهیم افرادی که بهکلی با علوم حدیثی بیگانهاند، به بهانۀ معصومنبودن علما، روایات صحیحین را مردود بدانند؟!
• تضعیف نابهجای یک راوی بهمعنای تضعیف نابهجای دهها سند مربوطبه حلالوحرام است!
ابومسلمِ خَولانی گفت:
مردم پیشتر همچون برگ بودند، بیهیچ خاری در آن؛ ولی امروز همچـون خارند، بیهیچ برگی در آن. اگر به آنان دشنام دهی، به تو دشنـام میدهند؛ و اگر بر آنان خرده بگیری، بر تو خرده میگیرند؛ و اگر رهایشان ڪنی، رهایت نمیکنند.
و در روایتی دیگر افزوده است:و اگر از آنان بگریزی، به تو میرسنـد.
الزهد، احمد بن حنبل: ۲۱۴۱
-میراث تو برای فرزندت ، زر و زمین نباشد؛ علم خویش را میراثش کن ، که علم از طلا و نقره، از ملک و زمین ، گرانبهاتر است.
هر چه بیشتر میاندیشم، توصیفی زیباتر از آنچه خواجه عبدالله انصاری در کتاب «المنازل» آورده و ابن قیم در مدارج السالکین نقل کرده، برای اخلاص نیافتهام.
صاحب کتاب «المنازل» گفت: اخلاص یعنی پاککردن عمل از هرگونه آلودگی.
یعنی عمل او با هیچیک از خواستههای نفسانی درنیامیزد؛ نه خواست آراستن خود در دل مردم، نه طلب ستایششان، نه گریز از نکوهششان، نه طلب بزرگداشت آنان، نه طلب اموال یا خدمت یا محبتشان یا برآوردهشدن نیازهایش به دست آنان، و نه هیچ علت و آلودگی دیگری؛ که خلاصه همه اینها، خواستن چیزی جز خداست از راه آن عمل، هر چه باشد.
او در صفحات بعد، به سیرت و منشِ اخلاص سلف رحمهمالله نیز اشاره میکند:
برخی از سلف، شبانهروز چهارصد رکعت نماز میگزاردند، سپس ریش خود را میگرفتند و میجنبانیدند و به خویش میگفتند:ای آشیانه هر بدی، آیا لحظهای هم تو را برای خدا پسندیدم؟
و برخی گفتند:آفت بنده، خرسندی او از خویشتن است. و هرکه به چیزی از خود با نگاه نیک بنگرد، خود را تباه کرده. و هرکه همواره نفس خویش را متهم نکند، فریبخورده است.
باشد ڪه دعایش زودتر از دعاهای ما به اجابت برسد؛ داراییاش سبڪ و اعمالش سنگین باشد، چنان سنگین که بر همهٔ دارایی و اعمال و ڪردار ما بچربد.
نصیحتی صادقانه و دلسوزانه
سودمند برای همسر موفق
تا زندگی خوشی داشته باشی
دور از بلا و آزار
و از بدبختی و دوگانگی [اختلاف] پرهیز کنی
و طلاق و جدایی نبینی
در حضور همسر مؤدب باش
و با آنچه او میخواهد مخالفت نکن
بلکه بشنو و اطاعت کن و فرمانبردار باش
و صدایت را از صدای او بالاتر نبر
و زبانت را کوتاه کن، درازش نکن
که درازیِ آن آتشافروزِ بدبختی است.
هر زنی که زبانش را در برابر شوهرش دراز کند ،
روزگارش را در خانهی شوهر کوتاه میکند.
و با دست به او اشاره نکن
از سرِ خشم، بلکه ضعف [نرمی] نشان بده
و از جدال و لجاجت دوری کن
که این کار به دشمنی و کینه میانجامد.
او را با نوک تیز سخن [کلام تند] زخمی نکن
که اینکار هراسآفرین است.
نسبت به او مهربان و دلسوز باش
و در دلجوییاش نیکو و موفق باش.
د. ماجد الشيبة
من هر بار که این داستان را میخوانم، دلم میخواهد به زیر خاک بروم و خودم را دفن کنم.....
خوش به حالِ او که توبهاش مورد قبول خداوند واقع شد.
Repost from عادل حیدری
غمگین و اندوهگین وارد مسجد میشد. به فرمان پیامبر صلیاللهعلیهوسلم، همه از او کناره گرفته بودند؛ حتی همسرش. از دور سلام میکرد و چشم به لبهای مبارک پیامبر صلی الله علیه وسلم میدوخت و با خود میگفت: «آیا پاسخ سلامم را داد؟»
از مسجد بیرون میآمد و گریان در کوچههای مدینه قدم میزد. ابولبابه را که پسر عمویش بود دید و گفت: «ای ابولبابه! آیا من خدا و پیامبرش را دوست دارم؟» ابولبابه پاسخ داد: «خدا داناتر است.»
این پاسخ، اندوهش را دوچندان کرد. مگر میشد کسی در محبت او به خدا و رسولش تردید داشته باشد؟ آن هم ابولبابه؟
با چشمانی پر اشک به خانه بازگشت و آنقدر گریست که اشک در چشمانش خشکید و زمین، با همه وسعتش، بر او تنگ شد.
{ حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ وَضَاقَتۡ عَلَيۡهِمۡ أَنفُسُهُمۡ وَظَنُّوٓاْ أَن لَّا مَلۡجَأَ مِنَ ٱللَّهِ إِلَّآ إِلَيۡهِ }[التوبة:١١٨] (تا بدانجا که (ناراحتی ایشان به حدّی رسید که) زمین با همهی فراخی، بر آنان تنگ شد، و دلشان به هم آمد و (جانشان به لب رسید. هم مردم از آنان بیزار و هم خودشان از خود بیزار شدند. بالأخره) دانستند که هیچ پناهگاهی از (دست خشم) خدا جز برگشت به خدا (با استغفار از او و پناهبردن بدو) وجود ندارد (چرا که پناه بیپناهان او است و بس)
ناگهان بانگ شادی برخاست. پیکی با مژدهای آسمانی آمد: «ای کعب! خداوند توبهات را پذیرفت.»
از شدت شادمانی، تنها لباسی را که داشت به آن پیک بخشید و خود لباسی به عاریت گرفت و شتابان به سوی مسجد رفت. نخستین کسی که به استقبالش آمد و او را در آغوش گرفت، طلحه بود. کعب بعدها میگفت:
«فقامَ إليَّ طَلحةُ بنُ عُبَيدِ اللهِ يُهَروِلُ حتَّى صافَحَني وهَنَّاني، واللهِ ما قامَ إليَّ رَجُلٌ مِنَ المُهاجِرينَ غَيرَه، ولا أنساها لطَلحةَ»
آنگاه طلحه بن عبیدالله برخاست و شتابان به سوی من آمد؛ با من دست داد و پذیرفته شدن توبهام را تبریک گفت. به خدا سوگند، از میان همه مهاجران، جز او کسی برای استقبال از من برنخاست، و من این محبت و بزرگواری طلحه را هرگز از یاد نخواهم برد.
برخی نیکیها هرگز از خاطر انسان پاک نمیشوند؛ همانند آغوش طلحه برای کعب. قدر دوستانی را بدانید که در روزهای سخت، آغوش طلحه را به رویتان میگشایند.
سالها پیش، برای حفظ قرآن به روستایی دورافتاده رفته بودم. کمسنوسال بودم، غربت آزارم میداد و دلتنگ سیریک، ساحلش و کوچههایش و مهمتر از آن، دلتنگ خانواده بودم. بارها وسوسه میشدم که راه را نیمهکاره رها کنم و بازگردم.
دوستی که اندوه و بیحوصلگیام را دیده بود، علت را پرسید. سفره دلم را پیش او گشودم. همان لحظه، او نیز آغوش طلحه را برایم گشود. با سخنان دلگرمکنندهاش از عظمت این راه گفت؛ آنچنان که ماندم، ادامه دادم و هنوز هم از خداوند میخواهم مرا در این مسیر ثابتقدم بدارد.
اکنون بیش از بیستوپنج سال از آن روزها گذشته است، اما آن نیکی را هرگز فراموش نکردهام؛ آن آغوش طلحه را. هنوز هم هرگاه برای پدر و مادرم دعا میکنم، او را نیز از دعای خیر بیبهره نمیگذارم.
تلویزیون رسمی سوریه به نێچیرڤان بارزانی میگوید رئیس اقلیم کوردستان، اما مظلوم عبدی در ویدیویی پنج بار گفت "شمال عراق"، نگفت "اقلیم کوردستان" و بعد هم دین و کورد بودن[هویت کوردی] ما را با آن میفروشند.
تەلەفزیونی ڕەسمی سووریا بە نێچیرڤان بارزانی دەڵێن سەرۆکی هەرێمی کوردستان کەچی مەزلوم عەبدی لە ڤیدیۆیەکەدا پێنج جار وتی شمال عێراق نەی وت هەرێمی کوردستان دوایش دێن و کوردایەتیمان پێ دەفرۆشن.
سال دوم دبیرستان بودم. همکلاسیای داشتم که هر از گاهی با طرح شبهه، دین را دستمایهی تمسخر قرار میداد. با اینکه آدم صبوری نبودم، تلاش میکردم با آرامش و منطق پاسخش را بدهم، به این امید که شاید شبههاش برطرف شود یا لحنش تغییر کند. این وضعیت حدود چهار ماه ادامه داشت.
یک روز بعد از کلاسهای فوقالعاده، در خوابگاه با چند همکلاسی دربارهی همان موضوع همیشگی[تعدد ازدواج پیامبر] بحث میکردیم. آن دختر وارد شد و بدون مقدمه فحش داد. چند بار از او خواستم که بهجای فحاشی، سؤالش را محترمانه مطرح کند، ولی او هر بار توهین را تکرار و تشدید کرد. باز هم از او خواستم که اگر سؤالی دارد، محترمانه بپرسد و فحش ندهد، اما اینبار فحشهایی بهمراتب رکیکتر داد.
در نهایت کاسهی صبرم لبریز شد و با او درگیر شدم. به او گفتم: «چهار ماه است در برابر همهی توهینها و تمسخرهایت به دین و مقدسات صبر کردهام، سعی کردهام با دلیل و برهان و همیشه محترمانه پاسخت را بدهم، اما گویا باید جور دیگری پاسخت را میدادم.»
روی گلویش نهایت فشار دستم را گذاشتم و آن انقدر فشردم که به صرفه افتاد.
تنها با مداخلهی همکلاسیها این ماجرا پایان یافت، وگرنه آن روز صبرم تمامشدنی نبود. بعد از آن، دیگر هیچگاه اهانتی به مقدسات از آن دختر ، نه در محوطه و نه در کلاس، ندیدم.
اما حالا هر بار به آن روز فکر میکنم، از خودم میپرسم: آیا آن واکنش از سر هیجان بود؟ آیا میشد بهتر عمل کرد؟
با این حال، اگر باز هم به گذشته برمیگشتم، عقل و قلبم در این متحد میشدند که باید از مقدساتم دفاع میکردم... و الله متعال به نیت قلبها آگاه است.
آیا باید زن و شوهر در یک سطح از ایمان باشند؟
از پرتکرارترین سؤالاتی که پیش از ازدواج مطرح میشود:
اگر یکی از دو طرف پایبندتر از دیگری باشد، آیا ازدواج موفق خواهد بود؟
پاسخ: لازم نیست زن و شوهر در همهی جنبههای اطاعت با هم برابر باشند، اما مهم این است که در اصل استقامت، بزرگشمردن اوامر خدا، دوستداشتن خیر، و پذیرفتن نصیحت، مشترک باشند.
ممکن است یکی از آنها بیشتر قرآن حفظ کرده باشد، یا بیشتر در پی علم باشد، یا بیشتر در نوافل بکوشد، در حالی که دیگری کمتر از اینهاست، و با این حال زندگی خوبی داشته باشند، چون هرکدام دیگری را در اطاعت یاری میدهد.
اما خطر واقعی آنجاست که یکی از دو طرف گناهان را کوچک بشمارد، یا پایبندی را به تمسخر بگیرد، یا همسرش را از خیر بازدارد؛ اینجاست که تأثیر میتواند منفی باشد.
و پیش از ازدواج، فقط به سطح دینداری امروز نگاه نکن، بلکه به این موارد بنگر:
آیا نصیحت را میپذیرد؟
آیا اگر اشتباه کرد، اعتراف میکند و در پی اصلاح برمیآید؟
آیا حلال و حرام را بزرگ میشمارد؟
آیا خانهای میخواهد که خدا را راضی کند؟
پس ازدواج، گردهمآمدن دو انسان کامل نیست، بلکه پیوند دو دلی است که میخواهند به سوی خدا برسند، و هرکدام دیگری را در این راه یاری میکند.
از خداوند میخواهیم که به جوانان مسلمان، دختر و پسر، همسران صالح روزی کند، و خانههایشان را آکنده از ایمان گرداند، و میان دلهایشان بر پایهی طاعتش الفت برقرار سازد.
Repost from کتێبە شەرح کراوەکان
ئەم پەلەکردنە لەوتن، بۆچی.!؟
-مامۆستا گیان سلام علیکم، ڕات چییە لەسەر ئەوەی مرۆڤ چۆتە مەریخ؟
+سەلام گیانەکەم، نازانم.
-مامۆستا ئەمێریکا بۆ فڵان شتی کرد؟
+نازانم دڵی من.
-مامۆستا کەی تەفسیری هەموو قورئانمان بۆ ئەکەیت؟
+نایکەم کەسی من، نایزانم.
-مامۆستا کەی تەیارە درووست ئەکەیت؟
+بەوەرەقەی دەفتەری 100ی یان 200ی بۆتان بکەم عەزیزم؟
نازانم بۆچی ئینسان بووە خاوەن پەیج یان ڤلۆگەر یان مامۆستایی ئاینی و دکتۆر و ڕۆشنبیر ئەبێ لەهەموو شتێکا هەر بڵێ و خۆی لەهەموو کەس بەزاناتر بزانێ لەهەموو شتێ..!
برایان، دنیای مەعاریف زۆر گەورەیە، لەهەزاران کایەی ئاینی و مەعریفی، تۆ عومری شیرینت دانێ ئنجا ئەتوانی لە دوو سێ کایەی مەعریفی بچووک قسەت هەبێت و خەڵکی بەغەڵەت بخەیتەوە، تۆ پێویستت بە فێربوون و گوێگرتنە لە هەزاران لەو کەسانەی هەزاران سەعات لەتۆ زیاتریان سەرف کردووە لە بوارەکانیان، ناکرێ هەرچی ڕووی یا لە چات gpt بپرسی و ئنجا موحازەرەیەکی سەعاتی لەسەر بڵێیت.
ئینسان زۆر پێگەشتوو ئەبێت لە ژیان، کاتێک فێری هونەری نەزانین و نەوتن و حوکم نەدان ئەبێت، واجبە ئینسان لەبەرامبەر هەر (ئەزانمێک) 100 (نازانم) بڵێت ئنجا سیقە بە عەقڵی ئەکەم، کاتێ لەهەموو شت حوکمی %100ی دا، ئەزانم که شایستەی وتن نییە"
Repost from د. لیلی حمدان
ما به واعظان نیاز نداریم! نه به سخنرانان، و نه به شیخهایی که فقط متون و مطالب را از روی منبر نقل میکنند! ما به رهبران اصلاحگر نیاز داریم، کسانی که مردم را به ایجاد تغییر واقعی در درون خود از طریق پروژههای ملموس هدایت میکنند.
و بدون وجود چنین انسانهایی، ما در عمل هیچ چیزی به دست نخواهیم آورد. همچنان به شمردن مشکلات ادامه خواهیم داد، بدون اینکه راهحلهایی ارائه کنیم، آنها را اجرا کنیم و به نتیجه برسانیم!
فإنَّكَ لا تَنال ما تُريد إلا بتَركِ ما تَشتهي
ولن تَبلغَ ما تَأمل إلا بالصبر على ما تَكره ..
فليكن قولك ذِكراً، وصمتُك فِكراً، ونَظرك عبرة ..
واعلم أن أعجز الناس من أتبَعَ نَفسَهُ هواها وتمنى على الله، وأن أكيَسَهُم من أتعب نَفسَهُ وعمل لما بعد الموت.
من رسالة سلمان الفارسي إلى أبي الدرداء رضي الله عنهما.همانا به آنچه میخواهی نمیرسی مگر با ترڪ آنچه [نفست] میخواهد، و به آنچه امید داری نمیرسی مگر با صبر بر آنچه ناخوشاینـد توست... پس بگذار سخنت ذڪر باشد، و سڪوتت اندیشه، و نگاهت عبرت... و بدان که ناتوانترین مردم کسی است که از هوای نفس خود پیروی کند و [در عین حال] از خدا [نیکفرجامی] آرزو ڪند، و زیرڪ ترین آنان کسی است که خود را به رنج اندازد و برای پس از مرگ ڪار کند.
از نامهٔ سلمان فارسی به ابودرداء رضیاللهعنهما [بهجة المجالس، ۳/۳۲۲]
